دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۴۱

سعدی
مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی که روی چون قمر از دوستان بپوشیدی
من از جفای زمان بلبلا نخفتم دوش تو را چه بود که تا صبح می خروشیدی
قضا به ناله مظلوم و لابه محروم دگر نمی شود ای نفس بس که کوشیدی
کنون حلاوت پیوند را بدانی قدر که شربت غم هجران تلخ نوشیدی
به مقتضای زمان اقتصار کن سعدی که آن چه غایت جهد تو بود کوشیدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، تأملی عارفانه و واقع‌گرایانه در بابِ فراز و فرودهای عاطفی و تقابلِ خواسته‌های آدمی با تقدیرِ محتوم است. شاعر با زبانی صمیمانه، مخاطب را به بازشناسیِ ارزشِ وصل پس از تجربه‌ی هجران و همچنین پذیرشِ محدودیت‌های اراده‌ی انسانی در برابرِ گردشِ روزگار دعوت می‌کند.

در این ابیات، لحنِ پرسشگر و خطاب‌گونه‌ی شاعر با خود و یار، به تدریج به سوی نوعی آرامشِ حاصل از تسلیم و رضایت سوق می‌یابد. سعدی با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، پیوندی عمیق میان حالاتِ درونیِ انسان و ناپایداریِ جهان برقرار می‌سازد تا بیهودگیِ بی‌تابیِ مفرط را در برابر مشیت الهی تبیین کند.

معنای روان

مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی که روی چون قمر از دوستان بپوشیدی

آیا دوباره به حرف بدخواهان گوش سپردی که چهره‌ی زیبایت را همچون ماه، از دوستان و دوست‌داران خویش پنهان کردی؟

نکته ادبی: واژه نیوشیدن در معنای شنیدن و گوش فرا دادن، از افعال کهن و بسیار پرکاربرد در ادبیات کلاسیک است.

من از جفای زمان بلبلا نخفتم دوش تو را چه بود که تا صبح می خروشیدی

من که خود از نامهربانی روزگار شب را به بیداری گذراندم، ای بلبل، چه بر سر تو آمده بود که تا دم صبح با ناله و فریاد بیدار ماندی؟

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی بلبل به عنوان نمادی از عاشقِ دل‌خسته و ناآرام که هم‌ذات‌انگاری شاعر با او در این بیت دیده می‌شود.

قضا به ناله مظلوم و لابه محروم دگر نمی شود ای نفس بس که کوشیدی

ای وجود من، هرچقدر هم که با ناله‌ی مظلومانه و تضرعِ محرومان تلاش کنی، سرنوشت و تقدیر با این کارها تغییر نمی‌کند؛ پس به اندازه‌ی کافی کوشیدی و بیش از این خود را به زحمت نینداز.

نکته ادبی: واژه قضا در ادبیات کهن به معنای حکم الهی و تقدیر محتوم است که تغییرناپذیری آن در برابر تلاش‌های بیهوده گوشزد شده است.

کنون حلاوت پیوند را بدانی قدر که شربت غم هجران تلخ نوشیدی

اکنون که طعم تلخِ جدایی و دوری را چشیدی، ارزش و شیرینیِ وصال و هم‌بستگی را بهتر و عمیق‌تر درک می‌کنی.

نکته ادبی: استعاره‌سازی بر اساس تجربه‌ی حسی، که در آن هجران به شربتی تلخ تشبیه شده است تا عمق درد آن ملموس گردد.

به مقتضای زمان اقتصار کن سعدی که آن چه غایت جهد تو بود کوشیدی

ای سعدی، به اقتضای زمانه و شرایط موجود قانع باش و بسنده کن، زیرا تو تمام توان و تلاشِ خود را به کار بسته‌ای و بیش از این، از عهده‌ی تو خارج است.

نکته ادبی: به کار بردن تخلص در بیت پایانی که در سنت غزل‌سرایی فارسی، نشان‌دهنده‌ی خطاب قرار دادن نفس خویشتن یا نتیجه‌گیری شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی چون قمر

تشبیه چهره به ماه برای نشان دادن زیبایی، درخشندگی و دوری از دسترس.

استعاره شربت غم هجران

تشبیه اندوه جدایی به شربتی تلخ که در ادبیات کلاسیک برای ملموس کردنِ تجربه‌های انتزاعی رایج است.

تضاد حلاوت پیوند و تلخ هجران

تقابل میان دو مفهومِ شیرینیِ وصال و تلخیِ دوری برای برجسته کردن ارزشِ پیوند.

تشخیص بلبل

جان‌بخشی به بلبل و مخاطب قرار دادن آن به عنوان هم‌دردِ شاعر در غمِ شبانه.