دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۷۹

سعدی
من از دست کمانداران ابرو نمی یارم گذر کردن به هر سو
دو چشمم خیره ماند از روشنایی ندانم قرص خورشیدست یا رو
بهشتست این که من دیدم نه رخسار کمندست آن که وی دارد نه گیسو
لبان لعل چون خون کبوتر سواد زلف چون پر پرستو
نه آن سرپنجه دارد شوخ عیار که با او بر توان آمد به بازو
همه جان خواهد از عشاق مشتاق ندارد سنگ کوچک در ترازو
نفس را بوی خوش چندین نباشد مگر در جیب دارد ناف آهو
لب خندان شیرین منطقش را نشاید گفت جز ضحاک جادو
غریبی سخت محبوب اوفتاده ست به ترکستان رویش خال هندو
عجب گر در چمن برپای خیزد که پیشش سرو ننشیند به زانو
و گر بنشیند اندر محفل عام دو صد فریاد برخیزد ز هر سو
به یاد روی گلبوی گل اندام همه شب خار دارم زیر پهلو
تحمل کن جفای یار سعدی که جور نیکوان ذنبیست معفو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با زبانی ستایش‌آمیز و در عین حال شکوه‌مند، به توصیف زیبایی‌های سحرانگیز معشوق می‌پردازد. او چنان مجذوب جلوه‌های ظاهری و رفتاری محبوب است که گویی در برابر قدرت این زیبایی، توان هرگونه مقاومت یا گریز را از دست داده و خود را در دام عشق گرفتار می‌بیند. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از حیرت، ستایشِ بی‌حد و حصر و پذیرشِ رنج‌های ناگزیرِ راه عاشقی است.

شاعر با بهره‌گیری از استعارات و تشبیهات دقیق، زیبایی معشوق را به عناصری فراتر از طبیعت پیوند می‌زند تا عظمت آن را نشان دهد. در پایان، او به خود نهیب می‌زند که در برابر جفای چنین یار زیبایی، باید صبوری پیشه کرد، چرا که ستمِ زیبارویان، اگرچه دردناک است، اما به دلیل کمالِ حسنِ آن‌ها، گناهی است که در دیده عاشق بخشیده و پذیرفتنی می‌نماید.

معنای روان

من از دست کمانداران ابرو نمی یارم گذر کردن به هر سو

من به خاطر کمانداران ابرو (ابروهای کمانی‌شکل که چون تیرانداز ماهر با نگاهشان دل‌ها را نشانه می‌روند)، نمی‌توانم با آرامش از هیچ سویی عبور کنم.

نکته ادبی: کمانداران ابرو: استعاره از ابروانی که با قوس خود به کمان تیراندازی مانند شده‌اند.

دو چشمم خیره ماند از روشنایی ندانم قرص خورشیدست یا رو

دو چشمانم از درخشندگی چهره او خیره مانده است و نمی‌دانم آن چهره‌ی تابان، قرص خورشید است یا چهره‌ی انسانی او.

نکته ادبی: تشبیه چهره به قرص خورشید برای تأکید بر درخشندگی و گرمای وجود معشوق.

بهشتست این که من دیدم نه رخسار کمندست آن که وی دارد نه گیسو

این زیبایی که من می‌بینم، چهره‌ای معمولی نیست بلکه انگار خودِ بهشت است و آن موهای پیچ‌در‌پیچ، گیسو نیست بلکه دامی برای اسیر کردن دل‌هاست.

نکته ادبی: کمند: طناب یا دامی که برای گرفتن شکار استفاده می‌شود، در اینجا استعاره از پیچش گیسوان.

لبان لعل چون خون کبوتر سواد زلف چون پر پرستو

لبان قرمزش مانند رنگ خون کبوتر، سرخ و فریبنده است و سیاهی موهایش مانند پرِ پرنده پرستو، تیره و براق است.

نکته ادبی: توصیف رنگی دقیق (تشبیه) برای نشان دادن زیبایی و تضاد رنگی چهره و مو.

نه آن سرپنجه دارد شوخ عیار که با او بر توان آمد به بازو

او آن‌قدر زیبا و زیرک است که هیچ‌کس قدرت و زور بازوی مقابله با او را ندارد و نمی‌تواند با او پنجه در پنجه شود.

نکته ادبی: شوخ عیار: به معنای معشوقِ زیبا و باهوش و کمی گستاخ که به راحتی رام نمی‌شود.

