دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۳۸

سعدی
گفتم آهن دلی کنم چندی ندهم دل به هیچ دلبندی
وان که را دیده در دهان تو رفت هرگزش گوش نشنود پندی
خاصه ما را که در ازل بوده ست با تو آمیزشی و پیوندی
به دلت کز دلت به درنکنم سختتر زین مخواه سوگندی
یک دم آخر حجاب یک سو نه تا برآساید آرزومندی
همچنان پیر نیست مادر دهر که بیاورد چون تو فرزندی
ریش فرهاد بهترک می بود گر نه شیرین نمک پراکندی
کاشکی خاک بودمی در راه تا مگر سایه بر من افکندی
چه کند بنده ای که از دل و جان نکند خدمت خداوندی
سعدیا دور نیک نامی رفت نوبت عاشقیست یک چندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، شرحی است بر ناتوانیِ عقل و اراده در برابرِ قدرتِ عشق و جذبه‌یِ دلرباییِ محبوب. شاعر که در آغاز سودایِ بی‌تفاوت بودن و سخت‌گیری را در سر داشته، در نهایت ناگزیر، تسلیمِ این کششِ ازلی می‌شود و اعتراف می‌کند که در برابر چنین زیبایی و کمالی، پند و نصیحتِ دیگران کارساز نیست.

در این ابیات، پیوندی عمیق میان تقدیر ازلی و تجربه‌یِ عاشقانه برقرار شده است؛ به‌گونه‌ای که عاشق، تمامیِ هستیِ خود و حتی اعتبارِ خویش را در راهِ عشق فدا می‌کند و آن را بر شهرت و نیک‌نامیِ دنیوی ترجیح می‌دهد.

معنای روان

گفتم آهن دلی کنم چندی ندهم دل به هیچ دلبندی

با خود عهد کردم که مدتی سخت‌گیر و بی‌تفاوت باشم و دلم را به هیچ‌کس نسپارم.

نکته ادبی: آهن‌دلی کنایه از قساوت قلب یا سخت‌گیری و عدم گرایش به عشق است.

وان که را دیده در دهان تو رفت هرگزش گوش نشنود پندی

اما هرکس که زیباییِ خیره‌کننده و کلامِ شیرینِ تو را ببیند، دیگر گوشش به هیچ پند و اندرزی بدهکار نخواهد بود.

نکته ادبی: دیده در دهان کسی رفتن کنایه از شیفتگی و مجذوب زیباییِ معشوق شدن است.

خاصه ما را که در ازل بوده ست با تو آمیزشی و پیوندی

به‌ویژه من که از روز ازل و پیش از آفرینشِ جهان، با تو پیوند و رابطه‌ای دیرینه و سرنوشت‌ساز داشته‌ام.

نکته ادبی: ازل اصطلاحی عرفانی به معنایِ گذشته‌ی بی‌نهایت و زمان پیش از آفرینش است که اشاره به پیمانِ الست دارد.

به دلت کز دلت به درنکنم سختتر زین مخواه سوگندی

سوگند می‌خورم که تو را از دلم بیرون نکنم، چرا که برایِ اثباتِ وفاداری، عهدی سخت‌تر و ارزشمندتر از جان و دلِ خودم وجود ندارد.

نکته ادبی: ساختارِ جمله به‌گونه‌ای است که قلب را به عنوان عالی‌ترین سرمایه برای سوگند انتخاب کرده است.

یک دم آخر حجاب یک سو نه تا برآساید آرزومندی

سرانجام لحظه‌ای حجاب و پرده را از رخ برگیر و خودت را آشکار کن تا این عاشقِ بی‌قرار به آرامش برسد.

نکته ادبی: حجاب در ادبیات کلاسیک به معنای مانع میان عاشق و معشوق است.

همچنان پیر نیست مادر دهر که بیاورد چون تو فرزندی

روزگار چنان پیر و فرتوت شده است که گویی دیگر قدرتِ آن را ندارد که مانندِ تو فرزندِ زیبایی به دنیا بیاورد.

نکته ادبی: مادر دهر استعاره‌ای برای گذر زمان و جهان است که گویی زاینده‌ی همه پدیده‌هاست.

ریش فرهاد بهترک می بود گر نه شیرین نمک پراکندی

درد و رنجِ فرهاد (عاشقِ اساطیری) اگر به خاطرِ ناز و کرشمه‌هایِ شیرین نبود، قابل تحمل‌تر و سبک‌تر می‌بود.

نکته ادبی: ریش در اینجا به معنایِ زخم و جراحت است، نه موی صورت؛ و تلمیحی است به داستان خسرو و شیرین.

کاشکی خاک بودمی در راه تا مگر سایه بر من افکندی

آرزو می‌کنم ای کاش خاکی در مسیرِ راهت بودم تا شاید با گذشتن از آن، سایه‌ای بر سرِ من می‌انداختی.

نکته ادبی: استفاده از آرزویِ بدل شدن به خاک برای تقربِ بیشتر به معشوق در سنتِ شعرِ عرفانی رایج است.

چه کند بنده ای که از دل و جان نکند خدمت خداوندی

بنده‌ای که با تمامِ وجودش عاشق است، جز خدمت کردن به معشوق و تسلیم بودن در برابرِ او چه کار دیگری می‌تواند انجام دهد؟

نکته ادبی: خداوندی در اینجا به معنایِ آقایی و مولا بودنِ معشوق است.

سعدیا دور نیک نامی رفت نوبت عاشقیست یک چندی

ای سعدی، زمانه‌یِ اعتبار و نیک‌نامی و عقل‌گرایی به پایان رسید؛ اکنون هنگامه‌یِ عاشقی و بی‌قراری است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر در بیتِ آخر که نشان‌دهنده‌یِ پایانِ سخن و نتیجه‌گیریِ غزل است.

آرایه‌های ادبی

کنایه آهن‌دلی

کنایه از سخت‌گیری و دوری از احساسات عاشقانه.

تلمیح فرهاد

اشاره به داستان مشهورِ کوه‌کنِ عاشق و رنج‌های او در راهِ عشقِ شیرین.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) مادر دهر

نسبت دادنِ صفتِ مادری به روزگار که پیر و فرتوت گشته و قدرتِ زایشِ زیبایی‌هایِ بی‌مانند را از دست داده است.

ایهام ریش

در ظاهر به معنای موی صورت است اما در بافتارِ شعر به معنای زخم و جراحتِ عاشقی به کار رفته است.