دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۵۱

سعدی
رفتی و همچنان به خیال من اندری گویی که در برابر چشمم مصوری
فکرم به منتهای جمالت نمی رسد کز هر چه در خیال من آمد نکوتری
مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت تا ظن برم که روی تو ماست یا پری
تو خود فرشته ای نه از این گل سرشته ای گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست کز تو به دیگران نتوان برد داوری
با دوست کنج فقر بهشتست و بوستان بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری
تا دوست در کنار نباشد به کام دل از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری
گر چشم در سرت کنم از گریه باک نیست زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری
چندان که جهد بود دویدیم در طلب کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری
سعدی به وصل دوست چو دستت نمی رسد باری به یاد دوست زمانی به سر بری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از اشتیاق بی‌انتهای عاشق به معشوقی است که حتی در دوری نیز، حضور ذهنی‌اش بر تمامِ واقعیت‌های بیرونی غلبه دارد. سعدی در این ابیات، معشوق را نه از جنس آدمی، بلکه فراتر از زیبایی‌های آسمانی و زمینی ترسیم می‌کند و به این باور می‌رسد که تنها پناهگاه و ملجأ برای دردهای عاشق، خودِ معشوق است.

شاعر در این مسیرِ عاشقانه، شکوهِ عشق را حتی در تنگدستی، بالاتر از تمامِ شوکتِ دنیا می‌داند و در نهایت، چون دستِ وصالِ فیزیکی به دامنِ معشوق نمی‌رسد، یادِ او را تنها مرهمِ جان و تسلایِ خاطرِ خویش برمی‌شمارد.

معنای روان

رفتی و همچنان به خیال من اندری گویی که در برابر چشمم مصوری

رفتی و با این حال در خیال من باقی هستی؛ گویی تصویر تو همواره در برابر چشمانم نقش بسته است.

نکته ادبی: واژه "اندر" صورت کهنِ حرف اضافه "در" است. مصور در اینجا به معنای دارای صورت و تصویر است که در خیال ثابت مانده است.

فکرم به منتهای جمالت نمی رسد کز هر چه در خیال من آمد نکوتری

عقل و اندیشه من توانایی درکِ نهایتِ زیبایی تو را ندارد، چرا که تو زیباتر از هر تصویری هستی که در ذهن من خطور می‌کند.

نکته ادبی: ترکیب "نکوتری" (نکو + تر) در ادبیات کلاسیک برای بیان برتری مطلق در زیبایی به کار می‌رود.

مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت تا ظن برم که روی تو ماست یا پری

نه ماه بر روی زمین قدم گذاشته و نه کسی پری را به چشم دیده است، از این رو نمی‌توانم با قاطعیت بگویم که تو ماه هستی یا پری.

نکته ادبی: اشاره به موجودات اساطیری مانند پری که در فرهنگ کهن معیار زیبایی غیرزمینی بوده‌اند.

تو خود فرشته ای نه از این گل سرشته ای گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری

تو فرشته‌ای هستی که از جنس این خاک و گل معمولی سرشته نشده‌ای؛ اگر انسان‌های دیگر از آب و خاک آفریده شده‌اند، تو از مشک و عنبر معطری.

نکته ادبی: تضاد میان گل (نماد خاکی و پست) و مشک و عنبر (نماد آسمانی و پاک) برای تبیین مقامِ والای معشوق.

ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست کز تو به دیگران نتوان برد داوری

اگر از تو شکایتی داشته باشم، آن را تنها پیش خودت می‌برم؛ چرا که نمی‌توان از دستِ تو نزدِ هیچ‌کسِ دیگری دادخواهی کرد.

نکته ادبی: داوری به معنای قضاوت کردن و دادخواهی است. این بیت بر وحدتِ مرجعِ حلِ اختلاف در عشق تأکید دارد.

با دوست کنج فقر بهشتست و بوستان بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری

اگر معشوق در کنار باشد، کنجِ تنگ و فقر‌آلودِ زندگی همچون بهشت و باغی دل‌انگیز است؛ اما بدونِ حضورِ یار، عزت و ثروت دنیا ارزشی به اندازه خاک ندارد.

نکته ادبی: کنایه از بی‌ارزش بودنِ ثروت و جاهِ دنیوی در برابرِ ارزشِ معنویِ حضورِ یار.

تا دوست در کنار نباشد به کام دل از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری

تا زمانی که یار به مرادِ دل در کنارِ انسان نباشد، هیچ نعمتی در دنیا لذت‌بخش نخواهد بود.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه لذتِ مادی بدونِ حضورِ معشوق، نقص دارد.

گر چشم در سرت کنم از گریه باک نیست زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری

اگر تو را جایِ چشمانم بگذارم و جانم را فدایت کنم، ترسی ندارم؛ زیرا که تو برای من بسیار عزیزتر و گرامی‌تر از چشمانِ خودم هستی.

نکته ادبی: اغراق یا مبالغه در عزیز شمردن معشوق تا حدی که فدا کردنِ بینایی (چشم) برای او ناچیز شمرده شود.

چندان که جهد بود دویدیم در طلب کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری

هر چه در توان داشتم برای رسیدن به تو تلاش کردم، اما وقتی بخت و سرنوشت یاری نمی‌کند، این کوشش‌ها چه سودی خواهد داشت؟

نکته ادبی: اشاره به مفهوم "بخت" یا اقبال که در ادبیات کهن نقشِ تعیین‌کننده‌ای در موفقیتِ عاشق دارد.

سعدی به وصل دوست چو دستت نمی رسد باری به یاد دوست زمانی به سر بری

ای سعدی، چون دستت به وصالِ دوست نمی‌رسد، دست‌کم ساعتی را با یاد و خاطره‌ی او سپری کن.

نکته ادبی: باری به معنای دست‌کم یا در نهایت است. این بیت نشان‌دهنده راهکارِ نهایی عاشق برای تحملِ دوری است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تو خود فرشته‌ای

مانند کردن معشوق به فرشته برای اثبات پاکی و زیبایی او.

پارادوکس (تناقض) کنج فقر بهشت است

در کنار هم آوردن فقر و بهشت برای نشان دادن اینکه عشق، کاستی‌های مادی را به کمال معنوی تبدیل می‌کند.

اغراق (مبالغه) عزیزتر از چشم در سری

ادعایِ بزرگتر بودنِ ارزش معشوق از بینایی برای بیانِ شدتِ وابستگی عاشق.