دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۷۱

سعدی
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
ناله زیر و زار من زارترست هر زمان بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من
خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من
برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من
چرخ شنید ناله ام گفت منال سعدیا کاه تو تیره می کند آینه جمال من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ دردی عمیق و حالتی از بی‌قراریِ عاشقانه است که در آن، شاعر با زبانی سرشار از حسرت و ناتوانی، در پی وصالِ یار است. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از ستایشِ زیباییِ بی‌پایانِ معشوق و بیانِ رنج‌های طاقت‌فرسایِ عاشق در دورانِ هجران و دوری است.

درونمایه اصلی اثر، پایداری در عشق و تحملِ جفایِ معشوق است. شاعر به خوبی نشان می‌دهد که چگونه اشتیاقِ درونی، با وجودِ بی‌توجهیِ یار و گذشتِ زمان، فروکش نمی‌کند و حتی ناله‌های عاشق در پیشگاهِ تقدیر و آسمان نیز به جایی نمی‌رسد؛ چرا که تقدیر نیز او را به صبر و سکوت فرا می‌خواند.

معنای روان

وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

شگفتا که تصویرِ روی تو هرگز از صفحه ذهن و خیالِ من پاک نمی‌شود. نمی‌دانم سرانجامِ این اشتیاق و طلبِ من برای رسیدن به تو چه خواهد شد.

نکته ادبی: واژه وه، شبه‌جمله‌ای است که برای بیان شگفتی یا اندوه به کار می‌رود. خیال در اینجا به معنایِ یاد و تصورات ذهنی است.

ناله زیر و زار من زارترست هر زمان بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من

ناله‌های ضعیف و زارِ من، هر لحظه سوزناک‌تر و ناتوان‌تر می‌شود؛ چرا که عشقِ تو، با دوری و جدایی، مرا به سختی تنبیه می‌کند.

نکته ادبی: گوشمال، در اصل به معنای گوش‌مالیدن برای تنبیه است که کنایه از رنج و فشاری است که عشق بر عاشق وارد می‌کند.

نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو دست نمای خلق شد قامت چون هلال من

رویِ درخشانِ تو، روشناییِ ستارگان را از بین برده است و قامتِ من که از شدتِ دوری و رنج، چون هلالِ ماه باریک شده، در چشمِ مردم به انگشت‌نما و مایه تعجب تبدیل گشته است.

نکته ادبی: ستد به معنی ستاند و گرفت است. قامت چون هلال، استعاره از لاغری و ناتوانیِ ناشی از هجران است.

پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من

پرتوِ زیبایی و جمالِ تو هر لحظه به همه می‌رسد و همه از آن بهره‌مند می‌شوند، اما تنها نوبتِ رسیدنِ من به وصالِ تو هرگز فرا نمی‌رسد.

نکته ادبی: اتصال در اینجا به معنای پیوستن و رسیدن به قربِ معشوق است.

خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من

اگر دلِ تو چنین میل دارد که خونِ مرا بریزد و مرا بکشد، با این کار، ذهنِ آشفته و نگرانِ من نیز به مرادِ خود می‌رسد؛ زیرا مرگ در راهِ تو، آرزویِ قلبیِ من است.

نکته ادبی: بدسگال به معنای بداندیش است، اما در اینجا شاعر با نگاهی طنزآمیز یا کنایی، دلِ عاشقِ خود را که آرزویِ کشته‌شدن دارد، بدسگال می‌خواند.

برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من

تو از کنارِ من می‌گذری و نگاهی نمی‌کنی؛ به من نظری بیفکن و بازگرد، چرا که این دورانِ سختیِ من و ثروتِ تو، و این جورِ تو و صبرِ من، همگی سپری خواهند شد.

نکته ادبی: احتمال در متون کهن به معنای شکیبایی، تحمل و بردباری است.

چرخ شنید ناله ام گفت منال سعدیا کاه تو تیره می کند آینه جمال من

آسمان ناله‌های مرا شنید و به من گفت: سعدی، شکایت نکن؛ زیرا ناله‌ها و اندوهِ تو، آینه شفافِ زیباییِ مرا تیره و کدر می‌کند.

نکته ادبی: چرخ استعاره از گردون و آسمان است که در اینجا شخصیت‌بخشی شده و با شاعر سخن می‌گوید.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی چو آفتاب / قامت چون هلال

تشبیه چهره به خورشید برای درخشش و قامت به هلال برای لاغری و نزار بودن.

تشخیص (انسان‌انگاری) چرخ شنید / گفت

دادن ویژگی انسانی (شنیدن و سخن گفتن) به آسمان و تقدیر.

کنایه خون من رغبت اگر چنین کند

کنایه از کشتن و طلبِ جانِ عاشق کردن.

تضاد فقر من و غنای تو / جور تو و احتمال من

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن فاصله طبقاتی و عاطفی میان عاشق و معشوق.