دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۳۹

سعدی
نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی که ما را بیش از این طاقت نماندست آرزومندی
غریب از خوی مطبوعت که روی از بندگان پوشی بدیع از طبع موزونت که در بر دوستان بندی
تو خرسند و شکیبایی چنینت در خیال آید که ما را همچنین باشد شکیبایی و خرسندی
نگفتی بی وفا یارا که از ما نگسلی هرگز مگر در دل چنین بودت که خود با ما نپیوندی
زهی آسایش و رحمت نظر را کش تو منظوری زهی بخشایش و دولت پدر را کش تو فرزندی
شکار آن گه توان کشتن که محکم در کمند آید چو بیخ مهر بنشاندم درخت وصل برکندی
نمودی چند بار از خود که حافظ عهد و پیمانم کنونت بازدانستم که ناقض عهد و سوگندی
مرا زین پیش در خلوت فراغت بود و جمعیت تو در جمع آمدی ناگاه و مجموعان پراکندی
گرت جان در قدم ریزم هنوزت عذر می خواهم که از من خدمتی ناید چنان لایق که بپسندی
ترش بنشین و تیزی کن که ما را تلخ ننماید چه می گویی چنین شیرین که شوری در من افکندی
شکایت گفتن سعدی مگر با دست نزدیکت که او چون رعد می نالد تو همچنان برق می خندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل گویای احوال عاشقی است که از بی‌وفایی و دوریِ یار به ستوه آمده و با لحنی توأم با گلایه و حسرت، از بی‌مهری‌های معشوق سخن می‌گوید. شاعر در این ابیات، تضاد میان صبوریِ ظاهریِ معشوق و بی‌قراریِ درونیِ خود را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی شعر، شکایت از پیمان‌شکنی و سردیِ یار است که در عینِ حال، با ستایشی از زیبایی و کلامِ شیرینِ او درآمیخته و تضادی میانِ رنجِ دوری و لذتِ تماشایِ معشوق ایجاد کرده است.

معنای روان

نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی که ما را بیش از این طاقت نماندست آرزومندی

ای نگار و محبوبِ من، زمان آن فرا رسیده که دل‌هایمان با عشق به هم پیوند بخورد، چرا که دیگر توان و صبری برای من در این چشم‌انتظاری باقی نمانده است.

نکته ادبی: واژه نگارا از ترکیب منادا و الفِ ندا تشکیل شده است.

غریب از خوی مطبوعت که روی از بندگان پوشی بدیع از طبع موزونت که در بر دوستان بندی

عجیب است که تو با آن اخلاق خوش و پسندیده‌ای که داری، چهره‌ات را از خدمتگزارانت پنهان می‌کنی و جای شگفتی است که با وجود طبعِ موزون و دلپذیرت، در را به روی دوستان می‌بندی.

نکته ادبی: مطبوع در اینجا به معنای دلنشین و موافق طبع است.

تو خرسند و شکیبایی چنینت در خیال آید که ما را همچنین باشد شکیبایی و خرسندی

تو تصور می‌کنی چون خودت در این ماجرا خرسند و صبور هستی، من نیز مانند تو چنین صبر و قراری دارم؛ در حالی که وضعیتِ من کاملاً متفاوت است.

نکته ادبی: شکیبایی به معنای تاب‌آوری و صبر در برابر مشکلات است.

نگفتی بی وفا یارا که از ما نگسلی هرگز مگر در دل چنین بودت که خود با ما نپیوندی

ای یارِ بی‌وفا، مگر نگفتی که هرگز رشته‌ی دوستی را با من قطع نمی‌کنی؟ آیا از ابتدا قصدت این بود که با من پیوندی برقرار نکنی؟

نکته ادبی: نگسلی فعل مضارع منفی به معنای پاره نکردن و قطع نکردن رابطه است.

زهی آسایش و رحمت نظر را کش تو منظوری زهی بخشایش و دولت پدر را کش تو فرزندی

چه آسایش و نعمتی است دیدنِ تو برای چشم، و چه سعادت و رحمتی است برای پدری که فرزندی همچون تو دارد.

نکته ادبی: منظوری در اینجا به معنای کسی است که مورد نظر و تماشایِ عاشق قرار دارد.

شکار آن گه توان کشتن که محکم در کمند آید چو بیخ مهر بنشاندم درخت وصل برکندی

شکار را زمانی باید کشت که در دام افتاده باشد؛ تو درست در لحظه‌ای که بذرِ عشق را کاشتم، درختِ وصل را از ریشه کندی.

نکته ادبی: اشاره به استعاره‌های کشاورزی (بذر و درخت) برای توصیف فرآیند عشق است.

نمودی چند بار از خود که حافظ عهد و پیمانم کنونت بازدانستم که ناقض عهد و سوگندی

تو بارها نشان دادی که به عهد و پیمان خود وفاداری، اما اکنون متوجه شدم که تو پیمان‌شکن هستی و به سوگند خود پایبند نیستی.

نکته ادبی: ناقض به معنای شکننده و کسی است که عهد خود را زیر پا می‌گذارد.

مرا زین پیش در خلوت فراغت بود و جمعیت تو در جمع آمدی ناگاه و مجموعان پراکندی

من پیش از این در خلوت خود آسوده و آرام بودم، اما تو ناگهان به میانِ جمعِ ما آمدی و آن آرامش و یکپارچگیِ درونم را پریشان کردی.

نکته ادبی: مجموعان به معنای صاحبانِ خاطرِ جمع و آرامش درونی است.

گرت جان در قدم ریزم هنوزت عذر می خواهم که از من خدمتی ناید چنان لایق که بپسندی

حتی اگر جانم را در راهِ تو فدا کنم، باز هم از تو پوزش می‌طلبم، چرا که هیچ خدمتی از من ساخته نیست که شایسته‌ی مقامِ تو باشد.

نکته ادبی: فعلِ لایق در اینجا به معنای در خور و شایسته است.

ترش بنشین و تیزی کن که ما را تلخ ننماید چه می گویی چنین شیرین که شوری در من افکندی

هر چقدر می‌خواهی اخم کن و تندخویی نشان بده، که این‌ها برای من تلخ نیست. اما چرا چنان شیرین سخن می‌گویی که در دلِ من آشوب و شور برپا می‌کنی؟

نکته ادبی: ترش نشستن کنایه از چهره در هم کشیدن و تندی کردن است.

شکایت گفتن سعدی مگر با دست نزدیکت که او چون رعد می نالد تو همچنان برق می خندی

شکایت‌های سعدی را نمی‌توان با تو در میان گذاشت؛ چرا که گلایه‌های او همچون صدای رعد، بلند و پُرخروش است و تو مانند برق، تنها به آن می‌خندی و بی‌اعتنایی می‌کنی.

نکته ادبی: تضاد بین صدای بلند (رعد) و نورِ سریع و بی‌صدا (برق) برای نشان دادن فاصله عاطفی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) ترش بنشین و تیزی کن... چه می گویی چنین شیرین

مقابله‌ی واژگانی بین رفتارهای تند و تلخِ معشوق و کلامِ شیرین او برای نشان دادن تناقض رفتاری.

تشبیه او چون رعد می نالد تو همچنان برق می خندی

تشبیه ناله‌ها و شکایاتِ عاشق به رعد و خنده‌ی بی‌اعتنای معشوق به برق برای نمایش بی‌تأثیر بودن شکایت.

کنایه درخت وصل برکندی

کنایه از پایان دادنِ ناگهانی به رابطه و ویران کردنِ امیدهای عاشق.

ایهام شکار

اشاره به عاشق که در دامِ عشقِ معشوق گرفتار شده است.