دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۱۱

سعدی
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
با چشم نمی بیند یا راه نمی داند هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری گویم که سری دارم درباخته در پایی
زنهار نمی خواهم کز کشتن امانم ده تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
در پارس که تا بودست از ولوله آسوده ست بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش مقام عاشقی و توحید در محبت سروده شده است؛ فضایی که در آن، دلِ عاشق از هرگونه تعلق دنیوی و دلبستگی به غیرِ دوست پاک می‌شود. شاعر با تکیه بر این باور که دیدنِ جمالِ بی‌مثالِ محبوب، تمام دغدغه‌های بشری و حتی میل به بقا را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، تصویری از عشقی یگانه و انحصاری ترسیم می‌کند.

در این سروده، عقلِ مصلحت‌اندیش در برابرِ کششِ بی‌چون‌وچرای عشق رنگ می‌بازد و عاشق، نه‌تنها از تمام آرزوهای دیگر دست می‌شوید، بلکه از جان و سر نیز در راه دوست می‌گذرد. فضای کلی شعر، تبلورِ یک تسلیمِ عاشقانه است که در آن، تنها خواسته و تمنای دل، خودِ دوست است و بس.

معنای روان

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

در حالی که دیگران برای تفریح و تماشا به صحرا و طبیعت می‌روند، من هیچ‌کجا نمی‌روم و دل‌مشغولی دیگری ندارم، زیرا تو مقصد و مقصود اصلی من هستی.

نکته ادبی: واژه «منظور» در اینجا به معنای مقصود و کعبه آمال است و «خاطر» به معنای ذهن و دل.

با چشم نمی بیند یا راه نمی داند هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

هر کس که بیش از حد نگران حفظِ وجود و جایگاه خود باشد، یا چشمِ بصیرت ندارد که تو را ببیند و یا راهِ رسیدن به تو را نمی‌شناسد.

نکته ادبی: «پروایی داشتن» در اینجا به معنای نگرانی برای خود و تعلق به هستی خویش است که مانعِ سلوک عاشقانه می‌شود.

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی

عاشقِ دیوانه‌ی تو به افق و جایگاهی در عشق نظر افکنده که عقلِ منطقی و اندیشه‌ی دانا هرگز توانِ درک و رسیدن به آن را ندارد.

نکته ادبی: «اندیشه» به معنای نیروی تفکر و استدلال عقلی است که در برابر شهودِ عاشقانه ناتوان است.

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

امیدِ رسیدن به تو، تمامِ امیدهای دیگر را از دلِ من بیرون کرد و شور و سودای عشقِ تو، تمامِ فکر و خیال‌های دیگر را از سرِ من پاک ساخت.

نکته ادبی: «سودا» در ادبیات کلاسیک هم به معنای فکر و خیال است و هم به معنای عشق و شوریدگی.

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

کسی که قامت و زیبایی تو را دیده باشد، در نظرِ عقلش، دیگر سروِ بوستان هم زیبا به چشم نمی‌آید.

نکته ادبی: «سرو» نماد زیبایی و تناسب اندام در ادبیات کلاسیک است که در برابر جمال محبوب رنگ می‌بازد.

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری گویم که سری دارم درباخته در پایی

دوستانم از من می‌پرسند که در این راهِ عشق، چه هدف و قصدی داری؟ به آن‌ها پاسخ می‌دهم که تنها قصدم این است که جان و سرم را در راهِ رسیدن به پای تو فدا کنم.

نکته ادبی: ایهامِ واژه «سر» (به معنای هدف و همچنین به معنای عضو بدن) محور معنایی این بیت است.

زنهار نمی خواهم کز کشتن امانم ده تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

من از تو درخواستِ زنده ماندن و امان یافتن از کشته شدن نمی‌کنم؛ تنها درخواست من این است که لحظه‌ای مدارا کنی تا بتوانم سیر و دقیق تو را تماشا کنم.

نکته ادبی: «زنهار» به معنای امان خواستن و پناه جستن است.

در پارس که تا بودست از ولوله آسوده ست بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی

شهر پارس (شیراز) همیشه منطقه‌ای آرام و بی‌دغدغه بوده است، اما اکنون می‌ترسم که با ظهورِ زیبایی خیره‌کننده تو، آشوب و فتنه‌ای در شهر به پا شود.

نکته ادبی: «ولوله» به معنای هیاهو و غوغا است که شاعر آن را با آرامش پارس مقایسه می‌کند.

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

اگر روزی فرصتی برای یغماگری و به دست آوردن غنیمتی پیدا کنم، دستم را به سمت چیزی جز زلفِ تو دراز نخواهم کرد.

نکته ادبی: «یغما» به معنای غارت و غنیمت است که در اینجا استعاره‌ای برای تصاحبِ جمالِ محبوب به کار رفته است.

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

دوستان به من می‌گویند سعدی، از دوست حاجتی بخواه و تمنایی داشته باش؛ من در پاسخ می‌گویم که از دوست، جز خودِ او هیچ چیز دیگری نمی‌خواهم.

نکته ادبی: این بیت اوجِ توحید در عشق را نشان می‌دهد که در آن محبوب، هم وسیله و هم هدف است.

آرایه‌های ادبی

ایهام سری دارم درباخته در پایی

واژه «سر» در اینجا هم به معنی «هدف و قصد» است و هم به معنی عضو سر، که به معنای جان‌فشانی است.

مبالغه بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی

اغراق در تأثیر زیبایی محبوب که می‌تواند کل شهر را به آشوب بکشد.

تضاد امید تو / همه امیدی

تقابل میان عشق خاص به محبوب و امیدهای عام و دنیوی.

نماد سرو

سرو به عنوان نماد زیباییِ متعارف و طبیعی به کار رفته است تا در برابر زیباییِ فراطبیعیِ محبوب کوچک جلوه کند.