دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۳۵

سعدی
مپرس از من که هیچم یاد کردی که خود هیچم فرامش می نگردی
چه نیکوروی و بدعهدی که شهری غمت خوردند و کس را غم نخوردی
چرا ما با تو ای معشوق طناز به صلحیم و تو با ما در نبردی
نصیحت می کنندم سردگویان که برگرد از غمش بی روی زردی
نمی دانند کز بیمار عشقت حرارت بازننشیند به سردی
ولیکن با رقیبان چاره ای نیست که ایشان مثل خارند و تو وردی
اگر با خوبرویان می نشینی بساط نیک نامی درنوردی
دگر با من مگوی ای باد گلبوی که همچون بلبلم دیوانه کردی
چرا دردت نچیند جان سعدی که هم دردی و هم درمان دردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار به ترسیم رابطه‌ای عمیق و پرکشش میان عاشق و معشوق می‌پردازد؛ عشقی که در آن عاشق علی‌رغم بی‌مهری و جفای معشوق، نه تنها از او دلسرد نمی‌شود، بلکه این رنج را با جان و دل می‌پذیرد. فضا، فضایی است آمیخته با شور و شیدایی که در آن شاعر با زبانی صریح، از بی‌وفایی محبوب و ناکامی‌های خود سخن می‌گوید.

درونمایه اصلی این ابیات، تضاد میان عقلِ نصحیت‌گر و عشقِ بی‌قرار است؛ جایی که عاشق می‌داند محبوب هم عاملِ درد و رنجِ اوست و هم تنها درمانِ آن، و همین پارادوکس او را در وضعیتی میان آشتی و ستیز با معشوق گرفتار کرده است.

معنای روان

مپرس از من که هیچم یاد کردی که خود هیچم فرامش می نگردی

از من نپرس که آیا به یاد من بودی یا نه، چرا که تو خود هرگز مرا فراموش نمی‌کنی (همواره در ذهن و یاد منی).

نکته ادبی: هیچ در اینجا به معنای اصلاً و تأکیدی بر نفیِ فراموشی است.

چه نیکوروی و بدعهدی که شهری غمت خوردند و کس را غم نخوردی

چه زیبا هستی و در عین حال چه پیمان‌شکن! تمام شهر غصه تو را می‌خورند و در تب و تابِ تو می‌سوزند، اما تو ذره‌ای به فکرِ هیچ‌کس نیستی.

نکته ادبی: تضاد میان نیکوروی و بدعهدی، ویژگیِ معشوقانِ در ادبیات کلاسیک است.

چرا ما با تو ای معشوق طناز به صلحیم و تو با ما در نبردی

ای محبوب نازنین و فریبنده، چرا ما همیشه خواهان صلح و آشتی با تو هستیم، در حالی که تو همواره با ما در ستیز و کشمکش هستی؟

نکته ادبی: طناز به معنای عشوه گر و کسی است که ناز و کرشمه بسیار دارد.

نصیحت می کنندم سردگویان که برگرد از غمش بی روی زردی

افراد بی‌ذوق و سردمزاج مرا پند می‌دهند که پیش از آنکه از غم او رنگ چهره‌ام زرد شود، از عشقش دست بکشم.

نکته ادبی: سردگویان استعاره از کسانی است که از حرارت عشق بی‌بهره‌اند.

نمی دانند کز بیمار عشقت حرارت بازننشیند به سردی

آن‌ها نمی‌دانند که تبِ عشقِ تو چنان در جانِ بیمارِ من ریشه دارد که با این حرف‌های سرد، فروکش نمی‌کند.

نکته ادبی: رابطه منطقی میان بیمار و حرارت که به استعاره تبِ عشق اشاره دارد.

ولیکن با رقیبان چاره ای نیست که ایشان مثل خارند و تو وردی

با این حال، گریزی از تحمل رقیبان نیست؛ چرا که آنان همچون خارند و تو مانند گلی هستی که در کنار خار روییده است.

نکته ادبی: تضاد و تشبیه میان خار (رقیبان) و ورد (گل سرخ/محبوب).

اگر با خوبرویان می نشینی بساط نیک نامی درنوردی

اگر با زیبارویان معاشرت کنی، طومارِ خوش‌نامی و آبروداری خود را درهم می‌پیچی و از بین می‌بری.

نکته ادبی: درنوردیدن به معنای جمع کردن و کنایه از نابود کردن و به پایان رساندن است.

دگر با من مگوی ای باد گلبوی که همچون بلبلم دیوانه کردی

ای بادِ خوش‌بو، دیگر با من سخن نگو، که با وزیدنت مرا همچون بلبلی که در پی گل است، بی‌قرار و دیوانه کرده‌ای.

نکته ادبی: بادِ گلبوی، همان بادِ صبا است که پیام‌آور و یادآورِ محبوب به شمار می‌آید.

چرا دردت نچیند جان سعدی که هم دردی و هم درمان دردی

چرا جانِ سعدی رنجِ تو را با جان و دل نپذیرد، در حالی که تو خودِ درد هستی و هم تنها راهِ درمان آن.

نکته ادبی: این بیت پارادوکس (تناقض) مشهورِ ادبی در وصفِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) هم دردی و هم درمان دردی

اشاره به یکتاییِ معشوق که منشأ درد است و در عین حال راهِ تسکین آن.

تشبیه همچون خارند و تو وردی

تشبیه رقیبان به خار و محبوب به گل سرخ برای نشان دادن تفاوتِ ذات.

کنایه بساط نیک نامی درنوردی

کنایه از به باد دادنِ آبرو و شهرتِ مثبت در اثر معاشرت‌های نامناسب.

استعاره سردگویان

استعاره از افراد عقل‌گرا و بی‌ذوق که از درکِ حرارتِ عشق ناتوان‌اند.