دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۶۹

سعدی
گواهی امینست بر درد من سرشک روان بر رخ زرد من
ببخشای بر ناله عندلیب الا ای گل نازپرورد من
که گر هم بدین نوع باشد فراق به نزد تو باد آورد گرد من
که دیدست هرگز چنین آتشی کز او می برآید دم سرد من
فغان من از دست جور تو نیست که از طالع مادرآورد من
من اندرخور بندگی نیستم وز اندازه بیرون تو درخورد من
بداندیش نادان که مطرود باد ندانم چه می خواهد از طرد من
و گر خود من آنم که اینم سزاست ببخش و مگیر ای جوانمرد من
تو معذور داری به انعام خویش اگر زلتی آمد از کرد من
تو دردی نداری که دردت مباد از آن رحمتت نیست بر درد من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، شرح حالی است از رنج بی‌کران عاشقی که در فراق معشوق، گرفتار اندوهی عمیق شده است. سراینده با زبانی سرشار از تواضع و استیصال، وضعیتِ روحی و جسمی خویش را که نشأت‌گرفته از دوری است، ترسیم می‌کند و در عینِ گلایه از روزگار، به ناتوانی و ناچیزی خود در برابر عظمت معشوق اذعان دارد.

درونمایه اصلی شعر، بیانِ حسِ تنهایی و ناتوانی در برابر تقدیر و همچنین درخواستِ گذشت و بخشش از محبوب است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین کلاسیک، بر این نکته تأکید می‌ورزد که ناآگاهی معشوق از درد عشق، دلیل اصلیِ عدمِ همدلی اوست و همین بی‌خبری، بر آتشِ اندوهِ عاشق می‌افزاید.

معنای روان

گواهی امینست بر درد من سرشک روان بر رخ زرد من

اشک‌هایی که بی‌وقفه بر چهره زرد و رنگ‌پریده‌ام جاری است، بهترین گواه و شاهد بر رنج و دردی است که در دلم پنهان کرده‌ام.

نکته ادبی: واژه «سرشک» در ادبیات کهن به معنای اشک است و «روان» در اینجا به معنای جاری و سرازیر است.

ببخشای بر ناله عندلیب الا ای گل نازپرورد من

ای معشوقِ عزیز و نازپرورده‌ام که همچون گلی لطیف هستی، اندکی بر ناله‌ها و فغان‌های من که چون بلبلی گرفتار می‌سوزم، ترحم کن.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه «گل» برای معشوق و «عندلیب» برای عاشق، از نمادهای پرکاربرد در شعر غنایی است.

که گر هم بدین نوع باشد فراق به نزد تو باد آورد گرد من

زیرا اگر دوری و فراقِ تو به همین منوال ادامه یابد، دیری نخواهد پایید که از شدت اندوه، جانم را از دست می‌دهم و خاکستر وجودم به دست باد سپرده خواهد شد.

نکته ادبی: عبارت «باد آورد گرد من» کنایه از نابودی، مرگ و پراکنده شدن خاکستر است.

که دیدست هرگز چنین آتشی کز او می برآید دم سرد من

چه کسی تاکنون دیده است آتشی (عشق) که شعله‌اش چنان سوزان است که حتی دم سرد و آهِ ناامیدی از آن برمی‌آید؟

نکته ادبی: این بیت دارای صنعت متناقض‌نما است؛ آتش معمولاً گرم است اما اینجا آهِ سرد تولید می‌کند که نشان‌دهنده شدت اندوه است.

فغان من از دست جور تو نیست که از طالع مادرآورد من

گلایه و فریاد من از دست تو و ستم‌های تو نیست، بلکه شکایت من از بختِ بد و سرنوشتِ شومی است که مرا به این حال و روز کشانده است.

نکته ادبی: «طالع» به معنای بخت و اقبال است و شاعر در اینجا مسئولیت رنج خود را به گردن تقدیر می‌اندازد.

من اندرخور بندگی نیستم وز اندازه بیرون تو درخورد من

من در جایگاهی نیستم که لیاقتِ بندگی و خدمتِ تو را داشته باشم و تو نیز چنان بلندمرتبه‌ای که بنده بودنِ من در شأن تو نیست.

نکته ادبی: در اینجا شاعر با فروتنیِ تمام، فاصله میان خود و معشوق را یادآور می‌شود.

بداندیش نادان که مطرود باد ندانم چه می خواهد از طرد من

آن دشمنِ نادانی که حقش دوری و رانده شدن است، نمی‌دانم چه خصومتی با من دارد که مدام به دنبالِ طرد کردن و بیرون راندنِ من از نزدِ توست.

نکته ادبی: «بداندیش» به معنای دشمن و کسی است که قصد سوئی دارد.

و گر خود من آنم که اینم سزاست ببخش و مگیر ای جوانمرد من

و اگر من چنان گناهکارم که مستحقِ این وضعیت هستم، ای جوانمرد و بزرگوار، از تقصیرم بگذر و مرا مؤاخذه نکن.

نکته ادبی: «جوانمرد» خطابی احترام‌آمیز برای بزرگ‌منشی و کرمِ معشوق است.

تو معذور داری به انعام خویش اگر زلتی آمد از کرد من

اگر از جانب من خطایی سر زده است، امیدوارم با بزرگواری و بخشندگی خود، آن را نادیده بگیری و مرا معذور بدانی.

نکته ادبی: «زلت» به معنای لغزش و خطا است که در سیاق ادبی بسیار به کار می‌رود.

تو دردی نداری که دردت مباد از آن رحمتت نیست بر درد من

تو خود دردی از عشق نداری (چون عاشق نیستی)، پس دردی هم نصیبت نشود؛ به همین دلیل است که رحم و شفقتِ تو را بر دردم نمی‌بینم.

نکته ادبی: شاعر علت بی‌توجهی معشوق را بی‌تجربگی او در عشق می‌داند که بر دردمندیِ عاشق می‌افزاید.

آرایه‌های ادبی

تشبیه گل و عندلیب

تشبیه معشوق به گل (نماد زیبایی و لطافت) و عاشق به بلبل (نماد ناله و فریاد از عشق).

متناقض‌نما (پارادوکس) آتشی / دم سرد

ترکیب آتش و دم سرد برای نشان دادن عمق تألم و تضادِ ظاهری که بیانگر ناامیدی است.

کنایه باد آورد گرد من

کنایه از مرگ، فنا شدن و از بین رفتنِ کامل.