دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۵۴

سعدی
دیگر به کجا می رود این سرو خرامان چندین دل صاحب نظرش دست به دامان
مردست که چون شمع سراپای وجودش می سوزد و آتش نرسیدست به خامان
خون می رود از چشم اسیران کمندش یک بار نپرسد که کیانند و کدامان
گو خلق بدانید که من عاشق و مستم در کوی خرابات نباشد سر و سامان
در پای رقیبش چه کنم گر ننهم سر محتاج ملک بوسه دهد دست غلامان
دل می تپد اندر بر سعدی چو کبوتر زین رفتن و بازآمدن کبک خرامان
یا صلح متی یرجع نومی و قراری انی و علی العاشق هذان حرامان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌ شعر به ترسیم تصویرِ محبوبِ گریزپا و بی‌توجهیِ او در برابرِ خیلِ عاشقانِ دل‌داده می‌پردازد. فضای حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از حیرت و شیداییِ عاشق در مواجهه با زیباییِ متکبرانه و در عین حال دل‌ربای معشوق است که با ظرافتی خاص به تصویر کشیده شده است.

شاعر در این مسیرِ سلوکِ عاشقانه، از وضعیتِ آشفتگی و بی‌پرواییِ خود در کوی خرابات سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که در طریق عشق، عقل و سامانِ دنیوی رنگ می‌بازد و تنها سوزِ درون و بی‌قراریِ جان باقی می‌ماند.

معنای روان

دیگر به کجا می رود این سرو خرامان چندین دل صاحب نظرش دست به دامان

این سروِ قد و خرامان به کجا روانه است که این‌همه انسان‌های صاحب‌نظر و دانا، دستِ نیاز به دامنش آویخته‌اند؟

نکته ادبی: سرو خرامان استعاره از محبوبِ بلندبالا و باوقار است و ترکیبِ صاحب‌نظر به معنای اهلِ ذوق و بینش است.

مردست که چون شمع سراپای وجودش می سوزد و آتش نرسیدست به خامان

انسانِ واقعی کسی است که مانند شمع، سراسر وجودش در آتشِ عشق بسوزد، نه آن‌هایی که خام و بی‌تجربه‌اند و هنوز گرمای عشق را نچشیده‌اند.

نکته ادبی: مردست به معنای مرد است (جوانمرد و اهلِ طریقت) و خامان استعاره از افراد ناپخته و بی‌خبر از رموز عشق است.

خون می رود از چشم اسیران کمندش یک بار نپرسد که کیانند و کدامان

از چشمانِ اسیرانِ کمندِ زلفِ او، خونِ دل جاری است، اما او حتی یک بار نمی‌پرسد که این‌ها چه کسانی هستند و از کجا آمده‌اند.

نکته ادبی: کمند استعاره از گیسوی معشوق است که عاشق را گرفتار می‌کند و بی‌اعتنایی معشوق را نشان می‌دهد.

گو خلق بدانید که من عاشق و مستم در کوی خرابات نباشد سر و سامان

به مردم بگویید که من عاشق و مستِ خدایم؛ زیرا در کویِ خرابات (مقامِ رهایی از خودخواهی و ریا)، نظم و قاعده‌ی معمولِ دنیوی وجود ندارد.

نکته ادبی: کوی خرابات نمادی از مقامِ فنا و بی‌اعتباریِ ظواهرِ دنیوی است.

در پای رقیبش چه کنم گر ننهم سر محتاج ملک بوسه دهد دست غلامان

چگونه سر بر خاکِ پای رقیب نگذارم؟ وقتی انسان محتاجِ رسیدن به معشوق است، حتی به غلامِ او نیز التماس می‌کند.

نکته ادبی: رقیب در ادبیات کهن لزوماً دشمن نیست و می‌تواند به معنای نزدیکانِ معشوق باشد؛ این بیت اوجِ افتادگیِ عاشق را نشان می‌دهد.

دل می تپد اندر بر سعدی چو کبوتر زین رفتن و بازآمدن کبک خرامان

قلبِ سعدی در سینه‌اش همچون کبوتر می‌تپد؛ آن‌گاه که این کبکِ خرامان، چنین می‌آید و می‌رود.

نکته ادبی: تشبیه دل به کبوتر نشان‌دهنده اضطراب و تپشِ شدید و کبکِ خرامان کنایه از معشوقِ زیبا و مغرور است.

یا صلح متی یرجع نومی و قراری انی و علی العاشق هذان حرامان

ای صلح و آرامش، کِی خواب و قرارِ من بازمی‌گردد؟ چرا که خواب و قرار بر منِ عاشق، حرام گشته است.

نکته ادبی: بیت به زبان عربی است و ناظر به از دست رفتنِ آسایشِ عاشق در مسیرِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو خرامان / کبک خرامان

تشبیه محبوب به درخت سرو و کبک به دلیلِ قامت بلند و طرزِ راه رفتنِ زیبا و باوقار.

تشبیه سراپای وجودش چون شمع

همانند کردنِ سوختنِ عاشق به سوختنِ شمع برای نشان دادنِ فنایِ عارفانه.

نماد کوی خرابات

نمادِ مقامِ بی قیدی و وارستگی از تعلقات دنیوی و ریاکاری.

تضاد مردان و خامان

تقابلِ میانِ عاشقانِ پخته و جان‌باخته با افرادِ ناآگاه و بی‌تجربه.