دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۹۲

سعدی
ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته رخساره زمین چو تو خالی نیافته
تابنده تر ز روی تو ماهی ندیده چرخ خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته
بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب خود را لطافتی و جمالی نیافته
چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر در زیر هفت پرده خیالی نیافته
خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو عنقای صبر من پر و بالی نیافته
تا کی ز درد عشق تو نالد روان من روزی به لطف از تو مثالی نیافته
افتاده در زبان خلایق حدیث من با تو به یک حدیث مجالی نیافته
زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت عمرم زوال یافت کمالی نیافته
گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد از بوستان وصل شمالی نیافته
سعدی هزار جامه به روزی قبا کند یک مهربانی از تو به سالی نیافته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل شورانگیز، ستایشی است از زیبایی بی‌نظیر معشوق و بیانی از رنج و بی‌قراری عاشق که با بهره‌گیری از استعارات طبیعت و آسمان، معشوق را برتر از تمام مظاهر زیبایی عالم می‌داند. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از حیرتِ شاعر در برابر شکوهِ معشوق و اندوهِ عمیق ناشی از بی‌اعتنایی اوست که در نهایت به اعترافی تلخ از گذشتِ بی‌ثمرِ عمر می‌انجامد.

درونمایه اصلی این اثر، کشاکشِ میانِ عشقِ سوزان و صبرِ رو به زوال است. شاعر تمامِ هستی و کمالِ خویش را در گروِ یک توجهِ معشوق می‌بیند و با زبانی فاخر، ناتوانیِ خود را در برابرِ جبرِ عشق به تصویر می‌کشد. این ابیات، تنهایی و غربتِ عاشق را در هیاهوی ستایشِ معشوق به گونه‌ای ملموس به نمایش می‌گذارند که مخاطب به خوبی دردِ هجران را درک می‌کند.

معنای روان

ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته رخساره زمین چو تو خالی نیافته

ای کسی که مانند باغی از زیبایی هستی، زمین در هیچ‌کجای خود نهالی مانند تو پرورش نداده و هیچ‌جایی بر چهره‌اش خالی (خال زیبایی) به زیبایی خال تو نیافته است.

نکته ادبی: استفاده از 'نهال' برای معشوق استعاره از رویش و طراوت جوانی است. 'خالی' ایهام دارد؛ هم به معنای نقطه و هم به معنای خالِ صورت.

تابنده تر ز روی تو ماهی ندیده چرخ خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته

آسمان و چرخش روزگار، ماهی درخشان‌تر از چهره تو ندیده و هیچ هلالی (ماه نو) را زیباتر از انحنای ابروان تو نیافته است.

نکته ادبی: تشبیه چهره به ماه و ابرو به هلال، از پرکاربردترین تشبیهات ادبیات کلاسیک است که در اینجا برای غلو در زیبایی به کار رفته است.

بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب خود را لطافتی و جمالی نیافته

خورشید به گردِ چهره تو نگریست و در مقایسه با جمالِ تو، هیچ لطافت و زیبایی در خود ندید و شرمنده شد.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به خورشید که با نگریستن به معشوق، حقارت خویش را دریافته است.

چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر در زیر هفت پرده خیالی نیافته

آسمان که مانند جادوگری فریبنده است، در زیر هفت پرده‌ی افلاک، صورتی دلفریب‌تر از چهره تو پیدا نکرده است.

نکته ادبی: چرخ مشعبد به معنای آسمانِ بازیگر و فریب‌کار است و هفت پرده اشاره به هفت آسمان در باورهای کیهان‌شناسی قدیم دارد.

خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو عنقای صبر من پر و بالی نیافته

آن 'عنقا' (مرغ افسانه‌ای) که نماد صبر من است، در زیر چنگال‌های تیزِ شاهینِ عشقِ تو، دیگر بال و پری برای پرواز و رهایی ندارد.

نکته ادبی: عنقا نماد صبر و شاهین نماد عشق است. تضاد میان قدرت شاهین و درماندگی عنقا، ناتوانی عاشق را نشان می‌دهد.

تا کی ز درد عشق تو نالد روان من روزی به لطف از تو مثالی نیافته

روح و روان من تا کی باید از درد عشق تو ناله کند؟ من حتی یک روز هم نشانه‌ای از لطف و مهربانی در تو ندیده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از 'مثال' در اینجا به معنای نشانه و اثرِ مهربانی است.

افتاده در زبان خلایق حدیث من با تو به یک حدیث مجالی نیافته

داستانِ عشقِ من بر سر زبان‌های مردم افتاده است، اما من حتی فرصتی برای گفتن یک کلمه با تو پیدا نکرده‌ام.

نکته ادبی: تضاد میان شهرتِ عمومیِ عشقِ شاعر و انزوای او در برابر معشوق.

زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت عمرم زوال یافت کمالی نیافته

هر چه که به کمالِ نهایی خود برسد، رو به زوال می‌رود؛ عمر من هم رو به پایان است، در حالی که هنوز به کمال (وصال تو) نرسیده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به فلسفه زوالِ اشیاء پس از رسیدن به اوج؛ کمال در اینجا استعاره از وصال است.

گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد از بوستان وصل شمالی نیافته

گلِ وجود و عیشِ من به چه امیدی شکوفا شود؟ در حالی که از بوستانِ وصلِ تو، نسیمِ نوبهار (شمال) به سوی من نوزیده است.

نکته ادبی: شمال نام بادی خوش‌گوار و خنک است که استعاره از پیوند و نسیمِ وصال معشوق است.

سعدی هزار جامه به روزی قبا کند یک مهربانی از تو به سالی نیافته

سعدی در هر روز هزار بار جامه و لباس عوض می‌کند (از شدت پریشانی)، اما تو حتی یک بار در سال هم به او مهربانی نکردی.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) برای نشان دادنِ طولانی بودن انتظار و بی‌رحمیِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخساره زمین چو تو خالی نیافته

تشبیه چهره معشوق به باغی که نهال و خالی زیبا دارد.

استعاره شاهین عشق

تشبیه عشق به شاهینِ شکارچی که عنقای صبر (عقل و تحمل عاشق) را شکار می‌کند.

ایهام خالی

ایهام بین خالِ صورت و تهی بودن.

مبالغه هزار جامه به روزی قبا کند

اغراق در بی‌قراری و کلافگی عاشق برای توصیف وضعیت آشفته‌اش.

تلمیح هفت پرده

اشاره به نظام افلاک نه‌گانه یا هفت‌آسمان در نجوم قدیم.