دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۲۵

سعدی
اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی زمین را از کمالیت شرف بر آسمانستی
چو سرو بوستانستی وجود مجلس آرایت اگر در بوستان سروی سخنگوی و روانستی
نگارین روی و شیرین خوی و عنبربوی و سیمین تن چه خوش بودی در آغوشم اگر یارای آنستی
تو گویی در همه عمرم میسر گردد این دولت که کام از عمر برگیرم و گر خود یک زمانستی
جز این عیبت نمی دانم که بدعهدی و سنگین دل دلارامی بدین خوبی دریغ ار مهربانستی
شکر در کام من تلخست بی دیدار شیرینش و گر حلوا بدان ماند که زهرش در میانستی
دمی در صحبت یاری ملک خوی پری پیکر گر امید بقا باشد بهشت جاودانستی
نه تا جان در جسد باشد وفاداری کنم با او که تا تن در لحد باشد و گر خود استخوانستی
چنین گویند سعدی را که دردی هست پنهانی خبر در مغرب و مشرق نبودی گر نهانستی
هر آن دل را که پنهانی قرینی هست روحانی به خلوتخانه ای ماند که در در بوستانستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ ستایشِ زیبایی و ابرازِ اشتیاقِ سوزانِ عاشق به معشوقی است که اگرچه در دوردستیِ وصال قرار دارد، اما یادِ او و خیالِ حضورش، جهانِ عاشق را دگرگون می‌کند. شاعر در این ابیات، با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، بر این باور است که زیباییِ معشوق از تمامِ مظاهرِ عالم برتر است و اگر این کمال، در جهانِ هستی به ظهور می‌رسید، زمین را به مرتبه‌ای فراتر از آسمان می‌رساند.

محورِ اصلیِ این کلام، حسرتِ وصال و اعتراف به وفاداریِ بی‌پایان است. شاعر معتقد است که حتی دردِ پنهانِ عشق نیز، رنجی شیرین است که اگرچه سعی در کتمانِ آن دارد، اما عظمت و عمقِ آن، عالم‌گیر شده و پنهان‌ماندنش ممکن نیست؛ چرا که در منطقِ عاشقانه، عشقِ واقعی، فراتر از زمان و مکان و حتی فراتر از مرگ، در استخوان‌های عاشق نیز ریشه دارد.

معنای روان

اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی زمین را از کمالیت شرف بر آسمانستی

اگر گلی به زیبایی چهره تو در باغ وجود داشت، زمین به خاطر این کمال و زیبایی، ارزش و مقامی بالاتر از آسمان پیدا می‌کرد.

نکته ادبی: واژه بوستانستی (بوستان است) و آسمانستی (آسمان است) دارای پسوند کهن «ستی» برای فعل «است» هستند که از ویژگی‌های زبانی آن دوره است.

چو سرو بوستانستی وجود مجلس آرایت اگر در بوستان سروی سخنگوی و روانستی

ای کسی که با حضورت مجالس ما را می‌آرایی، اگر قد و بالای تو همچون سرو در بوستان، سخنگو و متحرک بود، بی‌شک شگفت‌انگیزترین پدیده عالم می‌شد.

نکته ادبی: تشبیه «وجود مجلس‌آرا» به «سرو» از آرایه‌های رایج در شعر کلاسیک برای توصیف زیبایی و بلندقامتی است.

نگارین روی و شیرین خوی و عنبربوی و سیمین تن چه خوش بودی در آغوشم اگر یارای آنستی

ای که چهره‌ای نگارین، خویی شیرین، بویی چون عنبر و تنی چون نقره داری، اگر امکان وصالت فراهم می‌شد، چه لحظات دلپذیری در آغوش تو داشتم.

نکته ادبی: «نگارین‌روی»، «عنبربوی» و «سیمین‌تن» ترکیبات وصفی هستند که برای مبالغه در زیبایی و لطافت اندام معشوق به کار رفته‌اند.

