دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۷۷

سعدی
چه روی و موی و بناگوش و خط و خالست این چه قد و قامت و رفتار و اعتدالست این
کسی که در همه عمر این صفت مطالعه کرد به دیگری نگرد یا به خود محالست این
کمال حسن وجودت ز هر که پرسیدم جواب داد که در غایت کمالست این
نماز شام به بام ار کسی نگاه کند دو ابروان تو گوید مگر هلالست این
لبت به خون عزیزان که می خوری لعلست تو خود بگوی که خون می خوری حلالست این
چنان به یاد تو شادم که فرق می نکنم ز دوستی که فراقست یا وصالست این
شبی خیال تو گفتم ببینم اندر خواب ولی ز فکر تو خواب آیدم خیالست این
درازنای شب از چشم دردمندان پرس عزیز من که شبی یا هزار سالست این
قلم به یاد تو در می چکاند از دستم مداد نیست کز او می رود زلالست این
کسان به حال پریشان سعدی از غم عشق زنخ زنند و ندانند تا چه حالست این

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از تحسین و حیرت شاعر در برابر زیبایی بی‌‌بدیل معشوق است. سعدی در نیمه نخست، با توصیفاتی دقیق و ظریف، کمالات ظاهری محبوب را ترسیم می‌کند و به مخاطب نشان می‌دهد که چگونه این زیبایی، چشم و دلِ هر ناظری را به بند می‌کشد و راه را بر هرگونه دلدادگی به دیگری می‌بندد.

در نیمه دوم، فضای غزل به سمت شرح حالِ دردمندانه عاشق تغییر می‌کند. در اینجا شاعر از رنجِ دوری، بی‌خوابی‌های ناشی از خیال‌پردازی، طولانی شدنِ شب‌های تنهایی و سوء‌برداشتِ دیگران نسبت به احوالِ خود سخن می‌گوید. این غزل در مجموع، بیانگرِ تجربه درونیِ عاشقی است که در میانِ شعفِ ناشی از یادِ معشوق و رنجِ حاصل از دوری او، سرگردان است.

معنای روان

چه روی و موی و بناگوش و خط و خالست این چه قد و قامت و رفتار و اعتدالست این

این چه چهره و موی و چه بناگوش و خط و خال زیبایی است؟ این چه قد و قامت موزون و رفتار معتدل و متناسبی است که تو داری؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای ابراز حیرت و شگفتی در برابر زیبایی معشوق.

کسی که در همه عمر این صفت مطالعه کرد به دیگری نگرد یا به خود محالست این

کسی که در تمام عمرش این حد از زیبایی را به دقت دیده باشد، دیگر به کس دیگری نگاه نمی‌کند و اگر هم نگاه کند، عاشقانه نیست و در واقع محال است که دل به دیگری بسپارد.

نکته ادبی: تاکید بر انحصارگرایی عشق در نگاه عاشق صادق.

کمال حسن وجودت ز هر که پرسیدم جواب داد که در غایت کمالست این

درباره کمالِ زیبایی و وجود تو از هر کسی پرسیدم، همه در پاسخ گفتند که این زیبایی به نهایتِ کمال رسیده است.

نکته ادبی: اشاره به شهرت زیبایی معشوق در میان مردم.

نماز شام به بام ار کسی نگاه کند دو ابروان تو گوید مگر هلالست این

اگر کسی هنگام غروب و نماز شام به آسمان نگاه کند، با دیدن ابروان تو گمان می‌کند که هلال ماه نو است.

نکته ادبی: تشبیه ابرو به هلال ماه که از مضامین رایج در شعر فارسی است.

لبت به خون عزیزان که می خوری لعلست تو خود بگوی که خون می خوری حلالست این

لب‌های تو که مانند یاقوت سرخ است، با خونِ دلِ عاشقانِ عزیز تغذیه می‌شود. حال تو خودت بگو که آیا این خون‌خواری برای تو حلال است؟

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحات فقهی برای طنز و گلایه عاشقانه از سنگدلی معشوق.

چنان به یاد تو شادم که فرق می نکنم ز دوستی که فراقست یا وصالست این

من چنان در یاد تو غرق و شادمان هستم که متوجه نمی‌شوم این احساس از دوستی و وصال است یا از رنجِ دوری و فراق.

نکته ادبی: بیانِ وحدتِ وجودیِ عشق که در آن رنج و لذت در هم می‌آمیزند.

شبی خیال تو گفتم ببینم اندر خواب ولی ز فکر تو خواب آیدم خیالست این

تصمیم گرفتم شبی در خواب خیال و روی تو را ببینم، اما چون مدام در فکر تو بودم، خواب از چشمانم پرید و در واقع این خیالی بیش نبود.

نکته ادبی: پارادوکس یا تناقضِ زیبایی که فکرِ معشوق مانعِ دیدنِ او در خواب می‌شود.

درازنای شب از چشم دردمندان پرس عزیز من که شبی یا هزار سالست این

ای عزیز من، طولانی بودنِ شب را از چشمِ دردمندان و عاشقان بپرس، چون برای آن‌ها یک شب مثل هزار سال می‌گذرد.

نکته ادبی: اغراقِ ادبی برای نشان دادن سختی و کش‌دار بودنِ زمان در فراق.

قلم به یاد تو در می چکاند از دستم مداد نیست کز او می رود زلالست این

وقتی می‌خواهم از تو بنویسم، قلم از دستم می‌چکد. آن چیزی که از قلم می‌چکد مرکب نیست، بلکه زلالِ اشکم است که به یاد تو جاری شده است.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ تاثیرِ عشق بر وجودِ شاعر.

کسان به حال پریشان سعدی از غم عشق زنخ زنند و ندانند تا چه حالست این

مردم به حالِ پریشان سعدی به خاطر غم عشق نگاه می‌کنند و او را سرزنش می‌کنند، غافل از آنکه نمی‌دانند این چه حال و مقامِ والایی است.

نکته ادبی: گلایه از ناآگاهیِ مدعیان و عامه مردم نسبت به حقیقتِ عشق.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ابروان تو گوید مگر هلالست این

تشبیه ابروانِ کمانی به هلال ماه نو.

اغراق شبی یا هزار سالست این

بزرگ‌نماییِ درازای شب برای بیانِ رنجِ دوری.

تضاد و تناقض ز فکر تو خواب آیدم خیالست این

تضاد بینِ اشتیاق برای دیدن در خواب و مانع شدنِ همان اشتیاق برای خوابیدن.

کنایه لبت به خون عزیزان که می خوری لعلست

کنایه از سرخیِ لب‌ها که گویی از خونِ عاشقان تغذیه کرده است.