دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۵۷

سعدی
چند بشاید به صبر دیده فرودوختن خرمن ما را نماند حیله بجز سوختن
گر نظر صدق را نام گنه می نهند حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن
چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق روز دگر بامداد پاره بر او دوختن
زهد نخواهد خرید چاره رنجور عشق شمع و شرابست و شید پیش تو نفروختن
تا به کدام آبروی ذکر وصالت کنیم شکر خیالت هنوز می نتوان توختن
لهجه شیرین من پیش دهان تو چیست در نظر آفتاب مشعله افروختن
منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند چاره او خامشیست یا سخن آموختن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بازتاب‌دهنده شور و شیداییِ عمیق و دردمندانه‌ای است که در آن، شاعر از بی‌حاصلیِ صبر و زهد در برابرِ آتشِ عشق سخن می‌گوید. متن، تصویری از تقابلِ میانِ دنیایِ ظاهرگرایان و احوالِ باطنیِ عاشق است و نشان می‌دهد که چگونه در برابرِ عظمتِ عشق، تمامیِ تلاش‌هایِ خردمندانه رنگ می‌بازد.

درونمایه اصلی، تسلیمِ عاشق در برابرِ سرنوشتِ خویش است؛ آنجا که شاعر اعتراف می‌کند در مقابلِ شکوهِ معشوق، سخنوریِ او نیز در حکمِ تلاش برایِ روشن کردنِ مشعل در برابرِ خورشید است و راهی جز حیرت یا سکوت باقی نمی‌ماند.

معنای روان

چند بشاید به صبر دیده فرودوختن خرمن ما را نماند حیله بجز سوختن

تا کی می‌توان با صبر و شکیبایی چشم بر حقایق و احساسات بست؟ برای ما که سراسرِ هستی و حاصل زندگی‌مان در آتش عشق می‌سوزد، دیگر هیچ راه و چاره‌ای جز تسلیم شدن در برابر این سوختن باقی نمانده است.

نکته ادبی: دیده فرودوختن، کنایه از صبر کردن و چشم‌پوشی از خواهش‌هاست؛ خرمن در اینجا نمادِ تمامِ حاصلِ عمرِ عاشق است.

گر نظر صدق را نام گنه می نهند حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن

اگر نگاهِ پاک و صادقانه‌ی مرا به سویِ تو، گناه می‌پندارند، پس من جز این گناه که گرد آورده‌ام، دستاورد و حاصلِ دیگری در زندگی ندارم.

نکته ادبی: نظرِ صدق، به معنای نگریستن با راستی و اخلاص است که در نظرِ ظاهرگرایانِ زمانه، انحراف یا گناه شمرده شده است.

چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق روز دگر بامداد پاره بر او دوختن

چه بسیار شب‌هایی که از شدت شور و اشتیاق، جامه بر تن می‌درم و چه بسیار صبح‌هایی که همان جامه‌ها را برای ادامه زندگی وصله می‌کنم؛ این رنجِ تکراری و متناقضِ عاشق است.

نکته ادبی: اشاره به رسمِ جامه دریدن در مجالس سماع و وجدِ عارفانه است که پس از فروکش کردنِ شور، بازگشت به زندگیِ عادی را نشان می‌دهد.

زهد نخواهد خرید چاره رنجور عشق شمع و شرابست و شید پیش تو نفروختن

زهد و پرهیزکاری نمی‌تواند دردِ عاشقِ بیمار را درمان کند؛ در این راه تنها چاره، حضورِ عاشقانه (شمع و شراب) است و هرگونه خودنمایی و فخرفروشی پیشِ تو بی‌ارزش است.

نکته ادبی: شید در اینجا به معنایِ پرتو، درخشش یا به قرینه، تظاهر و خودنمایی است؛ نفروختن به معنای عرضه نکردن یا بی‌ارزش بودن است.

تا به کدام آبروی ذکر وصالت کنیم شکر خیالت هنوز می نتوان توختن

با چه آبرو و شایستگی می‌توانم از وصال تو سخن بگویم، در حالی که هنوز حتی شکرِ خیالِ تو را نیز نتوانسته‌ام به‌جای آورم و به دست بیاورم.

نکته ادبی: توختن، فعلی کهن به معنایِ به دست آوردن و کسب کردن است که در اینجا به دشواریِ شکرگزاری در برابرِ بزرگیِ معشوق اشاره دارد.

لهجه شیرین من پیش دهان تو چیست در نظر آفتاب مشعله افروختن

شیرین‌زبانی و سخنوریِ من در برابرِ کلامِ تو چه ارزشی دارد؟ مانندِ آن است که کسی بخواهد در روزِ روشن، مشعلی را پیشِ نورِ خورشید روشن کند و عرض اندام نماید.

نکته ادبی: مشعله افروختن در مقابل آفتاب، کنایه از بی‌ارزش بودنِ تلاشِ کوچک در برابرِ عظمتِ بزرگ است.

منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند چاره او خامشیست یا سخن آموختن

حسود و بدخواه، سخن و منطقِ مرا شنید و حیرت‌زده ماند؛ او در برابرِ این بلاغت و قدرتِ کلام، راهی جز این ندارد که یا در خاموشی بماند و یا از من سخن گفتن بیاموزد.

نکته ادبی: منطق در اینجا به معنای گفتار و بیان است؛ استفاده از واژه حاسد برای نشان دادنِ تاثیرِ کلامِ شاعر بر رقیبان استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خرمن ما را نماند حیله بجز سوختن

اشاره به از بین رفتن تمامِ داراییِ معنوی و وجودیِ عاشق در آتشِ عشق.

متناقض‌نما (پارادوکس) جامه دریدن در شب و دوختن در صبح

نشان‌دهنده تضادِ همیشگی میانِ حالِ وجد و شورِ شبانه با واقعیتِ زندگیِ روزمره.

تمثیل در نظر آفتاب مشعله افروختن

تمثیلی برای نشان دادنِ ناچیزیِ توانایی‌هایِ عاشق در برابرِ جلوه‌یِ کامل و درخشانِ معشوق.

استعاره شمع و شراب

نمادهایِ آشنایِ عشق و شور و مستیِ درونی در برابرِ زهدِ خشک و ظاهرگرایانه.