دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۱۸

سعدی
تو خون خلق بریزی و روی درتابی ندانمت چه مکافات این گنه یابی
تصد عنی فی الجور و النوی لکن الیک قلبی یا غایه المنی صاب
چو عندلیب چه فریادها که می دارم تو از غرور جوانی همیشه در خوابی
الی العداه وصلتم و تصحبونهم و فی ودادکم قد هجرت احبابی
نه هر که صاحب حسنست جور پیشه کند تو را چه شد که خود اندر کمین اصحابی
احبتی امرونی بترک ذکراه لقد اطعت ولکن حبه آبی
غمت چگونه بپوشم که دیده بر رویت همی گواهی بر من دهد به کذابی
مرا تو بر سر آتش نشانده ای عجب آنک منم در آتش و از حال من تو درتابی
من از تو سیر نگردم که صاحب استسقا نه ممکنست که هرگز رسد به سیرابی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده یکی از مضامین کلاسیک و عمیق در ادبیات غنایی است: نبرد میان بی‌اعتنایی و بی‌رحمی معشوق با اشتیاق پایان‌ناپذیر عاشق. شاعر با بهره‌گیری از زبانی تلفیقی و استعاری، فضای حاکم بر یک عشق یک‌طرفه را ترسیم می‌کند که در آن، هرچه معشوق بر جفا و دوری خود می‌افزاید، عاشق در بندِ خویش ناتوان‌تر و وابسته‌تر می‌شود.

درونمایه اصلی این اشعار، درگیری عاشق با پارادوکسی دردناک است؛ او می‌داند که مسیر معشوق به سوی دشمنی است، اما قلبش توانِ گسستن از این بند را ندارد. شاعر با استفاده از تمثیلات طبی و طبیعت‌گرایانه، عطشِ روحی عاشق را به بیماری استسقا و ناله‌های شبانه‌اش را به آواز عندلیب تشبیه کرده است تا عمقِ درماندگی خود را به تصویر بکشد.

معنای روان

تو خون خلق بریزی و روی درتابی ندانمت چه مکافات این گنه یابی

تو خونِ دلِ مردم (عاشقان) را می‌ریزی و از ما روی برمی‌گردانی؛ نمی‌دانم چه مجازات و مکافاتی برای این گناه بزرگ در انتظار تو خواهد بود.

نکته ادبی: درتابی در اینجا به معنای روی گرداندن و اعراض کردن است که نشانه بی‌اعتنایی معشوق است.

تصد عنی فی الجور و النوی لکن الیک قلبی یا غایه المنی صاب

تو در ستمگری و دوری جستن از من، روی می‌گردانی؛ اما ای نهایتِ آرزوی من، قلبم همچنان به سوی تو میل دارد.

نکته ادبی: این بیت به زبان عربی است و به شدتِ اشتیاق عاشق در عینِ ستم‌کشی از معشوق اشاره دارد.

چو عندلیب چه فریادها که می دارم تو از غرور جوانی همیشه در خوابی

من همچون مرغِ سحر (عندلیب) فریاد و ناله سر می‌دهم، اما تو که در اوج جوانی و غرور به سر می‌بری، همچنان در خوابِ غفلت هستی.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به عندلیب، نماد ناله‌های شبانه و بی‌خوابیِ ناشی از عشق است.

الی العداه وصلتم و تصحبونهم و فی ودادکم قد هجرت احبابی

تو به سوی دشمنان من رفته‌ای و با آن‌ها همراه شده‌ای، در حالی که من به خاطرِ عشقِ تو، تمامِ دوستان و نزدیکانم را ترک کرده‌ام.

نکته ادبی: بیت عربی است و تضاد میانِ وفاداری عاشق و جفای معشوق را با صراحت نشان می‌دهد.

نه هر که صاحب حسنست جور پیشه کند تو را چه شد که خود اندر کمین اصحابی

هر صاحبِ زیبایی، لزوماً ستمگر نیست؛ چه بر سرِ تو آمده است که این‌گونه در کمینِ دوستانِ خود نشسته‌ای و با آن‌ها دشمنی می‌کنی؟

نکته ادبی: استفاده از واژه اصحاب در اینجا به معنایِ نزدیکان و کسانی است که به او مهر می‌ورزیده‌اند.

احبتی امرونی بترک ذکراه لقد اطعت ولکن حبه آبی

دوستانم مرا امر کردند که یادِ او را از دل بیرون کنم؛ من دستورشان را اطاعت کردم اما قلبم از این کار سر باز زد.

نکته ادبی: بیت عربی است و نشان‌دهنده غلبه عشق بر عقل و نصایحِ دوستان است.

غمت چگونه بپوشم که دیده بر رویت همی گواهی بر من دهد به کذابی

چگونه می‌توانم اندوهِ عشق تو را پنهان کنم، در حالی که چشمانم وقتی به تو می‌نگرند، با نگاهشان مرا رسوا می‌کنند و نشان می‌دهند که در ادعایِ بی‌تفاوتی، دروغگو هستم.

نکته ادبی: استفاده از زبان بدن و نگاه به عنوان ابزارِ لو رفتنِ رازِ دل، از مضامین رایج برای نشان دادنِ ضعفِ عاشق در برابر معشوق است.

مرا تو بر سر آتش نشانده ای عجب آنک منم در آتش و از حال من تو درتابی

شگفتا که تو مرا در آتشِ عشق سوزاندی، اما عجیب‌تر این است که در حالی که من در آتش می‌سوزم، تو هستی که بی‌قرار شده‌ای و روی می‌گردانی.

نکته ادبی: درتابی در این بیت ایهام دارد؛ می‌تواند به معنای روی برگرداندن و یا بی‌تابی و اضطراب باشد.

من از تو سیر نگردم که صاحب استسقا نه ممکنست که هرگز رسد به سیرابی

من هرگز از تو سیر نمی‌شوم، درست همان‌طور که بیمارِ مبتلا به استسقا، هرگز با نوشیدنِ آب سیراب نمی‌شود.

نکته ادبی: استسقا بیماری‌ای است که باعث تشنگیِ مداوم می‌شود و در ادبیات کلاسیک نمادِ عطشِ سیری‌ناپذیر عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو عندلیب

تشبیه ناله‌های عاشق به آواز عندلیب برای بیانِ حزن و ناله ممتد.

ایهام درتابی

اشاره به دو معنای روی گرداندن از عاشق و همچنین بی‌تابی و اضطرابِ وجودی.

تشبیه تمثیلی صاحب استسقا

مقایسه عطشِ عاشق برای وصال با عطشِ بیمارِ مبتلا به استسقا که هرگز سیراب نمی‌شود.

تضاد آتش و سوزش

تقابل میان سوزاننده (معشوق) و سوزنده (عاشق) برای نشان دادنِ وضعیتِ متناقضِ عاشق.