دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۲۶

سعدی
تعالی الله چه رویست آن که گویی آفتابستی و گر مه را حیا بودی ز شرمش در نقابستی
اگر گل را نظر بودی چو نرگس تا جهان بیند ز شرم رنگ رخسارش چو نیلوفر در آبستی
شبان خوابم نمی گیرد نه روز آرام و آسایش ز چشم مست میگونش که پنداری به خوابستی
گر آن شاهد که من دانم به هر کس روی بنماید فقیر از رقص در حالت خطیب از می خرابستی
چنان مستم که پنداری نماند امید هشیاری به هش بازآمدی مجنون اگر مست شرابستی
گر آن ساعد که او دارد بدی با رستم دستان به یک ساعت بیفکندی اگر افراسیابستی
بیار ای لعبت ساقی اگر تلخست و گر شیرین که از دستت شکر باشد و گر خود زهر نابستی
کمال حسن رویت را مخالف نیست جز خویت دریغا آن لب شیرین اگر شیرین جوابستی
اگر دانی که تا هستم نظر با جز تو پیوستم پس آن گه بر من مسکین جفا کردن صوابستی
زمین تشنه را باران نبودی بعد از این حاجت اگر چندان که در چشمم سرشک اندر سحابستی
ز خاکم رشک می آید که بر سر می نهی پایش که سعدی زیر نعلینت چه بودی گر ترابستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از شاهکارهای سعدی در بیان قدرت بی‌چون و چرای زیبایی و تأثیر آن بر عالم و آدم است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز و خیال‌انگیز، معشوق را فراتر از پدیده‌های طبیعی همچون خورشید و ماه قرار می‌دهد و از شرم‌ساری طبیعت در برابر جمال او سخن می‌گوید.

درونمایه اصلی شعر، تسلیم مطلق عاشق در برابر معشوقی است که هم زیباست و هم با رفتارهایش، عاشق را در آتشی از حیرت و شیدایی می‌سوزاند. شاعر با پیوند زدن مفاهیم انسانی و عاشقانه، تضاد میان ظاهر دلربای معشوق و بی‌مهری‌های او را به تصویر می‌کشد و در نهایت، آرزوی وصال و رهایی از بند این عشق جانکاه را در فضای شعر می‌پراکند.

معنای روان

تعالی الله چه رویست آن که گویی آفتابستی و گر مه را حیا بودی ز شرمش در نقابستی

خدای را سپاس که چنین چهره‌ای آفرید؛ چهره‌ای که آن‌چنان پرتوافکن است که گویی خورشید است و اگر ماه نیز از شکوه و زیبایی او آگاه بود، از شدت شرم و خجالت در پشت نقاب پنهان می‌شد.

نکته ادبی: تعالی‌الله به معنای منزه است خداوند (بیان شگفتی) است و آفتابستی به معنای آفتاب است می‌باشد (فعل ربطی کهن).

اگر گل را نظر بودی چو نرگس تا جهان بیند ز شرم رنگ رخسارش چو نیلوفر در آبستی

اگر گل‌ها نیز مانند گل نرگس، صاحب چشم و بینایی بودند و زیباییِ روی تو را می‌دیدند، از شرمِ رنگِ خود، همچون گل نیلوفر که در آب فرو می‌رود، خود را در آب پنهان می‌کردند.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی) به گل‌ها که به آن‌ها چشم و قدرت دیدن نسبت داده شده است.

شبان خوابم نمی گیرد نه روز آرام و آسایش ز چشم مست میگونش که پنداری به خوابستی

به خاطر چشمان مست و جذاب تو که گویی در حال خواب و خمار است، من نه در شب خواب به چشم دارم و نه در روز آرامش و قراری در وجودم باقی مانده است.

نکته ادبی: چشم مست کنایه از چشمان خمار و پرکشش معشوق است که عاشق را از خود بی‌خود می‌کند.

گر آن شاهد که من دانم به هر کس روی بنماید فقیر از رقص در حالت خطیب از می خرابستی

اگر این معشوقِ زیبایی که من سراغ دارم، چهره‌اش را به هر کسی نشان می‌داد، افراد فقیر و زاهد از شدت شور و شیدایی به رقص می‌آمدند و واعظ و خطیب نیز از شدت سرمستی، کنترل خود را از دست می‌دادند.

نکته ادبی: شاهد در اینجا به معنای معشوق زیباست و خطیب به معنای سخنران و واعظ مذهبی است که نماد خویشتن‌داری است.

