دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۲۸

سعدی
یاد می داری که با من جنگ در سر داشتی رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی
نیک بد کردی شکستن عهد یار مهربان این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی
دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبود جز در این نوبت که دشمن دوست می پنداشتی
خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنم گر چه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی
همچنانت ناخن رنگین گواهی می دهد بر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتی
تا تو برگشتی نیامد هیچ خلق اندر نظر کز خیالت شحنه ای بر ناظرم بگماشتی
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی
هر دم از شاخ زبانم میوه ای تر می رسد بوستان ها رست از آن تخمم که در دل کاشتی
سعدی از عقبی و دنیا روی در دیوار کرد تا تو در دیوار فکرش نقش خود بنگاشتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و عمیق، تصویری از عشق یک‌طرفه و پایداری عاشق در برابر بی‌مهری و بی‌وفایی معشوق است. شاعر با زبانی صریح و در عین حال مؤدبانه، از رنجی که از قضاوت‌های نادرست و دشمن‌انگاریِ دوست کشیده، سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی شعر، تسلیم مطلق عاشق در برابر معشوق و پذیرش سرنوشتی است که معشوق برای او رقم می‌زند؛ عشقی که حتی با دوری و بی‌اعتنایی هم کمرنگ نمی‌شود و تمام فکر و ذکر عاشق را به خود مشغول کرده است.

در حقیقت، این اثر بازتابی از درگیری میان وفاداری عمیق عاشق و سنگدلی ظاهری معشوق است. شاعر چنان درگیرِ یاد و نقشِ معشوق شده که تمام جهانِ پیرامون و حتی دغدغه‌های آخرت را رها کرده و تنها در انتظارِ نگاهی یا پذیرشی از جانب محبوب، سر بر آستانِ او فرود آورده است.

معنای روان

یاد می داری که با من جنگ در سر داشتی رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی

آیا به یاد داری که زمانی قصد ستیز با من داشتی؟ اکنون اختیارِ کار دستِ توست، چه بخواهی با من بجنگی و چه بخواهی آشتی کنی، من تسلیمم.

نکته ادبی: استفاده از واژه رای به معنای نظر، اراده و خواست است.

نیک بد کردی شکستن عهد یار مهربان این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی

با شکستنِ پیمانِ یک دوستِ مهربان، کارِ بسیار زشتی انجام دادی و بدتر از آن اینکه این کارِ زشت را خوب و درست تصور کردی.

نکته ادبی: فعل انگاشتن در اینجا به معنای تصور کردن و پنداشتن به کار رفته است.

دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبود جز در این نوبت که دشمن دوست می پنداشتی

پیش از این عادت نداشتی دوستان را به چشم دشمن ببینی؛ تنها در این نوبت بود که دچارِ خطا شدی و دشمن را دوست پنداشتی.

نکته ادبی: واژه نوبت در اینجا به معنای یک حادثه یا واقعه خاص در زمان است.

خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنم گر چه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی

قلبم به من اجازه نداد که حتی برای لحظه‌ای با تو بدرفتاری کنم، هرچند به خوبی می‌دانستم که تو مرا به طور کامل از ذهن و خاطرت پاک کرده‌ای.

نکته ادبی: واژه پاک در اینجا قیدِ تأکید به معنای کامل و به طور مطلق است.

همچنانت ناخن رنگین گواهی می دهد بر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتی

هنوز هم سرخیِ ناخن‌هایت گواهی می‌دهد که بر سرِ انگشتانت، خونِ عاشقان و دوستانِ کشته‌شده‌ات جای دارد.

نکته ادبی: اشاره به سرخی ناخن‌ها (حنا) که با استعاره‌ای تلخ به خون‌ریزی تعبیر شده است.

تا تو برگشتی نیامد هیچ خلق اندر نظر کز خیالت شحنه ای بر ناظرم بگماشتی

از زمانی که تو از من روی گرداندی، دیگر هیچ‌کس به چشمم نمی‌آید؛ زیرا تو خیالِ خودت را همچون پاسبان و مراقبی بر چشمانِ من گماشته‌ای.

نکته ادبی: واژه شحنه در زبانِ کهن به معنای داروغه، پاسبان و مامورِ انتظامی است.

هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی

هر کاری که دلت می‌خواهد انجام بده، زیرا من قصدِ جنگ با تو را ندارم؛ بلکه آماده‌ام در همان جایی که تیغ‌ات را برای زدنِ من بلند کرده‌ای، سرِ تسلیم فرود آورم.

نکته ادبی: عبارت سر نهادن در اینجا کنایه از تسلیم شدن و آمادگی برای پذیرشِ مرگ یا مجازات است.

هر دم از شاخ زبانم میوه ای تر می رسد بوستان ها رست از آن تخمم که در دل کاشتی

هر لحظه از زبانم کلمات و سخنانی تازه جاری می‌شود؛ این باغ‌های سرسبزِ شعر و سخن، از دانه‌های عشقی روییده است که تو در دلم کاشتی.

نکته ادبی: شاخِ زبان استعاره از کلام و بوستان استعاره از حاصلِ سخنوری است.

سعدی از عقبی و دنیا روی در دیوار کرد تا تو در دیوار فکرش نقش خود بنگاشتی

سعدی از دنیا و آخرت روی برگرداند و به آن بی‌توجه شد، تا تو توانستی تصویرِ خود را بر دیوارِ ذهن و فکرِ او ترسیم کنی.

نکته ادبی: واژه عقبی به معنای جهانِ آخرت است و در ادبیات کلاسیک بسیار پرکاربرد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ناخن رنگین

اشاره به حنای ناخن که شاعر آن را به خون‌آلود بودنِ دست معشوق تشبیه کرده است.

کنایه خون عزیزان داشتی

کنایه‌ از ستمگری و کشتنِ عاشقان توسط معشوق.

تشبیه خیالت شحنه ای بر ناظرم

خیالِ معشوق به پاسبان و نگهبانی تشبیه شده که اجازه نمی‌دهد نگاهِ عاشق به دیگری بیفتد.

مراعات نظیر بوستان، شاخ، میوه، تخم

استفاده از واژگانِ هم‌بسته با حوزه کشاورزی برای توصیفِ رویشِ شعر و عشق در دل.