تو گویی در همه عمرم میسر گردد این دولت که کام از عمر برگیرم و گر خود یک زمانستی

آیا هرگز در تمام عمرم این سعادت نصیبم می‌شود که اگر شده حتی برای یک لحظه، به کام دل و وصال تو برسم؟

نکته ادبی: «دولت» در اینجا به معنای بخت و سعادتِ وصال است که شاعر آن را بالاترین دارایی خود می‌داند.

جز این عیبت نمی دانم که بدعهدی و سنگین دل دلارامی بدین خوبی دریغ ار مهربانستی

تنها عیبی که در تو می‌بینم، پیمان‌شکنی و سنگدلی توست؛ دریغ و افسوس که چنین یار زیبایی، مهربان نیست.

نکته ادبی: تضاد میان «دلارامی» (زیبایی و آرام‌بخشی) و «سنگدلی» (بی‌رحمی) تضادی است که نشان‌دهنده رنج درونی عاشق است.

شکر در کام من تلخست بی دیدار شیرینش و گر حلوا بدان ماند که زهرش در میانستی

بدون دیدارِ چهره شیرین تو، حتی شکر هم در دهانم تلخ است و اگر حلوا هم بخورم، گویی زهری در میان آن است.

نکته ادبی: استعاره از تاثیرِ روانیِ دوری از معشوق بر حواس جسمانی عاشق که شیرین‌ترین خوراکی‌ها را نیز بی‌مزه و ناگوار می‌کند.

دمی در صحبت یاری ملک خوی پری پیکر گر امید بقا باشد بهشت جاودانستی

اگر امید به تداومِ بودن در کنار یاری که اخلاقش چون فرشتگان است وجود داشته باشد، همان لحظه برای عاشق، بهشتِ ابدی است.

نکته ادبی: «پری‌پیکر» کنایه از زیباییِ غیرزمینی و ملکوتی معشوق است.

نه تا جان در جسد باشد وفاداری کنم با او که تا تن در لحد باشد و گر خود استخوانستی

وفاداری من به تو فقط تا زمانی که جان در بدن دارم نیست، بلکه تا وقتی که جسدم در گور باشد و حتی اگر استخوانی از من باقی بماند، باز هم وفادار خواهم بود.

نکته ادبی: مبالغه‌ای هنری برای نشان دادن ابدیت و ثباتِ عشق که حتی از مرگ نیز فراتر می‌رود.

چنین گویند سعدی را که دردی هست پنهانی خبر در مغرب و مشرق نبودی گر نهانستی

مردم می‌گویند سعدی دردی پنهانی دارد؛ اما اگر این درد واقعاً پنهان بود، خبر آن در شرق و غرب عالم پخش نمی‌شد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در اینجا به کار رفته و به شهرتِ عشق او اشاره دارد که از شدتِ فوران، قابل پنهان کردن نیست.

هر آن دل را که پنهانی قرینی هست روحانی به خلوتخانه ای ماند که در در بوستانستی

هر دلی که در نهان، یاری روحانی و معنوی دارد، مانند خلوت‌خانه‌ای امن و زیباست که در میان باغی مصفا واقع شده باشد.

نکته ادبی: «قرین روحانی» به پیوندِ عمیق و غیرمادیِ عاشق و معشوق اشاره دارد که به دل آرامش می‌بخشد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (اغراق) زمین را از کمالیت شرف بر آسمانستی

شاعر با اغراق در زیبایی چهره معشوق، آن را برتر از کل کائنات و زمین و آسمان دانسته است.

تشبیه سرو بوستانستی وجود مجلس آرایت

تشبیه قامت بلند و کشیده معشوق به درخت سرو که نماد زیبایی و موزون بودن است.

تضاد (طباق) شکر در کام من تلخست

به کار بردن واژه تلخ برای شکر که ذاتا شیرین است، برای نشان دادن عمق تأثر و اندوه عاشق.

کنایه استخوانستی

کنایه از فناپذیری جسم و بقای عشق حتی پس از مرگ و نیستی مطلق.