دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۸۴

سعدی
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بیانگر حال‌وهوای دردمندانه و سوزناک عاشقی است که در دوری از یار روزگارش به تلخی می‌گذرد. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال سوزنده از بی‌پناهی خود در برابر بی‌مهری معشوق سخن می‌گوید و تصویری از اضطراب و یأس را ترسیم می‌کند که در پایان با پاسخ بی‌تفاوت یار به اوج خود می‌رسد.

فضای حاکم بر شعر فضایی حزن‌آلود و پر از گلایه است که در آن تقابل میان رنج عاشق و بی‌خیالی معشوق به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

معنای روان

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

ای محبوب بازگرد که دوری تو مرا پریشان‌حال کرده است؛ بیا و با چشمان خود بنگر که در این غمی که به من تحمیل شده تا چه حد بیمار و ناخوش احوالم.

نکته ادبی: واژه مشوش به معنای آشفته و پریشان است که در ادبیات کلاسیک برای توصیف آشوب درونی به کار می‌رود.

شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

ای که چهره‌ای چون پری داری شب‌ها در دوری تو گریه و زاری می‌کنم و وقتی روز فرا می‌رسد احساس می‌کنم که در آتش فراقت می‌سوزم.

نکته ادبی: پری‌رخسار استعاره‌ای برای توصیف زیبایی فوق‌العاده معشوق است.

دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

ای عزیز تو حتی لحظه‌ای جرعه‌ای از گوارای رسیدن به خودت را به من نداده‌ای و من پیوسته ناچارم که تلخی زهرآلود دوری‌ات را بچشم.

نکته ادبی: واژه چشم در اینجا فعل از مصدر چشیدن (به معنای مزه کردن) است که در زبان کهن کاربرد داشته است.

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو

اگر تو با من که بیچاره و نیازمند محبت تو هستم چنین بی‌رحمانه رفتار کنی چنان از زندگی دل‌زده می‌شوم که از هر دو عالم دست می‌شویم و کنج عزلت می‌گزینم.

نکته ادبی: درکشیدن پا از دو جهان کنایه از دل بریدن از دنیا و آخرت یا آرزوی مرگ و فناست.

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

پیامی فرستادم و از تو خواستم که بیایی و مرا شادمان کنی؛ اما تو در پاسخ گفتی که بدون من خودت به خوشی و آرامش رسیده‌ای.

نکته ادبی: این بیت اوج بی‌اعتنایی معشوق را نشان می‌دهد که بر زخم عاشق نمک می‌پاشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شربت وصل و زهر فراق

وصال به شربت گوارا و دوری به زهر تلخ تشبیه شده است که تقابلِ معنایی عمیقی ایجاد کرده است.

کنایه دو پایم از دو جهان درکشم

کنایه از دل‌بریدن از دنیا و آخرت و گوشه‌گیری مطلق در راه عشق.

تضاد شب و روز

استفاده از تقابل شب و روز برای نشان دادن استمرار رنج عاشق در تمام لحظات زندگی.