دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۴۹

سعدی
دانمت آستین چرا پیش جمال می بری رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر کبر رها نمی کند کز پس و پیش بنگری
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم سیر نمی شود نظر بس که لطیف منظری
غایت کام و دولتست آن که به خدمتت رسید بنده میان بندگان بسته میان به چاکری
روی به خاک می نهم گر تو هلاک می کنی دست به بند می دهم گر تو اسیر می بری
هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری
بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری
گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود می روی و مقابلی غایب و در تصوری
جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری
سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش زیبایی بی‌بدیل معشوق و بیان اوج تسلیم و فدایی بودن عاشق سروده شده است. شاعر در فضایی آکنده از شور و خضوع، معشوق را قدرت مطلقی می‌داند که تمامی حرکات و سکنات او، حتی ستم‌هایش، برای عاشق عینِ عدالت و خوشبختی است.

درونمایه اصلی این اثر، رابطه یک‌سویه عاشق و معشوق است که در آن، معشوق با اقتدار و کبرِ برخاسته از جمال، به عاشق می‌نگرد و عاشق نیز در راه وصال، از خودِ خویش و جانِ خود می‌گذرد. این غزل بازتاب‌دهنده عرفانِ عاشقانه سعدی است که در آن، نابودیِ عاشق در برابر اراده معشوق، نه تنها مایه اندوه نیست، بلکه غایتِ آرزوی اوست.

معنای روان

دانمت آستین چرا پیش جمال می بری رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری

می‌دانم که چرا آستینت را جلوی صورتت می‌گیری؛ رسم پریان این است که چهره خود را از چشم آدمی‌زاد پنهان کنند (اشاره به زیبایی خیره‌کننده معشوق که مانند پری، طاقت‌فرساست).

نکته ادبی: پری نماد زیبایی دست‌نیافتنی و اسرارآمیز است که از دید انسان پنهان می‌ماند.

معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر کبر رها نمی کند کز پس و پیش بنگری

دوستان و ارادتمندان تو از چپ و راست در انتظار توجه تو هستند، اما کبر و غرورِ ناشی از زیبایی، به تو اجازه نمی‌دهد که به اطرافیانت نگاه کنی.

نکته ادبی: تضاد میان انتظار مشتاقان و بی‌اعتنایی معشوق.

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم سیر نمی شود نظر بس که لطیف منظری

به دیدارت آمدم تا هم تو را تماشا کنم و هم با دیدن تو، احوال درونی‌ام را بازیابم، اما چشمانم از دیدن روی تو سیر نمی‌شود، چرا که بسیار زیبا و لطیف هستی.

نکته ادبی: لطیف منظری به معنای داشتن چشم‌اندازی زیبا و دلنشین است.

غایت کام و دولتست آن که به خدمتت رسید بنده میان بندگان بسته میان به چاکری

بزرگ‌ترین آرزو و والاترین سعادت، رسیدن به مقام خدمتِ توست؛ اینکه در میانِ جمع بندگانت، همچون غلامی کمر خدمت ببندم.

نکته ادبی: بسته میان، کنایه از آمادگی کامل برای خدمت و بندگی است.

روی به خاک می نهم گر تو هلاک می کنی دست به بند می دهم گر تو اسیر می بری

اگر مرا هلاک کنی، با اشتیاق صورتم را به خاک می‌نهم و اگر مرا به اسیری ببری، با میل و رغبت دستانم را به بندِ تو می‌سپارم.

نکته ادبی: استفاده از افعالِ دربردارنده تسلیم محض عاشق.

هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری

هر کاری که تو انجام دهی، چون فرمانروا و صاحب‌اختیارِ مطلق هستی، بر حقی. وقتی تو هم شاکی و هم قاضیِ این ماجرا هستی، دیگر نزد چه کسی می‌توان از تو شکایت کرد؟

نکته ادبی: تضادِ خصم و داوری بودن معشوق، نشان‌دهنده بن‌بستِ عاشق در دادخواهی است.

بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری

بنده هرچقدر هم که با تمام وجود و حتی با سر دویدن در راهِ رسیدن به تو تلاش کند، هرگز به تو نمی‌رسد، مگر اینکه عنایت و لطف تو از آن سو به سمت او بیاید.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عرفانیِ نیاز به جذبه و عنایتِ الهی برای رسیدن به وصال.

گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود می روی و مقابلی غایب و در تصوری

با خود می‌گفتم اگر تو را نبینم، مهر و عشقت را فراموش خواهم کرد؛ اما اکنون می‌بینم که تو هم در حالِ دوری و رفتنی و هم در مقابلم هستی؛ هم از دیده غایبی و هم در اندیشه‌ام حضور داری.

نکته ادبی: تضادهای پی‌درپی برای نمایشِ حضورِ دائمی معشوق در خیال عاشق.

جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری

عاشقان چنان شیفته‌اند که اگر آنان را بکشی و سپس بر پیکرشان گذر کنی، بلافاصله جان دوباره می‌گیرند و زنده می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به معجزه نگاه و حضور معشوق که حتی مرگ را نیز مغلوب می‌کند.

سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری

سعدی اگر در راه عشق تو هلاک شد، فدای سرت؛ عمر تو و دوستانت دراز باد. وقتی تو ارباب هستی، اگر بنده خودت را هم بکشی، غمی بر دل نخواهی داشت.

نکته ادبی: ملک یمین به معنای بنده و برده‌ای است که در مالکیت کسی باشد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری

اشاره به باور عامیانه مبنی بر اینکه پریان از چشم آدمیان پنهان هستند.

پارادوکس غایب و در تصوری

جمع میان غیبت فیزیکی و حضور ذهنی معشوق.

تضاد (طباق) خصم و داوری

جمع میان جایگاهِ شاکی (خصم) و قاضی (داور) برای نشان دادن قدرت مطلق معشوق.

اغراق جان بدهند و در زمان زنده شوند

بزرگ‌نمایی تأثیر نگاه معشوق که قادر است مرگ را به زندگی بدل کند.