چنان مستم که پنداری نماند امید هشیاری به هش بازآمدی مجنون اگر مست شرابستی

من چنان از عشق تو مست و بیهوشم که گویی هیچ امیدی به بازگشت هوشیاری در من نیست؛ حتی مجنون نیز اگر چنین مستیِ نابی را تجربه می‌کرد، حتماً به هوش می‌آمد (چون مستیِ من از مستی او فراتر است).

نکته ادبی: اشاره به مجنون به عنوان نماد عاشقی و جنون؛ شاعر ادعا می‌کند که حال او از مجنون نیز وخیم‌تر است.

گر آن ساعد که او دارد بدی با رستم دستان به یک ساعت بیفکندی اگر افراسیابستی

اگر آن بازو و توانایی که معشوق من دارد با رستم دستان (پهلوان نامی) روبرو می‌شد، در یک لحظه او را به زمین می‌زد؛ همان‌طور که افراسیاب (دشمن رستم) را شکست می‌داد.

نکته ادبی: اشاره به شخصیت‌های شاهنامه برای بیان قدرت بی‌مانند معشوق.

بیار ای لعبت ساقی اگر تلخست و گر شیرین که از دستت شکر باشد و گر خود زهر نابستی

ای ساقیِ دلربا، چه تلخ باشد و چه شیرین، آن را به من بنوشان؛ چرا که اگر از دست تو باشد، حتی زهر هم برای من حکم شکر و شیرینی دارد.

نکته ادبی: لعبت به معنای عروسک و کنایه از معشوق زیبا و ظریف است.

کمال حسن رویت را مخالف نیست جز خویت دریغا آن لب شیرین اگر شیرین جوابستی

تنها نقطه ضعفِ کمالِ زیباییِ چهره تو، اخلاقِ تندِ توست؛ ای کاش که پاسخ لب‌های شیرینت نیز همانند ظاهرشان شیرین و دلنشین بود.

نکته ادبی: خوی در اینجا به معنای خصلت و اخلاق است؛ کنایه از تضاد زیبایی صورت و بی‌رحمی رفتار معشوق.

اگر دانی که تا هستم نظر با جز تو پیوستم پس آن گه بر من مسکین جفا کردن صوابستی

اگر بدانی که از وقتی به دنیا آمده‌ام، تنها به تو دل بسته‌ام و نظرم به هیچ‌کس جز تو نبوده است، آن‌گاه درک می‌کنی که جفا کردن بر منِ بیچاره، کار درستی نیست.

نکته ادبی: صواب به معنای درست و شایسته است.

زمین تشنه را باران نبودی بعد از این حاجت اگر چندان که در چشمم سرشک اندر سحابستی

اگر به اندازه‌ی اشک‌هایی که از چشمان من می‌ریزد در آسمان ابر وجود داشت، زمین‌های تشنه دیگر نیازی به باران نداشتند.

نکته ادبی: مبالغه در وصف فراوانی اشک‌های عاشق برای نشان دادن شدت اندوه.

ز خاکم رشک می آید که بر سر می نهی پایش که سعدی زیر نعلینت چه بودی گر ترابستی

از خاک زیر پایت حسادت می‌کنم که آن را بر سر می‌گذاری؛ سعدی آرزو دارد که کاش به جای آن خاک زیر کفش‌هایت بود.

نکته ادبی: تراب به معنای خاک است و نعلین به معنای کفش؛ اوج فروتنی عاشق در برابر معشوق.

آرایه‌های ادبی

مبالغه اگر به اندازه‌ی اشک‌هایی که از چشمان من می‌ریزد در آسمان ابر وجود داشت...

شاعر با اغراق در وصف اشک‌های خود، تأثیر عاطفی عمیقی بر خواننده می‌گذارد.

تلمیح گر آن ساعد که او دارد بدی با رستم دستان

اشاره به داستان‌های شاهنامه فردوسی (رستم و افراسیاب) برای غنی‌سازی معنای قدرت معشوق.

تضاد (طباق) تلخ و شیرین / زهر و شکر

بهره‌گیری از کلمات متضاد برای نشان دادن پذیرش بی‌چون و چرای هرچه از سوی معشوق می‌رسد.

تشبیه چون نیلوفر در آب

تشبیه حالت پنهان شدن گل‌ها در آب به رفتار معشوق هنگام شرمگینی.