دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۴۷

سعدی
خانه صاحب نظران می بری پرده پرهیزکنان می دری
گر تو پری چهره نپوشی نقاب توبه صوفی به زیان آوری
این چه وجودست نمی دانمت آدمیی یا ملکی یا پری
گر همه سرمایه زیان می کند سود بود دیدن آن مشتری
نسخه این روی به نقاش بر تا بکند توبه ز صورتگری
با تترت حاجت شمشیر نیست حمله همی آری و دل می بری
گر تو در آیینه تأمل کنی صورت خود باز به ما ننگری
خسرو اگر عهد تو دریافتی دل به تو دادی که تو شیرینتری
گر دری از خلق ببندم به روی بر تو نبندم که به خاطر دری
سعدی اگر کشته شود در فراق زنده شود چون به سرش بگذری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، یکی از نمونه‌های درخشان و شورانگیز در ستایش جمال و قدرتِ بی‌بدیلِ زیبایی است. شاعر در این اثر، با بیانی پر از ستایش و حیرت، تصویر معشوقی را ترسیم می‌کند که حضورش چنان با شکوه و تأثیرگذار است که منطق خردمندان را به چالش می‌کشد، زهدِ پارسایان را بر باد می‌دهد و حتی هنرِ نقاشان را در برابرِ کمالِ صنعِ الهی ناچیز می‌شمارد.

فضا و حال‌وهوای حاکم بر این غزل، ترکیبی از تسلیمِ عاشقانه و ستایشگری است. سعدی در این ابیات، معشوق را فراتر از دسته‌بندی‌های انسانی و زمینی می‌داند و او را عنصری می‌بیند که با نگاهی یا گذری، می‌تواند مرگ و زندگی را دگرگون کند. این غزل نشان‌دهنده چیرگیِ نیروی عشق و زیبایی بر تمامیِ ارکانِ وجودی انسان است.

معنای روان

خانه صاحب نظران می بری پرده پرهیزکنان می دری

تو به خلوتگاهِ دلِ صاحب‌نظران و عارفان راه می‌یابی و پرده‌های زهد و خویشتنداریِ پارسایان را با جلوه‌گری خود می‌دری.

نکته ادبی: «صاحب‌نظران» در اینجا به معنای عارفان و اندیشمندانی است که حقیقت‌بین هستند.

گر تو پری چهره نپوشی نقاب توبه صوفی به زیان آوری

اگر تو با آن چهره‌ی پری‌گونه‌ات نقاب از چهره برنداری و خود را پنهان نکنی، قطعاً زهد و توبه‌ی صوفیِ پارسا را به تباهی خواهی کشید.

نکته ادبی: «پری‌چهره» کنایه از زیبایی فوق‌العاده و فرازمینی است.

این چه وجودست نمی دانمت آدمیی یا ملکی یا پری

من در حیرتم که تو چه موجودی هستی؛ آیا آدمی‌زاد هستی یا فرشته و یا پری؟ چرا که کمالِ تو فراتر از صفاتِ انسانی است.

نکته ادبی: استفهام انکاری و حیرت در اینجا بیانگر کمال مطلق معشوق است.

گر همه سرمایه زیان می کند سود بود دیدن آن مشتری

اگر در راهِ دیدنِ تو تمامِ دارایی و سرمایه‌ام را از دست بدهم، باز هم دیدنِ چنین «مشتری» (معشوقی) که خریدارِ جانِ ماست، سود و نفعِ محض است.

نکته ادبی: «مشتری» ایهام دارد؛ هم به معنای خریدار و هم به معنای سیاره‌ی مشتری (که نمادِ زیبایی و اقبال است).

نسخه این روی به نقاش بر تا بکند توبه ز صورتگری

تصویرِ چهره‌ی خود را نزدِ نقاش ببر تا او با دیدنِ چنین زیباییِ بی‌نظیری، از کارِ خود شرمنده شود و توبه‌ کند که دیگر هرگز ادعای صورتگری و نقش‌آفرینی نکند.

نکته ادبی: اغراق در کمالِ زیبایی معشوق که هنرِ نقاش در برابر آن حقیر است.

با تترت حاجت شمشیر نیست حمله همی آری و دل می بری

برای غلبه بر من، نیاز به شمشیر و سلاح نداری؛ همین که با آن چهره به من حمله می‌کنی، خودت به تنهایی دلم را به یغما می‌بری.

نکته ادبی: «تترت» (ترت) در اینجا به معنای آراستگی، شکوه و هیبت است.

گر تو در آیینه تأمل کنی صورت خود باز به ما ننگری

اگر خودت در آیینه نگاه کنی و به زیبایی‌ات بیندیشی، آنگاه متوجه خواهی شد که چرا ما این‌گونه مجذوبِ تو هستیم و به تو می‌نگریم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه معشوق خود نیز به کمالِ زیبایی‌اش آگاه است.

خسرو اگر عهد تو دریافتی دل به تو دادی که تو شیرینتری

اگر خسرو (پادشاه ساسانی) جمالِ تو را می‌دید، به تو دل می‌بست و شیرین را رها می‌کرد، چرا که تو بسیار زیباتر و دلرباتر از شیرین هستی.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ عاشقانه خسرو و شیرین برای اثباتِ برتریِ زیباییِ معشوق.

گر دری از خلق ببندم به روی بر تو نبندم که به خاطر دری

اگر درهایِ دلم را به روی تمامِ مردمِ دنیا ببندم، باز هم آن را به روی تو نخواهم بست، چرا که تو عزیزترین و نزدیک‌ترین فرد به جانِ منی.

نکته ادبی: نشان‌دهنده جایگاهِ ممتاز و انحصاری معشوق در قلب عاشق.

سعدی اگر کشته شود در فراق زنده شود چون به سرش بگذری

اگر سعدی در راهِ فراق و دوری از تو جان دهد، همین که تو بر سرِ مزارش قدم بگذاری، دوباره زنده می‌شود.

نکته ادبی: اغراق در قدرتِ حیات‌بخشِ دیدارِ معشوق؛ جان‌بخشیِ عاشقانه.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خسرو اگر عهد تو دریافتی

اشاره به داستانِ خسرو و شیرین که باعثِ برجسته‌تر شدن زیبایی معشوق می‌شود.

اغراق سعدی اگر کشته شود در فراق / زنده شود چون به سرش بگذری

بزرگ‌نماییِ قدرتِ معشوق در زنده کردنِ مرده که نشان از شدتِ عشق دارد.

ایهام مشتری

به دو معنای خریدار و سیاره‌ی مشتری به کار رفته است.

تناقض (پارادوکس) نسخه این روی به نقاش بر

شاعر از نقاش می‌خواهد در برابرِ چهره‌ی معشوق، از هنرِ نقاشی توبه کند که در واقع نقضِ غرضِ هنری است.