دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۱۷

سعدی
ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی
از بوی تو در تاب شود آهوی مشکین گر باز کنند از شکن زلف تو تابی
بر دیده صاحب نظران خواب ببستی ترسی که ببینند خیال تو به خوابی
از خنده شیرین نمکدان دهانت خون می رود از دل چو نمک خورده کبابی
تا عذر زلیخا بنهد منکر عشاق یوسف صفت از چهره برانداز نقابی
بی روی توام جنت فردوس نباید کاین تشنگی از من نبرد هیچ شرابی
مشغول تو را گر بگذارند به دوزخ با یاد تو دردش نکند هیچ عذابی
باری به طریق کرمم بنده خود خوان تا بشنوی از هر بن موییم جوابی
در من منگر تا دگران چشم ندارند کز دست گدایان نتوان کرد ثوابی
آب سخنم می رود از طبع چو آتش چون آتش رویت که از او می چکد آبی
یاران همه با یار و من خسته طلبکار هر کس به سر آبی و سعدی به سرابی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عاشقانه، با زبانی شیوا و استعاری، ستایشِ زیبایی و کمالِ معشوق را به تصویر می‌کشد. شاعر در این سروده، میانِ مفهوم عشقِ زمینی و شورِ عرفانی پیوندی عمیق برقرار کرده و نشان می‌دهد که حضور و یادِ معشوق، فراتر از پاداش‌های بهشتی و مایه آرامش در سخت‌ترین شرایط است.

فضای کلی شعر بر محورِ اشتیاقِ بی‌پایان، فروتنیِ عاشق در برابر معشوق و استعاراتی از طبیعت و داستان‌های کهن می‌چرخد. شاعر با استفاده از پارادوکس‌هایی همچون 'آرامش در دوزخ به یادِ معشوق' یا 'سراب در برابر چشمه'، عمقِ بی‌قراری و کمالِ‌طلبیِ انسانِ عاشق را روایت می‌کند که تنها به وصلِ او قانع است و بس.

معنای روان

ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی

زیبایی خط و چهره تو، تنها یک بخش از دفتر فضایل و اخلاق است و شیرینیِ کلام و اوصاف تو، فقط حرفی از کتاب بی‌کرانِ ویژگی‌های توست.

نکته ادبی: استفاده از استعاره‌های کتابی برای توصیف کمالات معشوق که نشان از ادب و احترام شاعر دارد.

از بوی تو در تاب شود آهوی مشکین گر باز کنند از شکن زلف تو تابی

اگر حتی گره‌ای از زلف تو باز شود، رایحه خوش آن چنان گیرا و مست‌کننده است که آهوی مشکین نیز از بی‌تابی به رقص در می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به 'مشک' که در ادبیات کلاسیک نمادِ خوش‌بویی و زلفِ معشوق است.

بر دیده صاحب نظران خواب ببستی ترسی که ببینند خیال تو به خوابی

تو خواب را از چشمانِ صاحب‌نظران و عارفان ربوده‌ای، زیرا آنان بیم آن دارند که مبادا حتی در خواب هم خیال و سیمای تو را ببینند و آرامششان برهم خورد.

نکته ادبی: صاحب‌نظران در اینجا به معنای کسانی است که قدرتِ درک و بینش عمیق دارند.

از خنده شیرین نمکدان دهانت خون می رود از دل چو نمک خورده کبابی

از لبخندِ شیرین و دهانِ کوچکت که مانند نمکدان است، دلِ من مانند کبابی که نمک خورده باشد، به درد می‌آید و خون می‌شود.

نکته ادبی: کنایه از تأثیرِ عمیق و دردآورِ زیباییِ معشوق بر دلِ عاشق با استفاده از تمثیلِ قدیمیِ پاشیدنِ نمک بر گوشت.

تا عذر زلیخا بنهد منکر عشاق یوسف صفت از چهره برانداز نقابی

برای اینکه عذرِ خطای زلیخا را برای منکرانِ عشق روشن کنی، نقاب از چهره‌ات بردار تا همگان جمالِ یوسف‌گونه‌ات را ببینند.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان یوسف و زلیخا برای توجیهِ عشق.

بی روی توام جنت فردوس نباید کاین تشنگی از من نبرد هیچ شرابی

بدون حضور و دیدارِ چهره تو، حتی بهشتِ فردوس را هم نمی‌خواهم؛ چرا که هیچ شرابی نمی‌تواند عطشِ جانِ مرا به تو تسکین دهد.

نکته ادبی: ترجیحِ دیدارِ معشوق بر بهشت، بن‌مایه‌ای رایج در عرفان و عاشقانه‌های فارسی است.

مشغول تو را گر بگذارند به دوزخ با یاد تو دردش نکند هیچ عذابی

اگر کسی که غرق در یاد و عشقِ توست را به دوزخ ببرند، یادِ تو چنان آرامشی به او می‌دهد که هیچ عذاب و شکنجه‌ای را حس نمی‌کند.

نکته ادبی: پارادوکسی زیبا که نشان‌دهنده قدرتِ یادِ معشوق در کاهشِ رنج است.

باری به طریق کرمم بنده خود خوان تا بشنوی از هر بن موییم جوابی

از سرِ بزرگواری و کرم، مرا بنده خود خطاب کن، تا از سرِ شوق و شکرگزاری، از تک‌تک سلول‌های وجودم جوابی عاشقانه بشنوی.

نکته ادبی: 'بن مو' کنایه از سراسرِ وجود و تمامِ هستیِ عاشق است.

در من منگر تا دگران چشم ندارند کز دست گدایان نتوان کرد ثوابی

به من نگاه نکن تا دیگران طمع نکنند؛ چرا که گدایان و نیازمندان (مانند منِ عاشق) تواناییِ انجام کار نیک و پاداش‌دهی ندارند.

نکته ادبی: اشاره به تواضعِ عاشق که خود را گدایِ درگاهِ معشوق می‌داند.

آب سخنم می رود از طبع چو آتش چون آتش رویت که از او می چکد آبی

سخنِ روان و سیل‌آسای من از طبعِ آتشینم می‌جوشد، درست مثل چهره‌ی آتشینِ تو که قطراتِ عرقِ زیبایی از آن می‌چکد.

نکته ادبی: آب سخن استعاره از روانی و فصاحتِ کلام شاعر است.

یاران همه با یار و من خسته طلبکار هر کس به سر آبی و سعدی به سرابی

همه دوستان به وصالِ یار رسیده‌اند و منِ خسته همچنان در طلب هستم؛ هرکس به سرِ چشمه‌ای (وصال) رسیده و سعدی به سرابی (تخیل و دوری) دل بسته است.

نکته ادبی: تضادِ 'آب' و 'سراب' در پایانِ بیت، اوجِ ناکامیِ شاعر در رسیدن به مقصود را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف صفت

اشاره به زیبایی یوسف پیامبر که عقل از سرِ زلیخا ربود.

تناقض (پارادوکس) با یاد تو دردش نکند هیچ عذابی

بیانِ بی‌اثر شدنِ عذابِ دوزخ در سایه حضورِ یادِ معشوق.

تشبیه دهانت مانند نمکدان

تشبیه دهان کوچک به نمکدان برای بیان شیرینی و نمکین بودنِ آن.

تضاد آبی و سرابی

مقابله میان رسیدن به حقیقت (آب) و فریب خوردن (سراب) برای نشان دادن تفاوت حالِ شاعر با دیگران.