دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۲۷

سعدی
ای باد که بر خاک در دوست گذشتی پندارمت از روضه بستان بهشتی
دور از سببی نیست که شوریده سودا هر لحظه چو دیوانه دوان بر در و دشتی
باری مگرت بر رخ جانان نظر افتاد سرگشته چو من در همه آفاق بگشتی
از کف ندهم دامن معشوقه زیبا هل تا برود نام من ای یار به زشتی
جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان با آن که به یک باره ام از یاد بهشتی
با طبع ملولت چه کند دل که نسازد شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی
بسیار گذشتی که نکردی سوی ما چشم یک دم ننشستم که به خاطر نگذشتی
شوخی شکرالفاظ و مهی لاله بناگوش سروی سمن اندام و بتی حورسرشتی
قلاب تو در کس نفکندی که نبردی شمشیر تو بر کس نکشیدی و نکشتی
سیلاب قضا نسترد از دفتر ایام این ها که تو بر خاطر سعدی بنوشتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، روایتگر شوریدگی و دلبستگیِ عمیق عاشقی است که با وجود بی‌توجهی و جفای معشوق، همچنان در بندِ محبت او گرفتار است. شاعر در این اثر، فضایِ ذهنیِ آکنده از یادِ یار را به تصویر می‌کشد که در آن، معشوق نه تنها یک انسان، بلکه موجودی قدسی و بهشتی توصیف می‌شود که کوچک‌ترین ارتباط با او، حتی با واسطه باد، مایه حیات و طراوت است.

سعدی در این سروده، تضاد میانِ ثباتِ عشقِ عاشق و بی‌ثباتیِ طبعِ معشوق را با زبانی صریح و در عین حال ادبی بیان می‌کند. شاعر با پذیرشِ این حقیقت که معشوق در پیوند با او ناسازگار است، به جای گلایه و ترک عشق، با تمام وجود به این دلدادگی تن می‌دهد و آن را چنان در جانِ خود حک‌شده می‌بیند که معتقد است هیچ نیرویی، حتی سیلابِ زمانه، قادر به پاک کردنِ این خاطرات نیست.

معنای روان

ای باد که بر خاک در دوست گذشتی پندارمت از روضه بستان بهشتی

ای بادی که از خاکِ درگاهِ معشوق عبور کردی، گمان می‌کنم تو از باغ‌های بهشتی آمده‌ای که این‌چنین معطری.

نکته ادبی: روضه در اینجا به معنای باغ و گلزار است و استعاره‌ای برای قداستِ آستانِ یار.

دور از سببی نیست که شوریده سودا هر لحظه چو دیوانه دوان بر در و دشتی

جای تعجب نیست که عاشقِ شیدا و شوریده، مانند دیوانگان بی‌قرار هر لحظه به این سو و آن سو می‌دود؛ چرا که بی‌قراری از نشانه‌های طبیعیِ عشق است.

نکته ادبی: شوریده سودا، ترکیب وصفی برای بیانِ کسی است که عقل و هوش خود را در راه عشق از دست داده است.

باری مگرت بر رخ جانان نظر افتاد سرگشته چو من در همه آفاق بگشتی

شاید تو هم که مانند من در دنیا سرگردانی، گذرِت به چهره آن جانان افتاده و او را دیده‌ای؟

نکته ادبی: آفاق، جمع افق است و در اینجا به معنای جهان و پیرامون به کار رفته که استعاره از سرگردانی در راه عشق است.

از کف ندهم دامن معشوقه زیبا هل تا برود نام من ای یار به زشتی

من هرگز از دامنِ این معشوقِ زیبا دست برنمی‌دارم، حتی اگر به خاطر این اصرار در عشق، نامم به بدی در میان مردم بیفتد و رسوا شوم.

نکته ادبی: هل، به معنای بگذار یا حتی اگر است که در اینجا برای تأکید بر انتخابِ آگاهانه رنج استفاده شده است.

جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان با آن که به یک باره ام از یاد بهشتی

ای جان من، با اینکه تو مرا کاملاً فراموش کرده‌ای، در ذهن من جز یاد تو هیچ‌چیز دیگری نمی‌گذرد.

نکته ادبی: تقابل میان فراموشیِ معشوق و یادآوریِ مداومِ عاشق، پارادوکسِ اصلیِ این بیت است.

با طبع ملولت چه کند دل که نسازد شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی

دل من در برابر طبعِ خسته و زودرنج تو چه می‌تواند بکند؟ چرا که باد موافق (شرطه) همیشه برای حرکت کشتی مهیا نیست؛ یعنی رسیدن به مرادِ دل همیشه ممکن نیست.

نکته ادبی: شرطه، اصطلاحی دریانوردی برای بادِ موافق است که به استعاره برای حالِ خوش و مساعدتِ معشوق به کار رفته است.

بسیار گذشتی که نکردی سوی ما چشم یک دم ننشستم که به خاطر نگذشتی

تو بارها از کنار ما گذشتی و نگاهی نینداختی، اما من حتی یک لحظه ننشستم که به فکر تو نباشم.

نکته ادبی: این بیت تضادی آشکار میان بی‌توجهی معشوق و توجه مداوم عاشق را نشان می‌دهد.

شوخی شکرالفاظ و مهی لاله بناگوش سروی سمن اندام و بتی حورسرشتی

تو چون یاری شیرین‌سخن، زیبا همچون ماه، خوش‌گوش‌واره (کنایه از زیبایی چهره)، بلندبالا همچون سرو و لطیف‌اندام همچون یاسمن هستی که گویی از جنس پریان است.

نکته ادبی: ترکیبات وصفی مانند سرو و سمن، نمادهای کلاسیک برای زیبایی و لطافت در شعر فارسی هستند.

قلاب تو در کس نفکندی که نبردی شمشیر تو بر کس نکشیدی و نکشتی

تو هر که را بخواهی با چشم‌ودل‌ربایی (قلاب) به دام می‌اندازی و با بی‌توجهی یا نگاهِ تند (شمشیر) از پای در می‌آوری.

نکته ادبی: قلاب و شمشیر، استعاره از ابزارهای معشوق برای تسخیرِ دلِ عاشق است.

سیلاب قضا نسترد از دفتر ایام این ها که تو بر خاطر سعدی بنوشتی

سیلابِ سرنوشت هم نمی‌تواند یادگاری‌ها و عشقی را که تو بر دل سعدی حک کرده‌ای، از دفترِ روزگار پاک کند.

نکته ادبی: دفتر ایام، استعاره‌ای برای گذر زمان و تاریخ است که در برابر قدرتِ ماندگارِ عشق ناتوان است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو دیوانه

تشبیه حالِ عاشقِ بی‌قرار به دیوانه‌ای که سرگردان است.

استعاره شرطه

استعاره از باد موافق که نماد شرایط مطلوب و رسیدن به مراد است.

کنایه قلاب و شمشیر

کنایه از قدرتِ تسخیرکننده و آسیب‌رسانِ زیبایی و رفتار معشوق.

تضاد نکردی سوی ما چشم / به خاطر نگذشتی

تقابلِ نگاهِ معشوق و یادآوریِ عاشق برای نشان دادنِ عمقِ رنجِ دوری.

مراعات نظیر باد و کشتی و شرطه

هماهنگیِ واژگان در حوزه دریانوردی برای تبیینِ مفهومِ دشواریِ همراهی با معشوق.