دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۲۱

سعدی
سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
شبم به روی تو روزست و دیده ها به تو روشن و ان هجرت سواء عشیتی غداتی
اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم مضی الزمان و قلبی یقول انک آتی
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد و قد تفتش عین الحیوه فی الظلمات
فکم تمرر عیشی و انت حامل شهد جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی
نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را وجدت رائحه الود ان شممت رفاتی
وصفت کل ملیح کما یحب و یرضی محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
اخاف منک و ارجوا و استغیث و ادنو که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
ز چشم دوست فتادم به کامه دل دشمن احبتی هجرونی کما تشاء عداتی
فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد و ان شکوت الی الطیر نحن فی الوکنات

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر از نمونه‌های درخشان اشعار دوزبانه (ملمع) است که در آن، شاعر با زبانی آمیخته به فارسی و عربی، به بیان احوالات درونی و رنج‌های عاشقانه خود می‌پردازد. فضای حاکم بر این اشعار، ترکیبی از سوز و گداز عاشقانه، تمنای دیدار و گلایه از بی‌وفایی معشوق است که با هنرمندی تمام به تصویر کشیده شده است.

شاعر در این ابیات، معشوق را نه تنها منشأ رنج و بلای خود، بلکه یگانه پناه و امید زندگی می‌داند و با استفاده از تضادهای تصویری و زبانی، عمق استیصال و شیفتگی خود را نمایان می‌کند.

معنای روان

سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

از کاروان‌های سرگردان در بیابان بپرس [که ارزش آب را می‌دانند]؛ تو که در کنار رود فرات هستی، چه می‌دانی تشنگی چیست و قدر آب را چگونه می‌شناسی؟

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی؛ کسی که در وفور نعمت است، قدر آن را نمی‌داند.

شبم به روی تو روزست و دیده ها به تو روشن و ان هجرت سواء عشیتی غداتی

شب من با دیدن روی تو به روز تبدیل می‌شود و چشمانم به تو روشن است؛ اگر مرا ترک کنی، شامگاه و صبحگاه من در تاریکی غم یکسان خواهد بود.

نکته ادبی: تقابل «شب» و «روز» برای نشان دادن تأثیر حضور معشوق بر روحیه شاعر.

اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم مضی الزمان و قلبی یقول انک آتی

اگرچه مدت زیادی در دوری ماندم، اما امیدم را از دست ندادم؛ زمان گذشت و همچنان قلبم به من می‌گوید که تو به سوی من خواهی آمد.

نکته ادبی: استفاده از عبارت عربی برای تأکید بر استمرار انتظار و گذر زمان.

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی

من در میان آدمیان، هیچ‌کس را به زیبایی تو ندیدم و نشنیدم؛ اگر گل بودنِ تو حقیقت داشته باشد، تو از آبِ حیات سرشته شده‌ای.

نکته ادبی: توصیف معشوق به عنوان موجودی ازلی و جاودانه.

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد و قد تفتش عین الحیوه فی الظلمات

در شب‌های تاریک، امید من به طلوع صبح چهره توست؛ همان‌طور که خضر، چشمِ آبِ حیات را در تاریکی‌ها جستجو می‌کرد.

نکته ادبی: اشاره به داستان اساطیری خضر و ظلمات و جستجوی آب حیات.

فکم تمرر عیشی و انت حامل شهد جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی

چرا زندگی مرا تلخ می‌کنی در حالی که خودت سرشار از شهد و شیرینی هستی؟ پاسخ تلخ تو از آن دهان شکر‌بار، کاری عجیب و متضاد است.

نکته ادبی: آرایه تضاد (طباق) میان شهد و شیرینی دهان معشوق با تلخی کلام او.

نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را وجدت رائحه الود ان شممت رفاتی

عشق من به تو، یک عشق پنج‌روزه و زودگذر نیست؛ اگر به بقایای پیکر من در خاک بنگری، بوی وفاداری و عشق را از آن استشمام خواهی کرد.

نکته ادبی: استعاره از عمق عشق که حتی پس از مرگ نیز باقی می‌ماند.

وصفت کل ملیح کما یحب و یرضی محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی

هر زیبایی را آن‌گونه که شایسته بود وصف کردم؛ اما در مورد تو چه بگویم که فراتر از هرگونه وصف و ستایشی هستی.

نکته ادبی: اعتراف به عجز زبان در برابر کمال معشوق.

اخاف منک و ارجوا و استغیث و ادنو که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

از تو می‌ترسم، به تو امید دارم، به تو پناه می‌برم و به تو نزدیک می‌شوم؛ چرا که تو هم کمند بلای جان منی و هم کلید نجات و رهایی من.

نکته ادبی: تناقض‌نمایی (پارادوکس) در توصیف معشوق به عنوان عامل درد و درمان.

ز چشم دوست فتادم به کامه دل دشمن احبتی هجرونی کما تشاء عداتی

از چشم محبوب افتادم و به آرزوی دشمن رسیدم؛ دوستانم مرا ترک کردند، درست همان‌طور که دشمنانم می‌خواستند.

نکته ادبی: بیان استیصال و تنهایی عاشق در برابر هجران.

فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد و ان شکوت الی الطیر نحن فی الوکنات

عجیب است که نامه فراق و شکایت من در تو اثری نمی‌کند؛ حتی اگر به پرندگان شکایت ببرم، آن‌ها نیز در آشیانه‌های خود با من هم‌ناله می‌شوند.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) برای نشان دادن شدت رنج و تأثیرگذاری شکایت شاعر.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی

تضاد میان تلخی پاسخ معشوق و شیرینی دهان او (نباتی).

تلمیح تفتش عین الحیوه فی الظلمات

اشاره به داستان خضر و الیاس و جستجوی آب حیات در سرزمین ظلمات.

پارادوکس (تناقض‌نمایی) هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

توصیف معشوق به عنوان هم‌زمان عامل گرفتاری و رهایی.

اغراق و ان شکوت الی الطیر نحن فی الوکنات

اغراق در تأثیر کلام عاشق تا حدی که پرندگان نیز به ناله می‌افتند.