دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۰۴

سعدی
چه رویست آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی گواهی می دهد صورت بر اخلاقش به زیبایی
نگارینا به هر تندی که می خواهی جوابم ده اگر تلخ اتفاق افتد به شیرینی بیندایی
دگر چون ناشکیبایی ببینم صادقش خوانم که من در نفس خویش از تو نمی بینم شکیبایی
از این پس عیب شیدایان نخواهم کرد و مسکینان که دانشمند از این صورت برآرد سر به شیدایی
چنانم در دلی حاضر که جان در جسم و خون در رگ فراموشم نه ای وقتی که دیگر وقت یاد آیی
شبی خوش هر که می خواهد که با جانان به روز آرد بسی شب روز گرداند به تاریکی و تنهایی
بیار ای لعبت ساقی بگو ای کودک مطرب که صوفی در سماع آمد دوتایی کرد یکتایی
سخن پیدا بود سعدی که حدش تا کجا باشد زبان درکش که منظورت ندارد حد زیبایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویری از عشقِ محض و تسلیمِ عاشق در برابر زیبایی و شکوهِ معشوق است. شاعر در آغاز، زیباییِ ظاهری را آیینهٔ صفاتِ باطنی می‌داند و سپس به تدریج از ناتوانیِ عقل و صبر در برابر جاذبهٔ عشق سخن می‌گوید.

در ادامه، شاعر با پذیرشِ رنج و سختیِ فراق، به مقامی می‌رسد که گویی عشق به جزءِ جدایی‌ناپذیرِ وجودش بدل شده است. در نهایت، شعر با رویکردی عرفانی و درکِ ناتوانیِ واژه‌ها در وصفِ کمالِ معشوق، به سکوت و تسلیمِ ستایش‌آمیز ختم می‌شود.

معنای روان

چه رویست آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی گواهی می دهد صورت بر اخلاقش به زیبایی

آن چهره‌ چه سیمایی است که با دیدنش تمامِ صبر و قرار از کفم می‌رود؟ زیباییِ صورتِ او خود گواهی می‌دهد که سیرت و اخلاقش نیز به همان اندازه زیبا و نیکوست.

نکته ادبی: روی و صورت در اینجا به معنای چهره است که در کنار هم تکرارِ معنایی برای تأکید بر زیباییِ ظاهری دارند.

نگارینا به هر تندی که می خواهی جوابم ده اگر تلخ اتفاق افتد به شیرینی بیندایی

ای نگارینِ من، هرچقدر هم که می‌خواهی با تندی و خشونت با من رفتار کن؛ چرا که اگر از زبان تو سخنی تلخ هم بشنوم، آن را به لطفِ تو شیرین می‌انگارم.

نکته ادبی: نگارینا ترکیبی است از نگار (به معنای معشوق زیبا) و یایِ ندا که برای خطابِ عاطفی به کار رفته است.

دگر چون ناشکیبایی ببینم صادقش خوانم که من در نفس خویش از تو نمی بینم شکیبایی

از این پس، اگر کسی را بی‌قرار و ناشکیبا ببینم، او را صادق و راستین می‌دانم؛ چرا که خود در وجودِ خویش، ذره‌ای شکیبایی در برابرِ عشقِ تو نمی‌یابم.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از پارادوکسِ ناتوانی در صبر استفاده کرده تا شدتِ عشق را اثبات کند.

از این پس عیب شیدایان نخواهم کرد و مسکینان که دانشمند از این صورت برآرد سر به شیدایی

بعد از این، دیگر هرگز دیوانگان و عاشقانِ شوریده را سرزنش نخواهم کرد؛ چرا که مشاهده می‌کنم حتی دانایان و خردمندان نیز در برابرِ زیباییِ تو، عقل و هوش از سر می‌بازند.

نکته ادبی: شیدا در ادب کلاسیک به معنای کسی است که به دلیلِ غلبهٔ عشق، عقلِ خود را از دست داده است.

چنانم در دلی حاضر که جان در جسم و خون در رگ فراموشم نه ای وقتی که دیگر وقت یاد آیی

تو در دلِ من چنان حضور داری که جان در جسم و خون در رگ‌ها جاری است؛ تو هیچ‌گاه از یادِ من نمی‌روی و حتی در لحظاتی که گمان می‌رود به یادت نیستم، باز هم در عمقِ جانم حضوری مستمر داری.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به جان و خون، نشان‌دهندهٔ حیاتی بودنِ پیوندِ عاشق و معشوق است.

شبی خوش هر که می خواهد که با جانان به روز آرد بسی شب روز گرداند به تاریکی و تنهایی

هرکس آرزو دارد شبی خوش و به یادماندنی با معشوق به صبح برساند، باید بداند که پیش از آن، لازم است شب‌های بسیاری را در تاریکیِ تنهایی و رنجِ دوری سپری کند.

نکته ادبی: این بیت بر مفهومِ رنج‌کشیدن برای رسیدن به گنجِ وصال تأکید دارد.

بیار ای لعبت ساقی بگو ای کودک مطرب که صوفی در سماع آمد دوتایی کرد یکتایی

ای ساقیِ عروسک‌گونه و ای نوازنده‌ی جوان، بزم را برپا کنید؛ چرا که صوفی به وجد و سماع آمده و با کنار نهادنِ دوگانگی‌ها، به وحدتِ وجود رسیده است.

نکته ادبی: لعبت به معنای عروسک و چیزی زیباست. دوتایی و یکتایی اشاره به مفاهیم عرفانی کثرت و وحدت دارد.

سخن پیدا بود سعدی که حدش تا کجا باشد زبان درکش که منظورت ندارد حد زیبایی

سعدی، حد و مرزِ این سخن روشن و پیداست؛ پس زبان فرو بند و دیگر چیزی مگو، چرا که زیباییِ معشوقِ تو بی‌کران است و در قالبِ هیچ کلامی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: زبان درکش کنایه از سکوت کردن و عجزِ بیان در برابرِ جلال و جمال است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چنانم در دلی حاضر که جان در جسم و خون در رگ

شاعر حضور دائمی معشوق در قلب خود را به حضور حیاتی جان در بدن و خون در رگ‌ها تشبیه کرده است.

تناقض (پارادوکس) اگر تلخ اتفاق افتد به شیرینی بیندایی

تلفیق تلخیِ گفتار معشوق با شیرینیِ ادراک عاشق که نشان‌دهنده غلبه عشق بر عقل است.

کنایه دوتایی کرد یکتایی

کنایه از رسیدن به مقام فنا و توحید در عرفان است که عارف از کثرت و خودبینی به وحدتِ حق می‌رسد.