دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۴۷

سعدی
برخیز که می رود زمستان بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز در باغچه می کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می رسد دست سهلست جفای بوستانبان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با رویکردی نشاط‌بخش و دعوت‌گرانه، توصیف‌گرِ انتقال از فضای سرد و رخوت‌زای زمستان به حال‌وهوای سرشار از امید و طراوتِ فصل بهار و نوروز است. شاعر با استفاده از نمادهای طبیعت، از مخاطب می‌خواهد که درهای بسته دل را به روی زیبایی‌ها بگشاید و از رنج‌ها فاصله بگیرد.

در لایه‌ای عمیق‌تر، این اثر ستایش‌گرِ شوریدگی و عشق است. شاعر معتقد است که عشق حقیقتی است که نمی‌توان آن را پنهان کرد، چنان‌که آواز بلبل در فصل بهار ناگزیر است. این شعر همچنین به دشواری‌های راه عشق اشاره دارد؛ رنج‌هایی که در برابرِ وصال و رسیدن به مقصود، ناچیز و گذرا شمرده می‌شوند.

معنای روان

برخیز که می رود زمستان بگشای در سرای بستان

ای دوست، برخیز و از خواب غفلت بیدار شو که فصل سردی و رنج (زمستان) رو به پایان است؛ درِ خانه دل را به سوی گلستانِ زیبایی و شادمانی بگشا.

نکته ادبی: زمستان در اینجا کنایه از دوران غم و تنهایی است و بستان استعاره از فضای انس و الفت.

نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان

نارنج و گل‌های بنفشه را در سینی بگذار و برای پذیرایی، منقل آتش را در فضای گرمِ خانه (شبستان) روشن کن.

نکته ادبی: اشاره به آداب سنتی ایرانیان در آغاز بهار برای تزئین سفره و تدارک محیط جشن.

وین پرده بگوی تا به یک بار زحمت ببرد ز پیش ایوان

این پرده‌ای که میان ما حائل شده است را کنار بزن تا با این کار، یک‌باره زحمت و سنگینیِ دوری از پیشِ ایوانِ دیدار برداشته شود.

نکته ادبی: پرده در اینجا علاوه بر معنای ظاهری، کنایه از حجاب‌های نفسانی و موانع وصال است.

برخیز که باد صبح نوروز در باغچه می کند گل افشان

برخیز که نسیم صبحگاهیِ نوروز در فضای باغچه شروع به پراکندن گل‌ها و عطر آن‌ها کرده است.

نکته ادبی: باد صبح (نسیم سحر) در ادب فارسی نمادِ پیام‌آورِ شادی و گشایش است.

خاموشی بلبلان مشتاق در موسم گل ندارد امکان

در فصل رویش گل‌ها، سکوت کردن و خاموشی برای بلبلان مشتاق که عاشق گل هستند، غیرممکن است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان سکوت و موسم گل برای تأکید بر ناگزیریِ ابرازِ احساسات.

آواز دهل نهان نماند در زیر گلیم و عشق پنهان

همان‌طور که نمی‌توان صدای بلند دهل را زیر گلیم پنهان کرد، صدای عشق و شوریدگی نیز در درون انسان پنهان نمی‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل معروف که بیان‌کننده آشکار شدنِ امری است که ذاتاً فاش‌شدنی است.

بوی گل بامداد نوروز و آواز خوش هزاردستان

عطر خوش گل‌ها در بامداد نوروز و آواز دل‌انگیز هزاردستان (بلبلان)، فضای هستی را پر کرده است.

نکته ادبی: هزاردستان نامی ادبی و کهن برای بلبل است که به دلیل تنوع آوازش به این نام خوانده می‌شود.

بس جامه فروختست و دستار بس خانه که سوختست و دکان

عشق، بسیاری را به جنون کشانده و باعث شده است دارایی و خانه و زندگی خود را در راه معشوق به باد بدهند.

نکته ادبی: اشاره به فداکاری و گذشتن از تعلقات دنیوی در راه عشقِ راستین.

ما را سر دوست بر کنارست آنک سر دشمنان و سندان

برای ما، یاد و حضور دوست در کنار ماست؛ بگذار دشمنان با سختی‌ها و رنج‌های دنیوی (سندان) درگیر باشند.

نکته ادبی: سندان کنایه از ابزارِ شکنجه و سختی‌های روزگار است که در برابرِ لطافتِ حضور دوست قرار دارد.

چشمی که به دوست برکند دوست بر هم ننهد ز تیرباران

عاشقی که چشمانش به روی دوست باز است و او را می‌نگرد، حتی زیر باران تیر و بلا هم چشم بر هم نمی‌نهد و از تماشای یار غافل نمی‌شود.

نکته ادبی: تیرباران کنایه از بلایا و شداید است که عاشق با استقامت آن را تحمل می‌کند.

سعدی چو به میوه می رسد دست سهلست جفای بوستانبان

سعدی! هنگامی که دست انسان به میوه رسیده و وصال حاصل شده است، تحملِ جفا و تندیِ باغبان دیگر اهمیتی ندارد و آسان است.

نکته ادبی: باغبان استعاره از رقیب یا موانع و ملامت‌گرانی است که سر راه عاشق قرار دارند.

آرایه‌های ادبی

استعاره زمستان

نمادِ دورانِ سردی، افسردگی، دوری و فقدانِ شادی.

کنایه آواز دهل نهان نماند

اشاره به اینکه عشق، حقیقتی جوشان است و نمی‌توان آن را در نهانخانه دل مخفی نگه داشت.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) باد صبح ... گل‌افشان می‌کند

نسبت دادن عمل گل‌افشانی به باد، برای تصویرسازیِ پویاییِ بهار.

تضاد زمستان و بستان

تقابل میان دو فصل که بیانگر انتقال از سختی به آسانی است.