دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۹۳

سعدی
سرمست بتی لطیف ساده در دست گرفته جام باده
در مجلس بزم باده نوشان بسته کمر و قبا گشاده
افتاده زمین به حضرت او گردونش به خدمت ایستاده
خورشید و مهش ز خوبرویی سر بر خط بندگی نهاده
خورشید که شاه آسمانست در عرصه حسن او پیاده
وه وه که بزرگوار حوریست از روزن جنت اوفتاده
لعلش چو عقیق گوهرآگین زلفش چو کمند تاب داده
در گلشن بوستان رویش زنگی بچگان ز ماه زاده
سعدی نرسد به یار هرگز کو شرمگنست و یار ساده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و شورانگیز، تصویری از ستایش یک معشوق بی‌همتا و آسمانی است که با زیبایی خیره‌کننده‌اش، هستی را تحت‌الشعاع قرار داده و حتی خورشید و ماه را در برابر خود به کرنش واداشته است. شاعر در فضایی سرشار از طرب و مستی، با زبانی تغزلی و سرشار از تحسین، سعی در ترسیم شکوهی دارد که پیوندی میان عالم خاک و عالم افلاک برقرار کرده است.

درونمایه اصلی شعر، غلبه زیبایی معشوق بر ارکان عالم و دوری گزیدن او از عاشق به دلیل طبع لطیف و حیا است. تصویرسازی‌های شاعر در این اثر، بازتاب‌دهنده نگاهی است که در آن، معشوق نه یک موجود انسانی صرف، بلکه فرشته‌ای است که از عرش به زمین آمده و به همین دلیل، رسیدن به وصالش برای عاشقِ خاک‌نشین، دشوار و ناممکن می‌نماید.

معنای روان

سرمست بتی لطیف ساده در دست گرفته جام باده

معشوقی زیبا و بی‌آلایش، در حالی که از مستی سرشار است، جامی از شراب در دست دارد.

نکته ادبی: واژه بت در ادبیات کلاسیک استعاره از معشوقی است که زیبایی‌اش پرستیدنی است.

در مجلس بزم باده نوشان بسته کمر و قبا گشاده

در مجلس عیش و نوش، آن معشوق در حالی که کمرش را بسته (آماده حرکت یا با وقار)، قبایش را گشاده و رها کرده است.

نکته ادبی: بسته بودن کمر و گشاده بودن قبا کنایه از سبک‌بالی و بی‌قیدی رندانه است.

افتاده زمین به حضرت او گردونش به خدمت ایستاده

همه هستی در برابر عظمت او سر تعظیم فرود آورده و حتی آسمان نیز همچون خدمتکاری در برابرش ایستاده است.

نکته ادبی: گردون نماد فلک و آسمان است که شاعر آن را کوچک‌تر از شکوه معشوق دانسته است.

خورشید و مهش ز خوبرویی سر بر خط بندگی نهاده

خورشید و ماه نیز به دلیل زیبایی بی‌نظیر او، تسلیم شده و سر بر خط بندگی او نهاده‌اند.

نکته ادبی: سر بر خط بندگی نهادن کنایه از تسلیم محض و فرمان‌برداری است.

خورشید که شاه آسمانست در عرصه حسن او پیاده

خورشیدی که در آسمان پادشاهی می‌کند، در میدان زیبایی او همچون یک پیاده نظامِ ناتوان است.

نکته ادبی: تضاد میان شاه و پیاده برای تأکید بر قدرت خیره‌کننده زیبایی معشوق به کار رفته است.

وه وه که بزرگوار حوریست از روزن جنت اوفتاده

شگفتا که او حوری‌وَشی بزرگوار و بلندمرتبه است که از پنجره بهشت به زمین سقوط کرده است.

نکته ادبی: روزن جنت استعاره از ورودِ ناگهانی و غیرمنتظره یک موجود ملکوتی به عالم مادی است.

لعلش چو عقیق گوهرآگین زلفش چو کمند تاب داده

لب‌های سرخش مانند عقیقی پرگوهر می‌درخشد و گیسوانش همچون کمندی تاب‌دار، دل‌ها را به بند می‌کشد.

نکته ادبی: تشبیه لعل به عقیق و زلف به کمند، از تصویرسازی‌های رایج و موفق در شعر فارسی است.

در گلشن بوستان رویش زنگی بچگان ز ماه زاده

در گلزار چهره‌اش، گیسوان سیاه و پرپیچ‌وتابش مانند کودکانی سیاه‌پوست هستند که از دل ماه (چهره روشن او) متولد شده‌اند.

نکته ادبی: زنگی بچگان استعاره‌ای بدیع برای زلف سیاه در کنار رخسار تابان است.

سعدی نرسد به یار هرگز کو شرمگنست و یار ساده

سعدی هرگز نمی‌تواند به یار دست یابد، چرا که او بسیار شرمگین است و به دلیل سادگی و خلوصش، با عاشق فاصله دارد.

نکته ادبی: ساده در اینجا به معنای بی‌گناه و فاقد پیچیدگی‌های دنیوی است که مانع وصل عاشق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لعلش چو عقیق

تشبیه لب‌های سرخ معشوق به عقیق گران‌بها

تضاد شاه و پیاده

ایجاد تضاد برای نمایش برتری مطلق معشوق بر خورشید

کنایه سر بر خط بندگی نهاده

کنایه از اطاعت و فرمان‌برداری کامل

استعاره بت

استعاره از معشوق زیبا که مورد پرستش عاشق است

تمثیل زنگی بچگان ز ماه زاده

تصویرسازی زلف سیاه روی صورت روشن با استفاده از تضاد رنگ سیاه و سفید