دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۹۰

سعدی
ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته ای حسن تو جلوه می کند وین همه پرده بسته ای
خاطر عام برده ای خون خواص خورده ای ما همه صید کرده ای خود ز کمند جسته ای
از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم هم تو که خسته ای دلم مرهم ریش خسته ای
گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم می شنوم که دم به دم پیش دل شکسته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشقانه به معشوقی است که اگرچه از نظر ظاهری پنهان است، اما حضورش در جان و دل عاشق، همیشگی و انکارناپذیر است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین تضاد میان غیبت و حضور، به این حقیقت اشاره دارد که زیبایی معشوق در پس پرده‌های هستی جلوه‌گر است و عشق او، همان‌طور که مایه دردمندی است، تنها درمان آن نیز محسوب می‌شود.

در این فضا، معشوق به صیادی تشبیه شده که همه را اسیر عشق خویش ساخته، اما خود از بندهای تعلق رهاست. شاعر با پذیرش رنج و زخم ناشی از این عشق، از آنجایی که معشوق را محرمِ دل‌های شکسته می‌داند، به آرامشی عمیق دست یافته و از دوری و سختی‌های راه، شکوه و شکایتی ندارد.

معنای روان

ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته ای حسن تو جلوه می کند وین همه پرده بسته ای

ای کسی که از چشم‌های ما پنهان هستی، با این حال در قلب و جان ما جای گرفته‌ای. زیبایی بی‌نظیر تو در جهان متجلی است، اگرچه تو خود را در پس پرده‌های پوشیده از چشم‌ها پنهان کرده‌ای.

نکته ادبی: تضاد میان غیبت (دیده) و حضور (دل) و همچنین تضاد میان جلوه‌گری و پوشیدگی (پرده‌بستن) از ویژگی‌های بارز این بیت است که پارادوکس عرفانی حضور در غیبت را ترسیم می‌کند.

خاطر عام برده ای خون خواص خورده ای ما همه صید کرده ای خود ز کمند جسته ای

تو قلب‌های مردمان عام را ربوده‌ای و خونِ دلِ خاصان و عارفان را نوشیده‌ای. تو همه ما را مانند صیدی به دام انداخته‌ای، اما خودت از این دام‌های عالمِ فانی گریخته و رها هستی.

نکته ادبی: استعاره از شکار و صیاد؛ معشوق به عنوان صیادی تصویر شده که بندگان و عاشقانش را گرفتار کمند عشق می‌کند، در حالی که ذات او فراتر از هر قید و بندی است.

از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم هم تو که خسته ای دلم مرهم ریش خسته ای

اگر از تو روی برگردانم و پیوند عشقم را با تو بگسلم، از کس دیگری چه بهره‌ای خواهم برد؟ تو خودت کسی هستی که دلم را زخمی و خسته کردی و حالا تنها کسی هستی که می‌توانی مرهمی بر این زخم باشی.

نکته ادبی: واژه «ریش» در اینجا به معنای زخم و جراحت است. تضاد میان خسته‌کننده (زخم‌زننده) و مرهم‌گذار، یکی از مضامین تکرار شونده در اشعار غنایی است.

گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم می شنوم که دم به دم پیش دل شکسته ای

اگر از رنج و درد، دلم شکسته است، چه باک؟ این شکستگی اهمیتی ندارد، چرا که با گوش جان می‌شنوم و باور دارم که تو لحظه به لحظه در کنار دل‌های شکسته حضور داری.

نکته ادبی: اشاره به مضمون عرفانیِ «انَّ اللهَ عِندَ المُنکَسِرَهِ قُلُوبُهُم» (خداوند نزد دل‌های شکسته است). «دم به دم» به معنای لحظه به لحظه است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس غایبی در دل ما نشسته ای

بیانِ هم‌زمانیِ غیبت از چشم و حضور در دل که نشان‌دهنده احاطه وجودی معشوق است.

استعاره و تمثیل صید کرده ای - کمند جسته ای

تشبیه رابطه عاشق و معشوق به رابطه صیاد و صید؛ معشوق شکارچی ماهر است که همه را در بند می‌کشد ولی خود از قیدها آزاد است.

تلمیح پیش دل شکسته ای

اشاره تلویحی به مفهوم عرفانی که خداوند را همدم و مونس دل‌های شکسته و غم‌دیده می‌داند.