دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۷۵

سعدی
بهست آن یا زنخ یا سیب سیمین لبست آن یا شکر یا جان شیرین
بتی دارم که چین ابروانش حکایت می کند بتخانه چین
از آن ساعت که دیدم گوشوارش ز چشمانم بیفتادست پروین
هر آن وقتی که دیدارش نبینم جهانم تیره باشد بر جهان بین
به خوابی آرزومندم ولیکن سر بی دوست چون باشد به بالین
از آب و گل چنین صورت که دیدست تعالی خالق الانسان من طین
غرور نیکوان باشد نه چندان جفا بر عاشقان باشد نه چندین
من از مهری که دارم برنگردم تو را گر خاطر مهرست و گر کین
نگارینا به شمشیرت چه حاجت مرا خود می کشد دست نگارین
به دست دوستان برکشته بودن ز دنیا رفتنی باشد به تمکین
بکش تا عیب گیرانم نگویند نمی آید ملخ در چشم شاهین
نظر کردن به خوبان دین سعدیست مباد آن روز کو برگردد از دین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش زیباییِ خیره‌کننده معشوق و تبیینِ عواطفِ عمیق و شوریدگیِ عاشق سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک و تشبیهاتِ لطیف، فضایی از دلبستگیِ محض را ترسیم می‌کند که در آن، جان و جهانِ عاشق به نگاه و حضورِ معشوق گره خورده است.

در این ابیات، نگاهِ شاعر به عشق، نگاهی تقدس‌گونه است که در آن، رنج و جفای معشوق نه تنها دردناک نیست، بلکه کمالِ مطلوب و مایه عزتِ عاشق شمرده می‌شود. درونمایه اصلی، وفاداریِ خلل‌ناپذیرِ عاشق است که در برابر قهر و مهرِ معشوق، ذره‌ای از راهِ خود برنمی‌گردد و زیباییِ زمینی را آیینه جمالِ الهی می‌بیند.

معنای روان

بهست آن یا زنخ یا سیب سیمین لبست آن یا شکر یا جان شیرین

آیا آنچه می‌بینم چانه اوست یا یک سیبِ نقره‌فام؟ و آیا آن لب‌ها، شکر هستند یا جانِ شیرینِ من؟

نکته ادبی: ایهام در 'سیب سیمین' که هم به زیباییِ صورت اشاره دارد و هم به دایره‌گون بودنِ چانه.

بتی دارم که چین ابروانش حکایت می کند بتخانه چین

من دلبرِ زیبایی دارم که قوسِ ابروانش، یادآورِ نقوشِ ظریفِ بتخانه‌های چین است.

نکته ادبی: اشاره به شهرتِ چین در ادبیات کهن به داشتنِ زیبارویان و بتخانه‌های پرنقش و نگار.

از آن ساعت که دیدم گوشوارش ز چشمانم بیفتادست پروین

از آن لحظه‌ای که گوشواره‌هایش را دیدم، آن‌قدر درخشان بودند که ستاره پروین در برابر چشمانم کم‌فروغ شد.

نکته ادبی: مبالغه در درخششِ زیورآلاتِ معشوق.

هر آن وقتی که دیدارش نبینم جهانم تیره باشد بر جهان بین

هر زمان که جمالِ معشوق را نمی‌بینم، تمامِ جهان در چشم من تیره و تار می‌گردد.

نکته ادبی: تضادِ معنایی بین دیدنِ معشوق و روشنیِ جهان.

به خوابی آرزومندم ولیکن سر بی دوست چون باشد به بالین

آرزوی خواب دارم، اما چگونه می‌توانم سرم را بر بالش بگذارم در حالی که دوست در کنارم نیست؟

نکته ادبی: کنایه از بی‌قراری و ناآرامیِ عاشق در فراق.

از آب و گل چنین صورت که دیدست تعالی خالق الانسان من طین

وقتی چنین صورتِ زیبایی از آب و گِل آفریده شده، باید گفت بزرگ و ستوده است خالقِ انسانی که او را از گِل آفرید.

نکته ادبی: تلمیح به آیه 'فتبارک الله احسن الخالقین' و خلقتِ انسان از گِل.

غرور نیکوان باشد نه چندان جفا بر عاشقان باشد نه چندین

غرور و تکبرِ زیبا‌رویان نباید تا این حد باشد، و ستمِ آنان بر عاشقان نیز شایسته نیست که این‌قدر زیاد باشد.

نکته ادبی: اعتراضِ نرم و شکایتِ شاعر از بی‌مهری‌های معشوق.

من از مهری که دارم برنگردم تو را گر خاطر مهرست و گر کین

من از مهر و محبتی که به تو دارم برنمی‌گردم، چه تو نسبت به من مهربان باشی و چه دشمنی کنی.

نکته ادبی: تاکید بر ثباتِ قدم و وفاداریِ عاشق در هر شرایطی.

نگارینا به شمشیرت چه حاجت مرا خود می کشد دست نگارین

ای نگارینِ من، چه نیازی به شمشیر داری؟ دستانِ زیبای تو خودِ مرا می‌کشند.

نکته ادبی: استعاره از کشندگیِ زیبایی و لطافتِ دستانِ معشوق.

به دست دوستان برکشته بودن ز دنیا رفتنی باشد به تمکین

کشته شدن به دستِ دوستان، خود نوعی عاقبت به خیری و رفتن از دنیا با عزت و کمال است.

نکته ادبی: تفسیرِ عارفانه از مرگ در راهِ معشوق.

بکش تا عیب گیرانم نگویند نمی آید ملخ در چشم شاهین

مرا بکش تا عیب‌جویان حرفی نزنند؛ چرا که ملخ در برابر چشمِ شاهین جایگاهی ندارد و من در برابر تو هیچم.

نکته ادبی: تمثیلِ شاهین و ملخ برای نشان دادنِ تفاوتِ جایگاهِ عاشق و معشوق.

نظر کردن به خوبان دین سعدیست مباد آن روز کو برگردد از دین

نظر کردن و دیدنِ زیبارویان، دین و آیینِ سعدی است؛ مبادا روزی بیاید که او از این دین و آیین بازگردد.

نکته ادبی: کنایه طنزآمیز و استفاده از واژه 'دین' برای توجیهِ عشق‌ورزی.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سیب سیمین

تشبیه چانه به سیب که بیانگرِ گردی و درخشندگی است.

تلمیح تعالی خالق الانسان من طین

ارجاع به مفاهیمِ قرآنی در مورد خلقت انسان.

مبالغه ز چشمانم بیفتادست پروین

بزرگ‌نماییِ درخششِ گوشواره با کم‌ارزش نشان دادنِ ستاره پروین.

تناقض کشته شدن به دست دوستان

پارادوکسِ زیبایی در مرگ و فنا شدن.