دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۳۷

سعدی
چه باز در دلت آمد که مهر برکندی چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست هنوز وقت نیامد که بازپیوندی
بود که پیش تو میرم اگر مجال بود و گر نه بر سر کویت به آرزومندی
دری به روی من ای یار مهربان بگشای که هیچ کس نگشاید اگر تو دربندی
مرا و گر همه آفاق خوبرویانند به هیچ روی نمی باشد از تو خرسندی
هزار بار بگفتم که چشم نگشایم به روی خوب ولیکن تو چشم می بندی
مگر در آینه بینی و گر نه در آفاق به هیچ خلق نپندارمت که مانندی
حدیث سعدی اگر کائنات بپسندند به هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی
مرا چه بندگی از دست و پای برخیزد مگر امید به بخشایش خداوندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای عاشقانه و شرحِ فراقی جان‌سوز است که شاعر در آن با زبانی سرشار از التماس و فروتنی، از دوریِ یارِ دیرین شکایت می‌کند. مضمونِ اصلی، گلایه از بی‌مهریِ معشوق و بیانِ این حقیقت است که زیبایی و کمالِ او در جهان بی‌همتاست و خشنودیِ او بر هر امرِ دیگری در هستی رجحان دارد.

شاعر در پایان، با گریز به ساحتِ عرفانی، اذعان می‌دارد که در برابرِ شکوهِ عشق و معشوق، توانِ آدمی ناچیز است و تنها امیدِ انسان باید به بخشایشِ بی‌کرانِ خداوند باشد؛ چرا که بندگیِ انسان، خودِ حاصلِ لطفِ الهی است.

معنای روان

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی

چه اتفاقی در دلت افتاد که رشته‌ی محبت را گسستی و چه شد که دوستِ قدیمی‌ات را از چشم انداختی و نادیده گرفتی؟

نکته ادبی: مهر برکندی کنایه از گسستن عهد مودت و قطعِ رابطه است.

ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست هنوز وقت نیامد که بازپیوندی

ای دوست، دوری میانِ ما از حد و اندازه گذشته است؛ آیا هنوز زمانِ آن نرسیده است که دوباره پیوندِ دوستی برقرار کنیم؟

نکته ادبی: بازپیوندی به معنای تجدید دیدار و پیوندِ مجددِ عاشقانه است.

بود که پیش تو میرم اگر مجال بود و گر نه بر سر کویت به آرزومندی

اگر فرصتی دست می‌داد، آرزو داشتم که در حضورِ تو جان دهم؛ وگرنه، با حسرت و اشتیاق بر سرِ کویِ تو خواهم ماند.

نکته ادبی: بود که در اینجا به معنای کاش یا امید است که.

دری به روی من ای یار مهربان بگشای که هیچ کس نگشاید اگر تو دربندی

ای یارِ مهربان، دری از لطف به روی من بگشا؛ چرا که اگر تو در را بر روی من ببندی، هیچ‌کسِ دیگری توانِ گشودنِ آن را ندارد.

نکته ادبی: دربندی استعاره از محروم کردن از وصال و لطف است.

مرا و گر همه آفاق خوبرویانند به هیچ روی نمی باشد از تو خرسندی

حتی اگر تمامِ زیبایانِ جهان در برابرِ من باشند، هیچ‌کدام نمی‌توانند مانندِ تو مرا خشنود و راضی کنند.

نکته ادبی: آفاق جمع اُفق، به معنای کرانه‌ها و در اینجا به معنای جهانِ هستی به کار رفته است.

هزار بار بگفتم که چشم نگشایم به روی خوب ولیکن تو چشم می بندی

هزار بار با خود عهد کردم که چشم به رویِ زیبارویان نگشایم، اما تو با جلوه‌گری‌ات، چشمانِ مرا بر رویِ همه بسته نگاه می‌داری.

نکته ادبی: چشم بستن در اینجا کنایه از نادیده انگاشتنِ دیگران در پرتوِ حضورِ معشوق است.

مگر در آینه بینی و گر نه در آفاق به هیچ خلق نپندارمت که مانندی

گمان نمی‌کنم در تمامِ جهان کسی مانندِ تو باشد، مگر اینکه خودت در آینه به تماشایِ زیباییِ خویش بنشینی.

نکته ادبی: نپندارمت به معنای گمان نمی‌کنم است.

حدیث سعدی اگر کائنات بپسندند به هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی

سخنان و اشعارِ سعدی اگرچه موردِ پسندِ تمامِ عالمیان باشد، اگر تو آن را نپسندی، هیچ ارزش و کاربردی ندارد.

نکته ادبی: حدیث در اینجا به معنای سخن و شعر است.

مرا چه بندگی از دست و پای برخیزد مگر امید به بخشایش خداوندی

از دست و پایِ من چه کارِ بندگی و عبادتی برمی‌آید؟ مگر اینکه امید به بخشش و لطفِ خداوند داشته باشم.

نکته ادبی: از دست و پای برخیزد کنایه از تواناییِ انجامِ کاری با قدرتِ شخصی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه مهر برکندی

اشاره به گسستن عهد مودت و دلسردی.

استعاره دری به روی من بگشای

اشاره به گشودنِ دریچه‌ی لطف و عنایت معشوق.

مبالغه اگر کائنات بپسندند

بزرگ‌نماییِ اهمیتِ نظرِ معشوق در برابرِ تمامِ هستی.

ایهام تناسب خوبرویان

ارتباط معنایی با زیبایی و جلوه‌گری که محورِ بحثِ عاشق است.