دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۲۹

سعدی
سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی آخر ای بدعهد سنگین دل چرا برداشتی
نوع تقصیری تواند بود ای سلطان عشق تا به یک ره سایه لطف از گدا برداشتی
گفته بودی با تو در خواهم کشیدن جام وصل جرعه ای ناخورده شمشیر جفا برداشتی
خاطر از مهر کسان برداشتم از بهر تو چون تو را گشتم تو خود خاطر ز ما برداشتی
لعل دیدی لاجرم چشم از شبه بردوختی در پسندیدی و دست از کهربا برداشتی
شمع برکردی چراغت بازنامد در نظر گل فرا دست آمدت مهر از گیا برداشتی
دوست بردارد به جرمی یا خطایی دل ز دوست تو خطا کردی که بی جرم و خطا برداشتی
عمرها در زیر دامن برد سعدی پای صبر سر ندیدم کز گریبان وفا برداشتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای عاشقانه و گلایه‌آمیز از سردی و بی‌وفایی محبوب است. شاعر با زبانی صریح و سرشار از اندوه، از عهدشکنی یار و بی‌اعتنایی ناگهانی او به عاشقی که تمام هستی‌اش را وقف او کرده، سخن می‌گوید.

فضای کلی حاکم بر شعر، فضایِ تقابلِ «عشقِ صادقانه و ثابت‌قدم» با «سستیِ عهد و بی‌وفاییِ معشوق» است. سعدی در این ابیات، با لحنی سرزنش‌گر اما آمیخته به حسرت، تصویرِ دقیقِ رنجی را ترسیم می‌کند که از ناپایداریِ مهرِ محبوب بر دلِ عاشقِ وفادار نشسته است.

معنای روان

سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی آخر ای بدعهد سنگین دل چرا برداشتی

ای که در عهد خود سستی می‌ورزی، چرا یک‌باره از ما دل بریدی؟ ای بدعهدِ سنگ‌دل، علت این جدایی ناگهانی چیست؟

نکته ادبی: سست‌پیمان به معنای کسی است که به قول خود وفادار نیست و به یک ره به معنای ناگهان و بی‌مقدمه است.

نوع تقصیری تواند بود ای سلطان عشق تا به یک ره سایه لطف از گدا برداشتی

ای سلطانِ عشق، آیا خطایی از ما سر زده است که یک‌باره سایه محبت و لطف خود را از سرِ ما که گدای درگاه تو هستیم، برداشتی؟

نکته ادبی: سلطان عشق استعاره از معشوقی است که بر قلب عاشق فرمانروایی می‌کند و در اینجا برای توبیخِ محبت‌آمیز به کار رفته است.

گفته بودی با تو در خواهم کشیدن جام وصل جرعه ای ناخورده شمشیر جفا برداشتی

قرار بود که با هم جام وصل را بنوشیم، اما هنوز جامی ننوشیده، شمشیر بی‌وفایی را علیه ما کشیدی.

نکته ادبی: جام وصل کنایه از وصال و شمشیر جفا کنایه از رنج و دوری و بی‌وفایی است.

خاطر از مهر کسان برداشتم از بهر تو چون تو را گشتم تو خود خاطر ز ما برداشتی

من به خاطر تو از همه مهرها و محبت‌های دیگران چشم پوشیدم، اما درست زمانی که کاملاً مطیع و گرفتار تو شدم، تو از من روی گرداندی.

نکته ادبی: خاطر برداشتن به معنای دل بریدن و قطع امید است که در اینجا برای تقابلِ عشقِ یک‌سویه به کار رفته است.

لعل دیدی لاجرم چشم از شبه بردوختی در پسندیدی و دست از کهربا برداشتی

وقتی لعلِ (محبوبی زیباتر) را دیدی، طبیعی بود که از شبه (سنگ سیاه و بی‌ارزش) چشم بپوشی؛ چون مرواریدِ اصل را پسندیدی، از کهربا دست کشیدی.

نکته ادبی: لعل و دُر نماد ارزش و زیبایی، و شبه و کهربا نماد معشوقِ پیشین و بی‌ارزش است که در ادبیات کلاسیک برای مقایسه ارزش معشوق به کار می‌رود.

شمع برکردی چراغت بازنامد در نظر گل فرا دست آمدت مهر از گیا برداشتی

شمعی روشن کردی و چراغ من دیگر در نظرت جلوه‌ای ندارد؛ گل زیبایی به دستت آمد و به همین خاطر مهرت را از گیاه (که ناچیز است) دریغ کردی.

نکته ادبی: گل و گیاه در اینجا تمثیلی از جایگزین شدنِ معشوق جدید با عاشقِ قدیم است و برتریِ معشوقِ نو را نشان می‌دهد.

دوست بردارد به جرمی یا خطایی دل ز دوست تو خطا کردی که بی جرم و خطا برداشتی

اگر دوستی به خاطر خطا و جرمی از دوستش دل ببرد، پذیرفتنی است، اما تو اشتباه بزرگی کردی که بدون هیچ جرم و خطایی از ما دل بریدی.

نکته ادبی: تکرار واژه خطا در مصرع دوم، با دو معنایِ متفاوتِ اشتباه و گناه، نوعی صنعتِ تکرارِ هنرمندانه است.

عمرها در زیر دامن برد سعدی پای صبر سر ندیدم کز گریبان وفا برداشتی

سعدی سال‌های طولانی پای صبر را زیر دامنِ بردباری پنهان کرد؛ من هرگز ندیدم که او سر از گریبانِ وفاداری به تو بیرون آورد و پیمانش را بشکند.

نکته ادبی: سر از گریبان برآوردن کنایه از سرکشی و تغییرِ وفاداری است که شاعر با نفی آن، بر وفاداریِ ابدیِ خود تأکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سلطان عشق

محبوب به پادشاهی تشبیه شده که بر قلب عاشق حکومت می‌کند.

کنایه شمشیر جفا برداشتی

به معنای روی آوردن به بی‌وفایی و آزارِ عاشق است.

تمثیل لعل، شبه، در، کهربا

بهره‌گیری از سنگ‌های قیمتی و بی‌ارزش برای نشان دادن تغییرِ نگاه محبوب از عاشقِ قدیم به معشوقِ جدید.

تضاد گل و گیاه

مقایسه عاشق با گیاه و معشوقِ جدید با گل برای نشان دادن بی‌ارزش شدنِ عاشق در نظر معشوق.