دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۹۶

سعدی
ای صورتت ز گوهر معنی خزینه ای ما را ز داغ عشق تو در دل دفینه ای
دانی که آه سوختگان را اثر بود مگذار ناله ای که برآید ز سینه ای
زیور همان دو رشته مرجان کفایتست وز موی در کنار و برت عنبرینه ای
سر درنیاورم به سلاطین روزگار گر من ز بندگان تو باشم کمینه ای
چشمی که جز به روی تو بر می کنم خطاست وان دم که بی تو می گذرانم غبینه ای
تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم سنگی به دست دارد و ما آبگینه ای
وان را روا بود که زند لاف مهر دوست کز دل به درکند همه مهری و کینه ای
سعدی به پاکبازی و رندی مثل نشد تنها در این مدینه که در هر مدینه ای
شعرش چو آب در همه عالم چنان شده کز پارس می رود به خراسان سفینه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از سروده‌های ناب سعدی است که در آن ستایش معشوق با تعابیر عاشقانه و عارفانه در هم آمیخته است. شاعر در این اثر، زیبایی معشوق را ستایشی بی‌نیاز از زیورهای دنیوی می‌داند و خود را در برابر او، تسلیم و خاضع نشان می‌دهد. مضمون اصلی، اوج ارادت عاشق به معشوق است که چنان بر دل و جان او سایه افکنده که سلطنت دنیا در برابر بندگیِ آن محبوب، حقیر و بی‌مقدار می‌نماید.

در بخش‌های پایانی، سعدی به جایگاه شعری خود و ویژگی‌های درونی‌اش همچون پاکبازی و رندی اشاره می‌کند و گستره شهرت کلامش را تا دوردست‌ها می‌برد. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از تسلیم عاشقانه، مناعت طبع در برابر اغیار و اعتراف به قدرتِ نافذِ عشق است.

معنای روان

ای صورتت ز گوهر معنی خزینه ای ما را ز داغ عشق تو در دل دفینه ای

ای کسی که چهره‌ات گنجینه‌ای از معانیِ پنهان است، ما در دلمان داغ عشق تو را مانند گنجی گران‌بها پنهان کرده‌ایم.

نکته ادبی: خزینه و دفینه در اینجا نماد گنجینه‌های ارزشمند و پنهان هستند که استعاره از قلب عاشق و زیبایی معشوق است.

دانی که آه سوختگان را اثر بود مگذار ناله ای که برآید ز سینه ای

می‌دانی که آه کشیدنِ دردمندان تأثیر دارد؛ پس نگذار آهی از سینه عاشقی دل‌سوخته برآید (چون آه مظلوم، گریبان‌گیر خواهد بود).

نکته ادبی: اشاره به باورِ تأثیرِ آهِ مظلوم و دردمندان که در ادبیات کلاسیک بسیار پربسامد است.

زیور همان دو رشته مرجان کفایتست وز موی در کنار و برت عنبرینه ای

برای زیبایی، همان لب‌های سرخ (مانند مرجان) کافی است و موهای معطرت که در اطراف چهره و بر دوشت ریخته، نیازی به زیورآلات دیگر باقی نمی‌گذارد.

نکته ادبی: مرجان نماد سرخی لب و عنبرینه نماد سیاهی و خوش‌بویی مو است.

سر درنیاورم به سلاطین روزگار گر من ز بندگان تو باشم کمینه ای

من در برابر پادشاهان زمانه سر تعظیم فرود نمی‌آورم؛ چرا که افتخار می‌کنم حتی پست‌ترین بنده در درگاه تو باشم.

نکته ادبی: سر در نیاوردن کنایه از تعظیم نکردن و عدم پذیرش سلطه است.

چشمی که جز به روی تو بر می کنم خطاست وان دم که بی تو می گذرانم غبینه ای

نگاه کردن به چیزی جز روی زیبای تو، اشتباهی بزرگ است و لحظه‌ای که بدون یاد و حضور تو بگذرد، جز زیان و خسران چیزی نیست.

نکته ادبی: غبینه به معنای زیان و خسران است که در تجارت به کار می‌رفته و اینجا استعاره از هدر رفتن عمر است.

تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم سنگی به دست دارد و ما آبگینه ای

در برابر تو هیچ چاره‌ای جز تسلیم (سپر انداختن) نیست؛ چرا که تو با قساوت (سنگ) به جنگِ روحِ لطیف و شکننده من (آبگینه) آمده‌ای.

نکته ادبی: آبگینه به معنای شیشه است و تقابل آن با سنگ، تضاد میان لطافت عاشق و قساوت معشوق را نشان می‌دهد.

وان را روا بود که زند لاف مهر دوست کز دل به درکند همه مهری و کینه ای

تنها کسی حق دارد ادعای دوستی و محبتِ راستین داشته باشد که توانسته باشد هرگونه کینه و تعلقات غیردوست را از دل خود بیرون کند.

نکته ادبی: پاک کردن دل از کینه و مهر غیر، شرط اولیه سلوک در عشق حقیقی است.

سعدی به پاکبازی و رندی مثل نشد تنها در این مدینه که در هر مدینه ای

سعدی در پاکبازی و رندی (رها بودن از قید و بند) شهره خاص و عام شد؛ این ویژگی تنها منحصر به شهر ما نیست، بلکه در هر شهری او را به همین صفت می‌شناسند.

نکته ادبی: پاکبازی و رندی اصطلاحات عرفانی و ادبی به معنای بی‌تعلق بودن و وارستگی است.

شعرش چو آب در همه عالم چنان شده کز پارس می رود به خراسان سفینه ای

شعر سعدی چنان روان و جاری شده است که مانند آب در همه جهان پخش شده و کشتیِ کلامش از پارس تا خراسان در حرکت است.

نکته ادبی: سفینه به معنای کشتی است که در اینجا برای حرکت شعر و نشر آن در جهان به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرجان

اشاره به سرخی لب‌های معشوق.

تشبیه شعرش چو آب

مانند کردن شعر به آب به جهت روانی و گستردگی و حیات‌بخشی.

تضاد و تمثیل سنگ و آبگینه

تقابل میان سختی و قساوت معشوق و لطافت و شکنندگی عاشق.

کنایه سپر انداختن

کنایه از تسلیم شدن و پذیرش شکست در برابر قدرت عشق.

مراعات نظیر پارس و خراسان و سفینه

استفاده از مکان‌های جغرافیایی برای نشان دادن وسعت شهرت کلام که با واژه کشتی (سفینه) هماهنگ است.