دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۲۴

سعدی
یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی تا از سر صوفی برود علت هستی
عاقل متفکر بود و مصلحت اندیش در مذهب عشق آی و از این جمله برستی
ای فتنه نوخاسته از عالم قدرت غایب مشو از دیده که در دل بنشستی
آرام دلم بستدی و دست شکیبم برتافتی و پنجه صبرم بشکستی
احوال دو چشم من بر هم ننهاده با تو نتوان گفت به خواب شب مستی
سودازده ای کز همه عالم به تو پیوست دل نیک بدادت که دل از وی بگسستی
در روی تو گفتم سخنی چند بگویم رو باز گشادی و در نطق ببستی
گر باده از این خم بود و مطرب از این کوی ما توبه بخواهیم شکستن به درستی
سعدی غرض از حقه تن آیت حقست صد تعبیه در توست و یکی بازنجستی
نقاش وجود این همه صورت که بپرداخت تا نقش ببینی و مصور بپرستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی است از کشمکش میان خردِ مصلحت‌اندیش و عشقِ شورانگیز؛ شاعر در جستجوی راهی است تا از قیدوبندهای عقلانی و خودبینی رهایی یابد و به مقام فنا و دیدار حق نائل شود. فضای حاکم بر این اثر، فضایی عرفانی و پرسوز و گداز است که در آن، عاشقِ سرگشته، تمام هستی خویش را در برابر زیبایی و تجلیِ محبوب، ناچیز می‌بیند.

سعدی در این اثر، انسان را به تأمل در حقیقتِ وجود فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که جهان و بدنِ مادی، تنها جلوه‌گاه و ابزاری برای شناخت و پرستش خالق یکتاست. او با زبانی لطیف و تأثیرگذار، تضاد میان حسابگری‌های عاقلان و بی‌قراریِ عاشقان را به تصویر می‌کشد و حقیقتِ درون را فراتر از کالبدِ ظاهری می‌داند.

معنای روان

یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی تا از سر صوفی برود علت هستی

ای دوست، جامی از شرابِ عرفانی به من بنوشان تا با مستی حاصل از آن، خودبینی و تعلقاتِ دنیوی را از سرِ صوفی پاک کنی.

نکته ادبی: علت هستی به معنای نفسانیات و وجودِ اعتباریِ انسان است که حجابِ میانِ عاشق و معشوقِ حقیقی محسوب می‌شود.

عاقل متفکر بود و مصلحت اندیش در مذهب عشق آی و از این جمله برستی

فرد عاقل همواره در اندیشه سود و زیان و مصلحت است، اما تو به طریقِ عشق وارد شو که با انتخابِ این راه، از تمامیِ قیدوبندهای عقلانی رها خواهی شد.

نکته ادبی: رستن در اینجا به معنای رهایی یافتن و نجات پیدا کردن از بندهای خردِ جزئی است.

ای فتنه نوخاسته از عالم قدرت غایب مشو از دیده که در دل بنشستی

ای محبوبی که با جلوه‌گری‌ات، فتنه و شوری تازه در جهانِ قدرت و زیبایی برپا کردی، از دیدگانم دور مشو که جایگاهِ اصلی تو در عمقِ جان و دلِ من است.

نکته ادبی: عالم قدرت به معنای دنیای پدیده‌ها و تجلیاتِ الهی است که منشأ شگفتی و فتنه در دلِ عاشق است.

آرام دلم بستدی و دست شکیبم برتافتی و پنجه صبرم بشکستی

تو آرامشِ دلم را ربودی و دستِ صبر و شکیبایی‌ام را از من گرفتی و توانِ ایستادگی در برابر هجرانت را در هم شکستی.

نکته ادبی: پنجه صبر استعاره‌ای است برای قدرتِ تحمل و بردباری که در برابرِ عشقِ محبوب از دست رفته است.

احوال دو چشم من بر هم ننهاده با تو نتوان گفت به خواب شب مستی

چشمانم از شدتِ گریه و بی‌قراری حتی لحظه‌ای بر هم نیامده است، با این حال در چنین حالتی، نمی‌توانم از مستی و بی‌خودیِ ناشی از دیدارِ تو سخن بگویم.

نکته ادبی: بر هم ننهاده کنایه از بی‌خوابیِ مفرط و تداومِ بیداری در راهِ طلبِ عشق است.

سودازده ای کز همه عالم به تو پیوست دل نیک بدادت که دل از وی بگسستی

آن عاشقِ شیفته که از میانِ تمامِ عالمیان تنها به تو دل بسته بود، دلِ صادق و باصفایش را به تو سپرد، اما تو به راحتی ارتباطت را با او قطع کردی.

نکته ادبی: سودازده به معنای عاشقِ دیوانه‌وار و شوریده است که گرفتارِ سودایِ عشق شده است.

در روی تو گفتم سخنی چند بگویم رو باز گشادی و در نطق ببستی

خواستم در برابرِ سیمایِ زیبای تو سخنی بر زبان آورم، اما تو با گشودنِ چهره و جلوه‌گری، چنان بهت‌زده‌ام کردی که زبانم بند آمد.

نکته ادبی: در نطق ببستی کنایه از حیرت و ناتوانی در تکلم به دلیلِ مشاهده‌ی جمالِ مطلق است.

گر باده از این خم بود و مطرب از این کوی ما توبه بخواهیم شکستن به درستی

اگر این باده از شرابِ عشقِ حقیقی باشد و این موسیقی از کویِ یار برخیزد، ما با افتخار توبه خود را می‌شکنیم و به درستیِ این کار ایمان داریم.

نکته ادبی: خم نمادِ سرچشمه‌ی فیض و معرفت است و شکستنِ توبه در اینجا به معنایِ ورود به مرحله‌ی رندی و بی‌خودیِ عارفانه است.

سعدی غرض از حقه تن آیت حقست صد تعبیه در توست و یکی بازنجستی

ای سعدی، فلسفه وجودیِ این کالبدِ مادی (تن)، نشانه‌ای از حق است؛ درونِ تو صدها راز و گوهر نهفته است، اما تو حتی یکی از آن‌ها را هم جستجو نکرده‌ای.

نکته ادبی: حقه جعبه‌ای کوچک و گران‌بها برای نگهداری جواهرات است که استعاره از تنِ انسان به عنوانِ ظرفِ روح است.

نقاش وجود این همه صورت که بپرداخت تا نقش ببینی و مصور بپرستی

خداوندگار و نقاشِ هستی، این همه چهره و پدیده زیبا را آفرید تا تو به تماشایِ نقش‌ها بنشینی و از طریقِ این نقوش، آن نقاشِ اصلی را ستایش کنی.

نکته ادبی: مصور در این سیاق به معنای نقش‌پرداز و خالقِ صورت‌هاست که اشاره به صفاتِ جمالیِ خداوند دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره حقه تن

تشبیه بدن انسان به جعبه‌ای که جواهر روح را در خود جای داده است.

کنایه در نطق ببستی

اشاره به حیرت و ناتوانی عاشق در بیان احساسات هنگام رویارویی با محبوب.

تضاد (طباق) عاقل و مذهب عشق

مقابله میان منطق و عقلِ مصلحت‌سنج با دنیایِ بی‌قرار و حیرت‌زده‌ی عشق.

تشبیه بلیغ داروی مستی

عشق و تجلی حق به دارویی تشبیه شده که عقلِ مصلحت‌اندیش را زایل می‌کند.