دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۴۸

سعدی
خوشا و خرما وقت حبیبان به بوی صبح و بانگ عندلیبان
خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست که ساکن گردد آشوب رقیبان
دو تن در جامه ای چون پسته در پوست برآورده دو سر از یک گریبان
سزای دشمنان این بس که بینند حبیبان روی در روی حبیبان
نصیب از عمر دنیا نقد وقتست مباش ای هوشمند از بی نصیبان
چو دانی کز تو چوپانی نیاید رها کن گوسفندان را به ذئبان
من این رندان و مستان دوست دارم خلاف پارسایان و خطیبان
بهل تا در حق من هر چه خواهند بگویند آشنایان و غریبان
لب شیرین لبان را خصلتی هست که غارت می کند هوش لبیبان
نشستم با جوانمردان اوباش بشستم هر چه خواندم بر ادیبان
که می داند دوای درد سعدی که رنجورند از این علت طبیبان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی ستایش‌آمیز، قدرِ لحظاتِ خوشِ همنشینی با دوست را ارج می‌نهد و بر این باور است که غنیمت‌شمردنِ وقت، بزرگترین ثروت آدمی در گذرِ عمر است. شاعر با رویکردی رندانه، از بندِ قید و بندهای خشکِ زاهدان و واعظان رها شده و صمیمیتِ بی‌آلایشِ عاشقان را برتر از دانشِ بی‌روحِ ادیبان می‌داند.

در لایه‌های عمیق‌تر، سعدی با بیانی طنزآلود و جسورانه، به نقدِ ریاکاری پرداخته و با تأکید بر اینکه عشق دردی است که حتی مدعیانِ درمان (طبیبان) نیز به آن دچارند، مرز میانِ عقلِ مصلحت‌جو و جنونِ عاشقانه را ترسیم می‌کند و حقیقت را در سادگیِ دلیِ بی‌ادعا می‌جوید.

معنای روان

خوشا و خرما وقت حبیبان به بوی صبح و بانگ عندلیبان

چه نیکو و گواراست لحظاتی که عاشقان با هم می‌گذرانند، آن‌گاه که عطر صبحگاه و نوای بلبلان در فضا پیچیده است.

نکته ادبی: واژه "حبیبان" به معنای دوستان و معشوقان است که در تقابل با تنهایی و دوری، منشأ خوشی دانسته شده.

خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست که ساکن گردد آشوب رقیبان

آن ساعت بسیار دلپذیر است که عاشق و معشوق در آرامش کنار هم می‌نشینند و از هیاهو و دخالتِ رقیبان و حسودان در امان هستند.

نکته ادبی: "آشوب رقیبان" کنایه از موانع بیرونی و حسادت‌هایی است که مانعِ وصالِ آرام است.

دو تن در جامه ای چون پسته در پوست برآورده دو سر از یک گریبان

دو نفر چنان در آغوش یکدیگرند که گویی دو مغزِ پسته در یک پوست جای گرفته‌اند؛ آنان در نهایتِ صمیمیت و یگانگی هستند.

نکته ادبی: تشبیه بسیار مشهور و ظریفِ سعدی برای نشان دادنِ نزدیکیِ بیش از حدِ دو تن در یک پوشش یا آغوش.

سزای دشمنان این بس که بینند حبیبان روی در روی حبیبان

برای تنبیه و عذاب دادنِ دشمنان و بدخواهان، همین بس که ببینند عاشقان در کنار یکدیگر با خوشی و صفا زندگی می‌کنند.

نکته ادبی: تضادِ میانِ شادیِ عاشقان و رنجِ دشمنان، به عنوانِ برترین مجازات برای بدخواهان تصویر شده است.

نصیب از عمر دنیا نقد وقتست مباش ای هوشمند از بی نصیبان

تنها چیزی که از عمر دنیا نصیبِ واقعی آدمی می‌شود، همین لحظه‌ی حال است؛ پس ای خردمند، از این موهبت غافل نمان و آن را از دست مده.

نکته ادبی: اشاره به اندیشه "دم را غنیمت شمار" که از مضامین کلیدی در ادب غنایی فارسی است.

چو دانی کز تو چوپانی نیاید رها کن گوسفندان را به ذئبان

وقتی می‌دانی که توانایی چوپانی و مدیریتِ امور را نداری، بهتر است گوسفندان (مسئولیت‌ها) را به گرگ‌ها واگذار کنی و خود را بیهوده درگیر نکنی.

نکته ادبی: "ذئبان" جمع عربیِ ذئب به معنای گرگ است؛ شاعر دعوت به پذیرشِ ناتوانی و پرهیز از تظاهر به دانش می‌کند.

من این رندان و مستان دوست دارم خلاف پارسایان و خطیبان

من این جماعتِ رند و مست را به زاهدانِ ریاکار و واعظانِ پرگو ترجیح می‌دهم و به منشِ آن‌ها دلبستگی دارم.

نکته ادبی: "رندان" در نگاه سعدی، نمادِ آزادگی و رهایی از قیدِ تظاهر و ریاکاریِ رسمی هستند.

بهل تا در حق من هر چه خواهند بگویند آشنایان و غریبان

اجازه بده که آشنایان و غریبه‌ها درباره من هر چه می‌خواهند بگویند و قضاوت کنند؛ نظر آن‌ها برایم اهمیتی ندارد.

نکته ادبی: "بهل" فعل امر از مصدر هلیدن به معنای گذاشتن و رها کردن است.

لب شیرین لبان را خصلتی هست که غارت می کند هوش لبیبان

لبان شیرینِ معشوق ویژگی خاصی دارد که می‌تواند خرد و عقل را از سرِ عاقلان و هوشمندان ببرد.

نکته ادبی: "لبیبان" جمعِ لبیب به معنای خردمندان است؛ اشاره به غلبه عشق بر عقل.

نشستم با جوانمردان اوباش بشستم هر چه خواندم بر ادیبان

من با جوانمردانِ بی‌ادعا و ساده‌دل همنشین شدم و هر چه از کتاب‌های ادیبان آموخته بودم را از ذهنم پاک کردم.

نکته ادبی: "اوباش" در اینجا به معنای مردم کوچه و بازار یا همان رندان است که در برابر ادیبانِ آکادمیک قرار گرفته‌اند.

که می داند دوای درد سعدی که رنجورند از این علت طبیبان

چه کسی می‌تواند راه درمانِ دردِ عشقِ سعدی را بداند؟ در حالی که حتی طبیبان و مدعیانِ دانشِ پزشکی نیز خودشان به این درد دچارند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه عشق، دردی است که بر کلِ هستی حتی بر مدعیانِ عقل و دانش نیز حاکم است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون پسته در پوست

تشبیه بسیار دقیق و ملموس برای نشان دادنِ نزدیکیِ بیش از حد دو عاشق در یک فضای محدود.

کنایه شستن آنچه از ادیبان خواندم

کنایه از فراموش کردنِ آموخته‌های علمی و خشکِ رسمی در برابرِ حقیقتِ شهودی و عاشقانه‌ی زندگی.

تضاد (طباق) رندان و مستان در مقابل پارسایان و خطیبان

ایجاد تقابل میانِ دو جهان‌بینی: جهانِ بی‌آلایشِ عاشقان و جهانِ پرهیزکارانِ ریاکار.