دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۶۸

سعدی
چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن تیرباران قضا را جز رضا جوشن مکن
هر که ننهادست چون پروانه دل بر سوختن گو حریف آتشین را طوف پیرامن مکن
جای پرهیزست در کوی شکرریزان گذشت یا به ترک دل بگو یا چشم وا روزن مکن
کیست کو بر ما به بیراهی گواهی می دهد گو ببین آن روی شهرآرا و عیب من مکن
دوستان هرگز نگردانند روی از مهر دوست نی معاذالله قیاس دوست از دشمن مکن
تا روان دارد روان دارم حدیثش بر زبان سنگ دل گوید که یاد یار سیمین تن مکن
مردن اندر کوی عشق از زندگانی خوشترست تا نمیری دست مهرش کوته از دامن مکن
شاهد آیینه ست و هر کس را که شکلی خوب نیست گو نگه بسیار در آیینه روشن مکن
سعدیا با ساعد سیمین نشاید پنجه کرد گر چه بازو سخت داری زور با آهن مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

مضمون اصلی این ابیات، تبیین آداب عشق‌ورزی و ضرورتِ تسلیمِ مشفقانه در برابر سرنوشت است. شاعر با بیانی حکمت‌آمیز و شاعرانه، مخاطب را به وفاداریِ مطلق به معشوق و پرهیز از تأثیرپذیری از دشمنان دعوت می‌کند و معتقد است در راه عشق، رنج کشیدن و فنا شدن، عینِ حیات است.

این سروده‌ها، سفری از خودشناسی تا تسلیمِ عاشقانه را به تصویر می‌کشند. از یک سو به ضرورتِ دوری از عیب‌جویانِ بدخواه تأکید دارد و از سوی دیگر، مخاطب را به شناختِ حد و مرزِ خویش در برابرِ جمالِ مطلق و قدرتِ الهی فرامی‌خواند تا در این طریق، با خرد و صبر، به کمال دست یابد.

معنای روان

چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن تیرباران قضا را جز رضا جوشن مکن

اگر به دوستی دلبستگی داری، نباید به سخن دشمنان گوش فرادهی؛ در برابر هجوم بلاها و تقدیرهای سختِ روزگار، هیچ سپری کارسازتر از رضا و تسلیم نیست.

نکته ادبی: جوشن در لغت به معنای زره و سلاح دفاعی است که در اینجا نمادِ صبر و تسلیم در برابرِ مشیت الهی است.

هر که ننهادست چون پروانه دل بر سوختن گو حریف آتشین را طوف پیرامن مکن

هر کس که نیاموخته است همچون پروانه دل را به آتشِ عشق بسپارد، نباید به گردِ حریفِ آتشین‌مزاج (معشوق) نزدیک شود.

نکته ادبی: اشاره به افسانه پروانه و شمع که نمادِ عشقِ واقعی و فدا کردنِ جان در راهِ محبوب است.

جای پرهیزست در کوی شکرریزان گذشت یا به ترک دل بگو یا چشم وا روزن مکن

گذر کردن از کویِ شیرین‌سخنان و زیبارویان، بسیار پرخطر است؛ یا باید دل از عشق بشویی و بروی و یا اصلاً نگاهت را به پنجره‌یِ دیدنِ آن‌ها ندوزی.

نکته ادبی: شکرریزان استعاره از معشوقانی است که با کلام یا لبخندِ شیرین، دل از عاشق می‌ربایند.

کیست کو بر ما به بیراهی گواهی می دهد گو ببین آن روی شهرآرا و عیب من مکن

چه کسی است که ما را به بیراهه رفتن متهم می‌کند؟ به او بگو که آن چهره‌یِ زیبایِ شهرآرا را بنگرد و دیگر به عیب‌های من نپردازد.

نکته ادبی: شهرآرا صفتِ معشوق است که چنان زیباست که گویی تمام شهر را به زیبایی می‌آراید و عیب‌جویی در برابرِ چنان جمالی، بی‌معناست.

دوستان هرگز نگردانند روی از مهر دوست نی معاذالله قیاس دوست از دشمن مکن

دوستانِ حقیقی هرگز روی از مهر و محبت به دوست برنمی‌گردانند؛ پناه بر خدا که بخواهی قیاسِ دوستِ وفادار را با دشمنِ بدخواه بگیری.

نکته ادبی: استفاده از معاذالله برای تأکید بر تفاوتِ ماهوی و اخلاقیِ میانِ دوست و دشمن است.

تا روان دارد روان دارم حدیثش بر زبان سنگ دل گوید که یاد یار سیمین تن مکن

تا زمانی که نفس می‌کشم و جان در بدن دارم، از او (معشوق) سخن خواهم گفت؛ حتی اگر فردی سنگ‌دل مرا از یاد کردنِ آن یارِ سیمین‌تن برحذر دارد.

نکته ادبی: سیمین‌تن کنایه از زیبایی و درخششِ اندامِ معشوق است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

مردن اندر کوی عشق از زندگانی خوشترست تا نمیری دست مهرش کوته از دامن مکن

جان دادن در کوی عشق، بسیار دل‌پذیرتر از یک زندگیِ بی‌عشق است؛ پس تا زنده‌ای دست از دامنِ لطفِ او کوتاه نکن.

نکته ادبی: دامن کوته نکردن کنایه از تداومِ توسل و پافشاری در راهِ طلبِ محبوب است.

شاهد آیینه ست و هر کس را که شکلی خوب نیست گو نگه بسیار در آیینه روشن مکن

معشوق همچون آیینه است؛ کسی که چهره‌ای نازیبا دارد (کسی که در شأنِ او نیست)، نباید زیاد در آن آیینه‌یِ روشن و شفاف بنگرد (چرا که عیبش نمایان می‌شود).

نکته ادبی: آیینه نمادِ حقیقت‌نمایی است که محاسن و معایب را بی‌کم و کاست نشان می‌دهد.

سعدیا با ساعد سیمین نشاید پنجه کرد گر چه بازو سخت داری زور با آهن مکن

ای سعدی، با آن یارِ نازنین که ساعدی سیمین دارد، نباید درگیر شوی؛ حتی اگر خود را بازومند و قوی می‌دانی، با آهن (نمادِ قدرتِ سختِ معشوق) زورآزمایی نکن.

نکته ادبی: پنجه کردن استعاره از مبارزه و زورآزمایی در میدانِ عشق است که در برابرِ معشوقِ قدری، نتیجه‌ای جز شکست ندارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تیرباران قضا

بلاها و حوادث ناگهانی روزگار به تیرهای باران‌مانند تشبیه شده‌اند.

کنایه دست مهرش کوته از دامن مکن

کنایه از پافشاری و استمرار در طلبِ وصالِ معشوق و رها نکردنِ او.

تضاد دوست و دشمن

مقابل هم قرار دادن دو مفهوم متضاد برای برجسته‌سازی وفاداریِ دوست و بی‌اعتباریِ دشمن.

ایهام تناسب آهن

در کنار کلمه بازو، معنای قدرت و سختی می‌دهد و اشاره به قدرتِ نفوذناپذیرِ معشوق دارد.