دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۳۴

سعدی
دیدی که وفا به جا نیاوردی رفتی و خلاف دوستی کردی
بیچارگیم به چیز نگرفتی درماندگیم به هیچ نشمردی
من با همه جوری از تو خشنودم تو بی گنهی ز من بیازردی
خود کردن و جرم دوستان دیدن رسمیست که در جهان تو آوردی
نازت ببرم که نازک اندامی بارت بکشم که نازپروردی
ما را که جراحتست خون آید درد تو چنم که فارغ از دردی
گفتم که نریزم آب رخ زین بیش بر خاک درت که خون من خوردی
وین عشق تو در من آفریدستند هرگز نرود ز زعفران زردی
ای ذره تو در مقابل خورشید بیچاره چه می کنی بدین خردی
در حلقه کارزار جان دادن بهتر که گریختن به نامردی
سعدی سپر از جفا نیندازد گل با گیه ست و صاف با دردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بازتابی از کشمکش درونی عاشق در مواجهه با بی‌وفایی و نازپروردگی معشوق است. شاعر در بستری از تسلیم و شیدایی، ضمن گلایه از بی‌مهری‌های یار، استقامت در رنجِ عشق را نه تنها یک انتخاب، بلکه سرنوشتِ محتومِ عاشق می‌داند.

درونمایه اصلی این اثر، پذیرشِ اجتناب‌ناپذیرِ سختی‌های عشق است؛ همان‌گونه که گل بی خار نیست، عشق نیز بی درد و رنجِ جان‌کاه نخواهد بود و عاشقِ راستین، این جفاها را با جان و دل پذیراست.

معنای روان

دیدی که وفا به جا نیاوردی رفتی و خلاف دوستی کردی

دیدی که به عهد خود وفا نکردی و با ترک کردن من، رسم دوستی را زیر پا گذاشتی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد در فعل (وفا نکردن و خلاف دوستی کردن) برای تأکید بر گسستِ عهد.

بیچارگیم به چیز نگرفتی درماندگیم به هیچ نشمردی

بیچارگی و درماندگی من برایت هیچ ارزشی نداشت و مرا اصلاً آدم حساب نکردی.

نکته ادبی: اصطلاح به چیز نگرفتن کنایه از بی‌ارزش شمردن است.

من با همه جوری از تو خشنودم تو بی گنهی ز من بیازردی

با وجود تمام ستم‌هایی که بر من روا داشتی، من همچنان از تو راضی‌ام؛ اگرچه تو بدون هیچ گناهی از سوی من، بیهوده از من رنجیدی.

نکته ادبی: جُور به معنای ستم و بی‌آزردی به معنای رنجیدن است.

خود کردن و جرم دوستان دیدن رسمیست که در جهان تو آوردی

اینکه خودت خطا کنی و بعد، گناه را به گردن دوستان بیندازی، رسمی است که تو خودت در این دنیا ابداع کرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره طنزآمیز به فرافکنی معشوق.

نازت ببرم که نازک اندامی بارت بکشم که نازپروردی

چون ظریف و نازک‌بدنی، نازت را خریدارم و چون نازپرورده‌ای، بارِ سنگینِ جفایت را به جان می‌کشم.

نکته ادبی: رابطه علّی میان صفت‌های معشوق و رفتار عاشق.

ما را که جراحتست خون آید درد تو چنم که فارغ از دردی

من که مجروحِ عشق توام، خون از تنم جاری است؛ تو که دردی نداری و بی‌خیالی، چگونه می‌توانی رنج مرا درک کنی؟

نکته ادبی: فارغ بودن به معنای بی‌تفاوت و بی‌درد بودن است.

گفتم که نریزم آب رخ زین بیش بر خاک درت که خون من خوردی

با خود عهد کردم که بیش از این در آستانه درت، آبرویم را نریزم، چرا که تو فقط خونِ مرا مکیدی (عمرم را تباه کردی).

نکته ادبی: خون کسی را خوردن کنایه از از بین بردن زندگی یا رنج دادن شدید است.

وین عشق تو در من آفریدستند هرگز نرود ز زعفران زردی

این عشقِ تو در نهاد من سرشته شده است؛ همان‌طور که زردی از زعفران جدا نمی‌شود، این عشق نیز هرگز از وجود من بیرون نخواهد رفت.

نکته ادبی: تمثیلی برای ذاتی بودن عشق.

ای ذره تو در مقابل خورشید بیچاره چه می کنی بدین خردی

ای عاشق که در برابر عظمتِ معشوق مثل ذره‌ای در برابر خورشیدی، با این همه ناتوانی و کوچکی، چه کاری از دستت برمی‌آید؟

نکته ادبی: خطاب به خویشتن برای درکِ کوچک بودنِ عاشق در میدانِ عشق.

در حلقه کارزار جان دادن بهتر که گریختن به نامردی

در نبردِ عشق، جان‌باختن افتخارآمیزتر از آن است که از سر بزدلی و نامردی پا به فرار بگذاری.

نکته ادبی: استعاره از کارزار برای توصیف دشواری‌های وادی عشق.

سعدی سپر از جفا نیندازد گل با گیه ست و صاف با دردی

سعدی در برابر ستمِ یار عقب‌نشینی نمی‌کند؛ زیرا می‌داند که گل همواره با خار همراه است و شراب ناب همیشه با دُرد (رسوبات تلخ).

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای نشان دادن پیوندِ جدایی‌ناپذیرِ شیرینی و تلخی در عشق.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب رخ ریختن

به معنای از بین بردن آبرو و وقار.

تمثیل نرود ز زعفران زردی

تشبیه کیفیتِ ذاتیِ عشق در وجود عاشق به رنگِ زعفران.

تشبیه ذره در برابر خورشید

برای نشان دادن تفاوتِ سطح وجودیِ عاشق و معشوق.

تضاد گل با خار و صاف با درد

برای تبیین اینکه کمال و زیباییِ عشق، جدایی‌ناپذیر از درد و رنج است.