دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۶۴

سعدی
دست با سرو روان چون نرسد در گردن چاره ای نیست بجز دیدن و حسرت خوردن
آدمی را که طلب هست و توانایی نیست صبر اگر هست و گر نیست بباید کردن
بند بر پای توقف چه کند گر نکند شرط عشقست بلا دیدن و پای افشردن
روی در خاک در دوست بباید مالید چون میسر نشود روی به روی آوردن
نیم جانی چه بود تا ندهد دوست به دوست که به صد جان دل جانان نتوان آزردن
سهل باشد سخن سخت که خوبان گویند جور شیرین دهنان تلخ نباشد بردن
هیچ شک می نکنم کآهوی مشکین تتار شرم دارد ز تو مشکین خط آهوگردن
روزی اندر سر کار تو کنم جان عزیز پیش بالای تو باری چو بباید مردن
سعدیا دیده نگه داشتن از صورت خوب نه چنانست که دل دادن و جان پروردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل گویای شور و شیدایی عاشق صادقی است که در فراق محبوب و ناتوانی در وصال، به صبر و تحملِ رنج، پناه می‌برد. شاعر با زبانی ستایش‌آمیز و در عین حال ملتمسانه، بیان می‌کند که هرگونه سختی در مسیر عشق، برای عاشق شیرین و پذیرفتنی است و جایگاه محبوب چنان رفیع است که جان‌نثاری در برابر آن، اندک‌ترین بهایی است که می‌توان پرداخت.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ستایش زیبایی معشوق و بیان این حقیقت است که در طریقت عشق، سختی‌ها و جفاها نه تنها مایه ملال نیست، بلکه جلوه‌ای از کمالِ معشوق است که عاشق باید با استقامت و تسلیمِ جان، بدان تن دهد.

معنای روان

دست با سرو روان چون نرسد در گردن چاره ای نیست بجز دیدن و حسرت خوردن

زمانی که دست من به قامت بلند و خرامانِ معشوق نمی‌رسد و در آغوش گرفتن او برایم ممکن نیست، راهی جز تماشا کردن و حسرت کشیدن بر این دوری ندارم.

نکته ادبی: سرو روان استعاره از معشوق خوش‌قد و قامت است که با خرامیدن حرکت می‌کند.

آدمی را که طلب هست و توانایی نیست صبر اگر هست و گر نیست بباید کردن

انسانی که شوقِ رسیدن به یار را در دل دارد اما توانِ رسیدن به او را ندارد، چاره‌ای ندارد جز اینکه با صبر و شکیبایی، این فقدان را تحمل کند؛ خواه این توانایی صبر کردن را داشته باشد، خواه نه، ناگزیر است که آن را به کار بندد.

نکته ادبی: طلب به معنای خواستن و جستجو کردن است؛ در اینجا دلالت بر اشتیاق درونی دارد.

بند بر پای توقف چه کند گر نکند شرط عشقست بلا دیدن و پای افشردن

اگر عشق اقتضا می‌کند که عاشق رنج بکشد و پای بر سرِ خواهش‌های خود بگذارد، دیگر بند و زنجیرِ مانع، چه اثری دارد؟ در حقیقت، جوهرِ عشق در بلاکشیدن و استقامت ورزیدن است.

نکته ادبی: پای افشردن کنایه از استقامت و ایستادگی در راه هدف است.

روی در خاک در دوست بباید مالید چون میسر نشود روی به روی آوردن

وقتی که دیدارِ رودررویِ محبوب برایم میسر نیست، ناچارم برای تسکین دلم، پیشانی بر خاکِ آستانه‌ی خانه‌ی او بسایم و به همین مقدار از ارادت قناعت کنم.

نکته ادبی: خاکِ در دوست استعاره از آستانه و نهایت فروتنی عاشق است.

نیم جانی چه بود تا ندهد دوست به دوست که به صد جان دل جانان نتوان آزردن

نیم‌جانی که در کالبد دارم در برابرِ مقام والای محبوب، ارزشی ندارد و باید آن را فدا کرد؛ چرا که آزار رساندن به دلِ یار، حتی با فدا کردن صد جان هم میسر نیست و او از هر گزندی فراتر است.

نکته ادبی: جانان هم به معنای محبوب است و هم ایهام دارد به اینکه جانِ عزیز، متعلق به اوست.

سهل باشد سخن سخت که خوبان گویند جور شیرین دهنان تلخ نباشد بردن

تحملِ سخنانِ تند و کنایه‌آمیز از جانبِ زیبا‌رویان آسان است؛ چرا که ستم و جفای کسانی که لبانی شیرین دارند، در ذائقه عاشق هرگز تلخ و ناگوار نمی‌نماید.

نکته ادبی: شیرین‌دهنان صفتی برای معشوقان است که کلامشان دلنشین است.

هیچ شک می نکنم کآهوی مشکین تتار شرم دارد ز تو مشکین خط آهوگردن

در این حقیقت ذره‌ای تردید ندارم که آهوی مشکین‌خویِ سرزمین تتار (که خوش‌بوترین مشک از اوست)، در برابرِ زیباییِ تو و خطِ مشکینِ صورتت و گردنِ آهو‌مانندت، احساس شرمساری می‌کند.

نکته ادبی: تتار منطقه‌ای است که در ادب فارسی خاستگاه مشکِ خوش‌بو و آهوانِ زیبا شناخته می‌شود.

روزی اندر سر کار تو کنم جان عزیز پیش بالای تو باری چو بباید مردن

سرانجام روزی جانِ عزیزم را در راهِ خدمت و عشقِ تو فدا خواهم کرد؛ زیرا اگر بنا بر مردن باشد، چه مرگی بهتر و شایسته‌تر از آنکه در راهِ تماشای قد و بالایِ تو باشد؟

نکته ادبی: بالا در اینجا به معنای قد و قامت است.

سعدیا دیده نگه داشتن از صورت خوب نه چنانست که دل دادن و جان پروردن

ای سعدی، چشم پوشیدن و نگاه نکردن به صورتِ زیبا‌رویان، کار آسانی نیست؛ همان‌گونه که دل سپردن به یار و پروردنِ جان در هوای او، امری است که از عهده‌ی هر کسی برنمی‌آید و اقتضای عاشقی است.

نکته ادبی: دیده نگه داشتن کنایه از پرهیز از نگاهِ عاشقانه است که شاعر آن را ناممکن می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو روان

تشبیه معشوق به درخت سرو که نماد زیبایی و موزون بودن قامت است.

پارادوکس (متناقض‌نما) جور شیرین

جمع بستن دو مفهوم متضادِ ستم و شیرینی برای نشان دادن لذت‌بخش بودنِ رنج‌های عاشقانه.

مراعات نظیر آهوی مشکین، خط مشکین

استفاده از واژگان هم‌خانواده در حوزه مشک و خوش‌بویی که زیبایی کلام را افزایش داده است.

کنایه پای افشردن

کنایه از استقامت ورزیدن و ثابت‌قدم ماندن در راه عشق.