دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۸۸

سعدی
ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای
چند شب ها به غم روی تو روز آوردم که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای
گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای
تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد ز ابروان و مژه ها تیر و کمان ساخته ای
لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند که نه با تیر و کمان در پی او تاخته ای
ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت همه هیچند که سر بر همه افراخته ای
با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته ای
هر که می بیندم از جور غمت می گوید سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته ای
بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا چه کنم دست تو بردی که دغل باخته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تجسمی است از دلبستگی عمیق و پر رنجِ عاشق به معشوقی که در عین زیباییِ خیره‌کننده، از بی‌مهری و ستم دریغ نمی‌ورزد. شاعر با ظرافت، فضای روانیِ کسی را به تصویر می‌کشد که چنان در بندِ فکرِ معشوق گرفتار شده که خویشتن را از یاد برده و تمامِ هستی‌اش در گروِ رضایتِ اوست.

شاعر در این اثر با استفاده از تصاویرِ شکار و جنگ، بی‌رحمیِ معشوق را به نمایش می‌گذارد. او معشوق را نه تنها در زیبایی، بلکه در شکارِ دل‌های مردمِ شهر، صاحبِ قدرت و تسلطی بی‌بدیل معرفی می‌کند که در نهایت، عاشق را در بازیِ عشقِ یک‌سویه، به سوی مات و شکستِ ناگزیر سوق می‌دهد.

معنای روان

ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای

ای محبوب، تو که سلاح ستم و بی‌مهری را بر جان ما فرود آورده‌ای، در حقیقت نمی‌دانی که با این کار، دوست واقعی خود را از دشمن تشخیص نداده و به خطا رفته‌ای.

نکته ادبی: آختن به معنای برکشیدن و بیرون کشیدن شمشیر است که استعاره از آغاز ستم است.

من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای

من به قدری غرق در اندیشه‌ی تو هستم که حتی به خود و کارهای خودم نمی‌رسم؛ ای محبوبِ نازنین، تو دلت را به که سپرده‌ای که این‌گونه مرا رها کرده‌ای؟

نکته ادبی: پرداختن در اینجا به معنای توجه کردن و رسیدگی به امور خویشتن است.

چند شب ها به غم روی تو روز آوردم که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای

من شب‌های بسیاری را در غمِ دوری و بی‌وفایی تو به صبح رساندم، در حالی که تو حتی یک بار هم احوالی از من نپرسیدی و از من دلجویی نکردی.

نکته ادبی: نواختن در ادبیات کلاسیک به معنای مهربانی کردن و دلجویی است.

گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای

با خود گفته بودم که عاقبت دل و جانم را از بندِ عشقِ تو رها می‌کنم، اما اکنون می‌بینم که تو چنگال‌هایت را چنان محکم در قلبم فرو کرده‌ای که گریزی از آن نیست.

نکته ادبی: قوی پنجه درانداختن کنایه از تسلط کامل و محکم گرفتن چیزی است.

تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد ز ابروان و مژه ها تیر و کمان ساخته ای

برای اینکه هیچ دلی از کمندِ زلفِ تو فرار نکند، تو ابروهایت را به شکل کمان و مژگانت را به تیر تبدیل کرده‌ای.

نکته ادبی: زلف به کمند تشبیه شده که نماد اسارت عاشق است.

لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند که نه با تیر و کمان در پی او تاخته ای

ناچار و به همین دلیل، دیگر در تمام شهر شیراز دلی باقی نمانده است که تو با تیر و کمانِ نگاهت آن را شکار نکرده باشی.

نکته ادبی: لاجرم به معنای ناگزیر و بی‌شک است.

ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت همه هیچند که سر بر همه افراخته ای

ماه، خورشید، فرشتگان و انسان‌ها در برابرِ زیباییِ تو ناچیزند و تو با این زیبایی، سرِ کبر و غرور بر همه برآورده‌ای.

نکته ادبی: سر افراختن کنایه از تکبر و برتری جویی است.

با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته ای

تو با وجودِ زیباییِ فریبنده مانندِ طاووس و خرامیدنِ دلفریب مانندِ کبک، تنها عیبت این است که از پرنده‌ای چون فاخته هم بی‌مهرتر هستی.

نکته ادبی: فاخته در ادبیات نماد وفاداری و ناله عاشقانه است و در اینجا تضاد با معشوق دارد.

هر که می بیندم از جور غمت می گوید سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته ای

هرکس که مرا در این حالتِ زار می‌بیند، از جور و ستمی که بر من روا داشته‌ای می‌پرسد و می‌گوید: ای سعدی، چه رنج و دردی بر تو گذشته که این‌گونه آب شده و لاغر گشته‌ای؟

نکته ادبی: گداختن استعاره از نحیف شدن و از بین رفتن بر اثر غم و عشق است.

بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا چه کنم دست تو بردی که دغل باخته ای

در این بازیِ عشق که بی‌ثمر است، من همیشه بیمِ مات شدن و شکست دارم؛ چه می‌توانم بکنم که تو با دغل‌بازی و فریب‌کاری، گوی سبقت را از من ربوده‌ای؟

نکته ادبی: مات و بازی دغل استعاره از شطرنج و بازیِ بی سرانجام عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمشیر جفا

ستم و بی‌مهری معشوق به شمشیری برنده تشبیه شده که جان عاشق را هدف قرار داده است.

تشبیه کمند سر زلف

زلفِ معشوق به کمند (طنابِ شکار) تشبیه شده که عاشق را به اسارت می‌کشد.

اغراق صید دلی در همه شیراز نماند

شاعر با مبالغه‌ای هنری ادعا می‌کند تمام مردم شهر شیراز اسیر زیبایی معشوق شده‌اند.

کنایه سر افراختن

به معنای تکبر و غرور ورزیدن است.