دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۴۹

سعدی
چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امید خندان
مگر آن که هر دو چشمش همه عمر بسته باشد به ورع خلاص یابد ز فریب چشم بندان
نظری مباح کردند و هزار خون معطل دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان
سر کوی ماه رویان همه روز فتنه باشد ز معربدان و مستان و معاشران و رندان
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم که خلاص بی تو بندست و حیات بی تو زندان
اگرم نمی پسندی مدهم به دست دشمن که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان
نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو که قیامتست چندان سخن از دهان خندان
اگر این شکر ببینند محدثان شیرین همه دست ها بخایند چو نیشکر به دندان
همه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدی که میان گرگ صلحست و میان گوسفندان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ حال‌وهوایِ دلبستگی‌های عمیق و غیرقابل‌گریز است. شاعر در این سروده، عشق را نیرویی توصیف می‌کند که چنان بر جان عاشق مسلط است که رنجِ انتظار و امیدِ وصال را در کنار هم در وجود او می‌نشاند. در این فضا، محبوب چنان جلوه‌ای دارد که تمام عالمیان، از خردمندان تا رندانِ بی‌پروا، مجذوب او می‌شوند.

درونمایه اصلیِ متن، تسلیمِ عاشقانه در برابر محبوب و اشاره به این نکته است که بدونِ حضورِ یار، نه آزادی معنایی دارد و نه زندگی؛ چراکه عشق خودِ عینِ حیات است. در پایان، شاعر با لحنی ستایش‌آمیز، کلامِ دلربایِ محبوب را چنان شیرین می‌داند که حتی استادانِ سخن را نیز در برابر آن به شگفتی و تحسین وامی‌دارد.

معنای روان

چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امید خندان

چه بسیار دلپذیر است شمیمِ عشق که از نَفَسِ جان‌هایِ پُرنیاز به مشام می‌رسد. دلی که در انتظارِ توست، از شدتِ دوری خونین است، اما لب‌هایم همچنان به امیدِ رسیدن به تو، خندان و شادمان است.

نکته ادبی: نیازمندان در اینجا به معنایِ عاشقانِ دردمندی است که تشنه‌یِ رسیدن به معشوق هستند.

مگر آن که هر دو چشمش همه عمر بسته باشد به ورع خلاص یابد ز فریب چشم بندان

مگر کسی که تمامِ عمر چشمانش را بر رویِ زیبایی‌هایِ دنیا بسته باشد، می‌تواند از ترفندها و نیرنگ‌هایِ چشمِ فریبنده و دلربایِ تو در امان بماند.

نکته ادبی: چشم‌بندان در اینجا به معنای شعبده‌بازان یا کسانی است که با نگاهشان انسان را مسحور و فریب می‌دهند.

نظری مباح کردند و هزار خون معطل دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان

نگاه کردن به چهره‌ی تو را مجاز دانستند، اما همین نگاه، باعثِ هدر رفتنِ خونِ هزاران عاشقِ بی‌گناه شده است؛ چرا که با این نگاه، دلِ خردمندان را می‌برید و آرامش را از آن‌ها می‌گیرید.

نکته ادبی: مباح به معنای جایز و آزاد است؛ تضادِ بینِ حلال بودنِ نگاه و خون‌هایِ ریخته شده، بر عمقِ فاجعه‌یِ عشق تأکید دارد.

سر کوی ماه رویان همه روز فتنه باشد ز معربدان و مستان و معاشران و رندان

کوچه و محله‌یِ زیبایان، هر لحظه شاهدِ آشوب و فتنه‌ای است که از سویِ افرادِ بی‌پروا، مستان، معاشران و رندانِ عالم ایجاد می‌شود.

نکته ادبی: معربدان به معنای کسانی است که هیاهو و جنجال به پا می‌کنند.

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم که خلاص بی تو بندست و حیات بی تو زندان

اگر از کمندِ عشقِ تو فرار کنم، به کجا پناه ببرم؟ چرا که رهایی بدونِ تو همچون قفسی تنگ است و زندگی کردن بدونِ حضورت، حکمِ زندانی شدن را دارد.

نکته ادبی: کمند استعاره از زنجیر و بندِ عشق است که عاشق را گرفتار می‌کند.

اگرم نمی پسندی مدهم به دست دشمن که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان

اگر مرا نمی‌پسندی و به من بی‌میلی، دست‌کم مرا به دستِ دشمنان مسپار؛ چرا که من با وجودِ تمامِ بی‌مهری‌ها و جفاهایِ تو، هرگز از عشقت دست برنمی‌دارم و به دنبالِ کسانِ دیگر نمی‌روم.

نکته ادبی: برنگشتن در اینجا به معنای وفاداری و پایمردی در طریق عشق است.

نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو که قیامتست چندان سخن از دهان خندان

اندکی کنارم بنشین، سخنی بگو و حرف‌هایم را بشنو؛ چرا که سخن گفتنِ تو با آن دهانِ خندان، چنان تأثیری بر جانم دارد که گویی روزِ قیامت است و واقعه‌ای بزرگ رخ داده.

نکته ادبی: قیامت در اینجا کنایه از غوغا و تحولی عظیم در وجود عاشق است.

اگر این شکر ببینند محدثان شیرین همه دست ها بخایند چو نیشکر به دندان

اگر شاعران و سخن‌سنجانِ شیرین‌سخن، این شیرینیِ کلام و چهره‌یِ تو را ببینند، از شدتِ حیرت و حسرت، دستانِ خود را همانندِ نیشکر با دندان می‌جوند.

نکته ادبی: محدثان به معنایِ روایت‌گران و سخن‌گویان است. دست خاییدن کنایه از حیرت و پشیمانی و تعجب است.

همه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدی که میان گرگ صلحست و میان گوسفندان

ای سعدی، گویی تمامِ زیبایی‌هایِ عالم به تو عاشق شده‌اند؛ چرا که در سایه‌یِ وجودِ تو، چنان صلحی برقرار است که گویی گرگ و گوسفند با هم در آرامش نشسته‌اند.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌یِ قدرتِ اتحادبخشیِ عشق است که حتی متضادترین وجودها را با هم همسو می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمند عشق

تشبیه عشق به کمندی که عاشق را گرفتار می‌کند.

تضاد (طباق) دل از انتظار خونین دهن از امید خندان

تضاد میان خونین بودنِ دل (غم) و خندان بودنِ دهان (شادی) که پارادوکسِ درونیِ عاشق را نشان می‌دهد.

کنایه دست ها بخایند

کنایه از نهایتِ تعجب، تحسین و حسرت.

اغراق قیامتست چندان سخن از دهان خندان

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ کلامِ محبوب به شکلی که آن را هم‌ارزِ رستاخیز می‌داند.

تمثیل میان گرگ صلحست و میان گوسفندان

تمثیلی از برقراریِ صلح میان اضداد به واسطه‌یِ قدرتِ عشق.