دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۶۷

سعدی
آخر نگهی به سوی ما کن دردی به ارادتی دوا کن
بسیار خلاف عهد کردی آخر به غلط یکی وفا کن
ما را تو به خاطری همه روز یک روز تو نیز یاد ما کن
این قاعده خلاف بگذار وین خوی معاندت رها کن
برخیز و در سرای دربند بنشین و قبای بسته وا کن
آن را که هلاک می پسندی روزی دو به خدمت آشنا کن
چون انس گرفت و مهر پیوست بازش به فراق مبتلا کن
سعدی چو حریف ناگزیرست تن درده و چشم در قضا کن
شمشیر که می زند سپر باش دشنام که می دهد دعا کن
زیبا نبود شکایت از دوست زیبا همه روز گو جفا کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر فضایِ دردمندانه و پر از سوز و گدازِ عاشقی را به تصویر می‌کشد که در آن، عاشق با تمامِ وجود خواستارِ توجهِ معشوق است. مضمونِ اصلی، بیانِ تناقضِ میانِ میلِ عاشق به وصال و بی‌اعتنایی یا ستمگریِ معشوق است؛ چنان‌که عاشق، حتی در اوجِ آزار دیدن، دست از ستایشِ معشوق برنمی‌دارد.

نگاهِ شاعر در اینجا فراتر از یک درخواستِ ساده است و به مرحله‌یِ تسلیمِ کامل می‌رسد. او معتقد است که در برابرِ جفایِ دوست، شکایت‌کردن شایسته نیست و تنها راهِ زیستن در وادیِ عشق، تن‌دادن به سرنوشت و تحملِ سختی‌ها با صبوری و دعا برایِ معشوق است، چرا که معشوق در این نگاه، قدرتِ مطلق و اجتناب‌ناپذیرِ زندگیِ عاشق است.

معنای روان

آخر نگهی به سوی ما کن دردی به ارادتی دوا کن

بالاخره نیم‌نگاهی به من بینداز و با اراده و توجهی که نشان می‌دهی، دردی را که بر من روا داشته‌ای، درمان کن.

نکته ادبی: ارادت در اینجا به معنای توجه و تمایل قلبی به کار رفته است.

بسیار خلاف عهد کردی آخر به غلط یکی وفا کن

تو تا به حال بارها پیمان‌شکنی کرده‌ای؛ دست‌کم این بار به اشتباه هم که شده، به یکی از وعده‌هایت عمل کن و وفادار باش.

نکته ادبی: خلاف عهد کنایه از بدقولی و بی‌وفایی است.

ما را تو به خاطری همه روز یک روز تو نیز یاد ما کن

من تمامِ روز به یادِ تو هستم و تو را در ذهن دارم؛ تو نیز دست‌کم یک روز، لحظه‌ای مرا به یاد آور و به من توجه کن.

نکته ادبی: به خاطری به معنای به یاد آوردن و در ذهن داشتن است.

این قاعده خلاف بگذار وین خوی معاندت رها کن

این شیوه‌یِ همیشگیِ مخالفت و دوری‌جستن را کنار بگذار و این خویِ لجوجانه و ستیزه‌جویانه را رها کن.

نکته ادبی: معاندت به معنای دشمنی و مخالفتِ شدید است.

برخیز و در سرای دربند بنشین و قبای بسته وا کن

برخیز و درِ خانه را ببند تا کسی مزاحم نباشد؛ بنشین و با گشودنِ قبایت، خلوتی عاشقانه فراهم کن.

نکته ادبی: قبا وا کردن کنایه از آماده‌سازی برای صلح و آشتی یا نزدیکی است.

آن را که هلاک می پسندی روزی دو به خدمت آشنا کن

کسی را که دوست داری رنج‌دیده و نابود ببینی، دست‌کم برای چند روزی هم که شده به خدمتِ خود بپذیر و با او انس بگیر.

نکته ادبی: هلاک می پسندی به معنای خواستنِ درد و رنج برای کسی است.

چون انس گرفت و مهر پیوست بازش به فراق مبتلا کن

وقتی آن عاشق به تو دلبسته شد و احساسِ نزدیکی کرد، دوباره او را گرفتارِ جدایی و فراق کن.

نکته ادبی: مهر پیوستن به معنای ایجادِ الفت و دلبستگی است.

سعدی چو حریف ناگزیرست تن درده و چشم در قضا کن

سعدی! چون چاره‌ای جز تسلیم در برابرِ این معشوقِ گریزناپذیر نداری، خودت را به دستِ قضا و قدر بسپار و با صبوری آن را بپذیر.

نکته ادبی: حریف ناگزیر به معنای رقیب یا همراهی است که گریز از او ممکن نیست.

شمشیر که می زند سپر باش دشنام که می دهد دعا کن

هرگاه معشوق بر تو شمشیرِ جفا کشید، مانندِ سپر در برابرش بایست و تسلیم باش؛ و هرگاه به تو ناسزا گفت، در حقّ او دعا کن.

نکته ادبی: سپر بودن نمادِ تحمل و تاب‌آوری در برابرِ ضربات است.

زیبا نبود شکایت از دوست زیبا همه روز گو جفا کن

شکایت کردن از دوست کارِ زیبایی نیست؛ بهتر آن است که در همه حال بگویی ستم کن، زیرا ستمِ او نیز نزدِ عاشق زیباست.

نکته ادبی: جفا در ادبِ عرفانی و عاشقانه، نمادِ آزمونِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (Paradox) دشنام که می‌دهد دعا کن

دعا کردن در برابر دشنام، نوعی رفتار متناقض با طبیعت انسانی است که اوج عشق را نشان می‌دهد.

کنایه (Irony) به غلط یکی وفا کن

دعوت به وفاداری حتی به صورت سهوی، نشان از ناامیدی عمیق و طنز تلخ شاعر است.

استعاره (Metaphor) شمشیر که می‌زند سپر باش

تشبیه پذیرشِ جفا به سپر که در برابر شمشیر، ایستادگی و تسلیم عاشق را نشان می‌دهد.