دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۱۲

سعدی
همه چشمیم تا برون آیی همه گوشیم تا چه فرمایی
تو نه آن صورتی که بی رویت متصور شود شکیبایی
من ز دست تو خویشتن بکشم تا تو دستم به خون نیالایی
گفته بودی قیامتم بینند این گروهی محب سودایی
وین چنین روی دلستان که تو راست خود قیامت بود که بنمایی
ما تماشاکنان کوته دست تو درخت بلندبالایی
سر ما و آستان خدمت تو گر برانی و گر ببخشایی
جان به شکرانه دادن از من خواه گر به انصاف با میان آیی
عقل باید که با صلابت عشق نکند پنجه توانایی
تو چه دانی که بر تو نگذشته ست شب هجران و روز تنهایی
روشنت گردد این حدیث چو روز گر چو سعدی شبی بپیمایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاه اشتیاق بی‌پایان و تسلیم محض عاشق در برابر معشوقی است که هستی و نیستی او را دگرگون کرده است. شاعر در فضایی آکنده از انتظار و حیرت، تمام حواس خود را متوجه حضور معشوق می‌سازد و هستی خود را در برابر شکوه او هیچ می‌انگارد.

مضمون محوری این اثر، پیوند میان دیدار معشوق و تجربه‌ی رستاخیز است؛ به این معنا که ظهور یار چنان شکوهمند است که گویی قیامت برپا شده است. در نهایت، شاعر با اعتراف به ناتوانی عقل در برابر نیروی عشق، راهی جز سرسپردگی مطلق و پذیرش هرگونه حکمِ معشوق، چه راندن و چه خواندن، پیش روی خود نمی‌بیند.

معنای روان

همه چشمیم تا برون آیی همه گوشیم تا چه فرمایی

تمام وجود ما به چشم تبدیل شده تا لحظه‌ی دیدار تو فرا برسد و تمام جانمان گوش گشته تا فرمان تو را بشنویم.

نکته ادبی: عبارت 'همه چشمیم' کنایه از نهایت انتظار و مراقبت است.

تو نه آن صورتی که بی رویت متصور شود شکیبایی

تو آن تصویر خیالی نیستی که بتوان بدون دیدنت، دوری و صبر پیشه کرد؛ زیبایی تو چنان است که تاب و توان را از عاشق می‌گیرد.

نکته ادبی: واژه 'متصور' به معنای قابل تصور بودن است.

من ز دست تو خویشتن بکشم تا تو دستم به خون نیالایی

من پیش از آنکه تو بخواهی با بی‌توجهی یا راندن، مرا بکشی، خود را در راه عشق فدا می‌کنم تا دست تو به خون من آلوده نشود.

نکته ادبی: اشاره به شهادت در راه عشق و پرهیز از زحمت دادن به معشوق.

گفته بودی قیامتم بینند این گروهی محب سودایی

تو وعده داده بودی که عاشقانِ شیدا و محب، تو را در روز قیامت ملاقات خواهند کرد.

نکته ادبی: اشاره به وعده‌هایی که در متون عرفانی در باب دیدار الهی وجود دارد.

وین چنین روی دلستان که تو راست خود قیامت بود که بنمایی

و این چهره‌ی دلفریبی که تو داری، خودِ همان رستاخیز و قیامت است؛ یعنی دیدار تو به تنهایی حکمِ قیامت را برای عاشق دارد.

نکته ادبی: استعاره از اینکه زیبایی معشوق، نظم عادی جهان را برهم می‌زند.

ما تماشاکنان کوته دست تو درخت بلندبالایی

ما تماشاگرانی هستیم که دستمان به دامن تو نمی‌رسد، همچون کسی که می‌خواهد میوه‌ای از درختی بسیار بلند بچیند و توانش را ندارد؛ تو مقامی رفیع و دست‌نیافتنی داری.

نکته ادبی: کوته‌دست کنایه از ناتوانی و عجز در وصال است.

سر ما و آستان خدمت تو گر برانی و گر ببخشایی

سر ما و آستانه‌ی درگاه تو؛ یعنی ما سر تسلیم و بندگی بر آستان تو نهاده‌ایم، چه بخواهی ما را از خود برانی و چه بخواهی به ما توجه کنی.

نکته ادبی: ساختار جملگی حاکی از تواضع و انقیاد کامل است.

جان به شکرانه دادن از من خواه گر به انصاف با میان آیی

اگر از سر انصاف و عدالت به میان بیایی و با من روبه‌رو شوی، جان دادن به شکرانه‌ی دیدار تو، کمترین چیزی است که تقدیم خواهم کرد.

نکته ادبی: واژه 'انصاف' در اینجا به معنای رویکرد منصفانه و ظهورِ عادلانه معشوق است.

عقل باید که با صلابت عشق نکند پنجه توانایی

عقلِ حسابگر باید بداند که در برابر صلابت و قدرتِ عشق، هیچ توان و نیرویی برای مبارزه ندارد و باید تسلیم شود.

نکته ادبی: اضافه استعاری 'صلابت عشق' به قدرت نفوذناپذیر عشق اشاره دارد.

تو چه دانی که بر تو نگذشته ست شب هجران و روز تنهایی

تو چه می‌دانی که بر عاشقان چه گذشته است؟ تو دردِ شب‌های هجران و روزهای تنهاییِ پس از آن را نچشیده‌ای تا بدانی دوری چه می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان 'شب هجران' و 'روز تنهایی' برای ترسیم وضعیت روحی شاعر.

روشنت گردد این حدیث چو روز گر چو سعدی شبی بپیمایی

این حقیقت که عشق چه تأثیری بر آدمی دارد، برای تو همچون روز روشن خواهد شد، اگر شبی را مانند سعدی در راه عشق سپری کنی.

نکته ادبی: تشبیه 'حدیث' (حقیقت عشق) به 'روز' (روشنی) بیانگر یقین قلبی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قیامت

معادل گرفتن دیدار معشوق با واقعه‌ی رستاخیز که تحولی عظیم در هستی عاشق است.

کنایه همه چشمیم تا برون آیی

کنایه از شدتِ انتظار و اشتیاق برای دیدنِ معشوق.

تشبیه درخت بلندبالا

تشبیه معشوق به درختی رفیع که دستِ عاشق به آن نمی‌رسد (نماد دوری و رفعت).

تضاد (طباق) شب هجران و روز تنهایی

استفاده از تقابل شب و روز برای نشان دادن مداوم بودنِ رنجِ دوری.