همه جان خواهد از عشاق مشتاق ندارد سنگ کوچک در ترازو

او تمام جان عاشقان مشتاق را مطالبه می‌کند، اما در ترازوی عدل او، برای سنگینیِ عشق ما، وزنه کوچکی هم قرار نمی‌گیرد تا پاسخ محبت ما را بدهد.

نکته ادبی: کنایه از بی‌اعتنایی معشوق و اینکه عشق عاشق برای او ارزشی ندارد.

نفس را بوی خوش چندین نباشد مگر در جیب دارد ناف آهو

نفس انسان نباید این‌قدر بوی خوش داشته باشد، مگر اینکه در جیبش نافه آهوی ختایی (که منشأ مشک است) پنهان کرده باشد.

نکته ادبی: مبالغه در خوش‌بویی معشوق با اشاره به ناف آهو که در ادبیات نماد مشک و خوش‌بویی است.

لب خندان شیرین منطقش را نشاید گفت جز ضحاک جادو

برای توصیف لبان خندان و سخن گفتنِ شیرینش، شایسته نیست عنوانی جز «ضحاک جادو» (جادوگری که خنده‌اش سحرآمیز است) به کار برد.

نکته ادبی: ضحاک جادو: اشاره‌ای اساطیری-ادبی به زیباییِ سحرآمیز که دلفریب و در عین حال خطرناک است.

غریبی سخت محبوب اوفتاده ست به ترکستان رویش خال هندو

در چهره‌ی او که مانند سرزمین ترکستان (سفید و درخشان) است، خالی هندی (سیاه و جذاب) نقش بسته که بسیار محبوب و دیدنی شده است.

نکته ادبی: صنعت تضاد و تناسب؛ ترکستان به سفیدی و هندو به سیاهی اشاره دارد که در چهره به زیبایی کنار هم نشسته‌اند.

عجب گر در چمن برپای خیزد که پیشش سرو ننشیند به زانو

عجیب نیست اگر در گلزار قیام کند و راه برود، چرا که زیبایی‌اش چنان است که حتی درخت سرو در برابر قامت او به زانو درمی‌آید.

نکته ادبی: مبالغه؛ درخت سرو به دلیل بلندی و راستی نماد زیبایی است که اینجا در برابر قامت معشوق کوچک شمرده شده.

و گر بنشیند اندر محفل عام دو صد فریاد برخیزد ز هر سو

و اگر او در جمعی عمومی بنشیند، صدای فریاد و فغانِ عاشقان از هر طرف بلند می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر اثرگذاریِ حضور معشوق بر حالِ عاشقانی که در اطراف او هستند.

به یاد روی گلبوی گل اندام همه شب خار دارم زیر پهلو

به یاد رویِ خوشبو و پیکرِ گل‌مانندِ او، شب را تا صبح چنان در بی‌قراری به سر می‌برم که گویی زیر پهلویم خار نهاده‌اند.

نکته ادبی: کنایه از بی‌خوابی و سختیِ دورانِ هجران و دوری از محبوب.

تحمل کن جفای یار سعدی که جور نیکوان ذنبیست معفو

ای سعدی، ستمِ یار را تحمل کن؛ چرا که جور و جفای زیبارویان، گناهی است که در نظر عاشق بخشوده شده است.

نکته ادبی: ذنبیست معفو: گناهی است که بخشیده شده؛ تعبیرِ متناقض‌نما برای توجیهِ بی‌رحمیِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمانداران ابرو

تشبیه ابرو به کمان تیراندازی که تیر نگاهش دل عاشق را هدف قرار می‌دهد.

تشبیه لبان لعل چون خون کبوتر

توصیف سرخیِ لب معشوق با استفاده از سرخیِ خون کبوتر برای تأکید بر طراوت.

مبالغه پیشش سرو ننشیند به زانو

بزرگ‌نمایی زیبایی قامت معشوق در مقایسه با درخت سرو که نماد قامت بلند است.

تضاد و تناسب ترکستان و خال هندو

تقابل سفیدیِ چهره (ترکستان) با سیاهیِ خال (هندو) برای به تصویر کشیدن تضاد زیبای صورت.

کنایه خار دارم زیر پهلو

کنایه از بی‌خوابیِ ناشی از دردِ فراق و بی‌قراریِ شبانه.