دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۷۳

سعدی
دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من تا نکند گل غرور رنگ من و بوی من
برگ گل لعل بود شاهد بزم بهار آب گلستان ببرد شاهد گلروی من
شد سپر از دست عقل تا ز کمین عتاب تیغ جفا برکشید ترک زره موی من
ساعد دل چون نداشت قوت بازوی صبر دست غمش درشکست پنجه نیروی من
عشق به تاراج داد رخت صبوری دل می نکند بخت شور خیمه ز پهلوی من
کرده ام از راه عشق چند گذر سوی او او به تفضل نکرد هیچ نگه سوی من
جور کشم بنده وار ور کشدم حاکمست خیره کشی کار اوست بارکشی خوی من
ای گل خوش بوی من یاد کنی بعد از این سعدی بیچاره بود بلبل خوشگوی من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ اقتدارِ مطلقِ جمالِ محبوب بر تمامِ جلوه‌های طبیعت و تسلیمِ محضِ عاشق در برابرِ این زیبایی است. شاعر به تصویرسازیِ تضادِ میانِ بلندپایگیِ محبوب و فروتنیِ جان‌کاهِ عاشق می‌پردازد که در آن، محبوب چنان جلوه‌ای دارد که حتی گل‌های بهاری در برابرش احساس حقارت می‌کنند.

درونمایه اصلی، پذیرشِ رنجِ عشق به عنوان سرنوشتی محتوم است. عاشق نه تنها از جورِ معشوق شکایتی ندارد، بلکه آن را اقتضایِ حاکمیتِ محبوب می‌داند. در این نگاه، عاشق همچون بلبلی است که در برابرِ گلِ زیبایِ خویش، جز ستایش و تحملِ جفا، راهی نمی‌شناسد و این بردباری را نشانِ وفاداریِ خویش می‌شمارد.

معنای روان

دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من تا نکند گل غرور رنگ من و بوی من

محبوبِ زیبا و بلندقامتم که همچون سروی گویا و خردمند است، دیروز در میانِ چمن قدم زد تا گل‌ها را شرمنده کند و به آن‌ها بفهماند که نباید به رنگ و بویِ خود مغرور شوند؛ چرا که زیباییِ او فراتر از آن‌هاست.

نکته ادبی: سرو سخنگوی، استعاره از محبوب است که در کنارِ زیبایی، صاحبِ فصاحت و کلام نیز هست.

برگ گل لعل بود شاهد بزم بهار آب گلستان ببرد شاهد گلروی من

گلبرگ‌هایِ گل‌ها در بزمِ بهار بسیار زیبا و درخشان بودند، اما وقتی چهره‌یِ زیباتر از گلِ محبوبم نمایان شد، تمامِ زیباییِ گلستان در برابرِ جمالِ او محو گشت و رنگ باخت.

نکته ادبی: شاهد در اینجا به معنای معشوق و زیبارو است. تضاد بین گل و چهره محبوب مشهود است.

شد سپر از دست عقل تا ز کمین عتاب تیغ جفا برکشید ترک زره موی من

عقلِ من که سپری در برابرِ حوادث بود، در برابرِ حملاتِ عشق از دست رفت و چون محبوبم با زیباییِ خیره‌کننده‌اش (که مانندِ تیغی بران است) به من هجوم آورد، من هیچ دفاعی نداشتم.

نکته ادبی: ترکِ زره‌موی، استعاره از محبوبِ جنگجو و ستمگر است که با زیباییِ بی‌رحمانه‌اش به عاشق هجوم می‌برد.

ساعد دل چون نداشت قوت بازوی صبر دست غمش درشکست پنجه نیروی من

وقتی توان و قدرتِ صبوری در وجودم باقی نماند، غمِ عشق چنان بر من چیره شد که تواناییِ مقاومت را از من گرفت و نیرویِ درونی‌ام را در هم شکست.

نکته ادبی: ساعد و پنجه، استعاره از تواناییِ جسمانی و روانیِ عاشق در برابرِ فشارهایِ درونی است.

عشق به تاراج داد رخت صبوری دل می نکند بخت شور خیمه ز پهلوی من

عشق تمامِ داراییِ من که همان صبر و شکیبایی بود را به تاراج برد و بختِ بدم نیز چنان با من همراه شده که قصدِ جدایی و رها کردنِ من را ندارد.

نکته ادبی: خیمه ز پهلویِ کسی زدن، کنایه از همراهی و رها نکردنِ مصائب و مشکلات است.

کرده ام از راه عشق چند گذر سوی او او به تفضل نکرد هیچ نگه سوی من

من بارها و بارها از راهِ عشق به سویِ او رفته‌ام و قدم پیش گذاشته‌ام، اما او حتی با نگاهی پُر از لطف و عنایت به من توجهی نکرد.

نکته ادبی: تفضل به معنایِ بخشش و نیکیِ همراه با نگاهِ کریمانه است.

جور کشم بنده وار ور کشدم حاکمست خیره کشی کار اوست بارکشی خوی من

من بنده و مطیعِ او هستم و ستمِ او را با جان و دل می‌پذیرم؛ چرا که او حاکم و فرمانروایِ من است. کارِ او بی‌رحمی کردن است و خویِ من نیز تحملِ این بارِ گران است.

نکته ادبی: خیره کشی، به معنایِ کشتن و آزردنِ بی‌دلیل و از رویِ ستمگری است.

ای گل خوش بوی من یاد کنی بعد از این سعدی بیچاره بود بلبل خوشگوی من

ای محبوبِ من که چون گلی خوش‌بو هستی، امیدوارم روزی مرا به یاد آوری؛ همان سعدیِ بیچاره‌ای که بلبلِ خوش‌سخن و عاشقِ پیشه‌یِ تو بود.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر در بیتِ آخر که به زیبایی پیوندِ میانِ عاشق و معشوق را در قالبِ گل و بلبل بازگو می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تشخیص سرو سخنگوی

تشبیه محبوب به سرو که صفات انسانی (سخنگویی) به آن نسبت داده شده است.

کنایه آب گلستان ببرد

کنایه از بی‌آبرو کردن یا برتری یافتن و رنگ باختن زیبایی‌های گلستان در برابر زیبایی محبوب.

تضاد و مراعات نظیر گل و بلبل

رابطه‌ی سنتی عاشق و معشوق در ادبیات فارسی که در بیت آخر به اوج می‌رسد.

تشبیه ترک زره موی

تشبیه معشوق به جنگجویی که با زره و سلاح (زیبایی خیره‌کننده) به جنگ عاشق می‌آید.

مراعات نظیر سپر، تیغ، زره

استفاده از واژگانِ حوزه نبرد برای توصیفِ فضایِ تهاجمیِ عشق.