دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۳۸

سعدی
ما دل دوستان به جان بخریم ور جهان دشمنست غم نخوریم
گر به شمشیر می زند معشوق گو بزن جان من که ما سپریم
آن که صبر از جمال او نبود به ضرورت جفای او ببریم
گر به خشمست و گر به عین رضا نگهی بازکن که منتظریم
یک نظر بر جمال طلعت دوست گر به جان می دهند تا بخریم
گر تو گویی خلاف عقلست این عاقلان دیگرند و ما دگریم
باش تا خون ما همی ریزند ما در آن دست و قبضه می نگریم
گر برانند و گر ببخشایند ما بر این در گدای یک نظریم
دوست چندان که می کشد ما را ما به فضل خدای زنده تریم
سعدیا زهر قاتل از دستش گو بیاور که چون شکر بخوریم
ای نسیم صبا ز روضه انس برگذر پیش از آن که درگذریم
تو خداوندگار باکرمی گر چه ما بندگان بی هنریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از مکتب عاشقانه‌ی سعدی است که در آن، دل‌سپردگی مطلق و نفی خویشتن برای رسیدن به محبوب، ستون اصلی تفکر عاشق را تشکیل می‌دهد. در این نگرش، عاشق نه تنها از بلا و جفای معشوق نمی‌هراسد، بلکه آن را عین لطف و عنایت می‌داند و مرزهای میان عقلِ محاسبه‌گر و جنونِ عاشقانه را با وضوح ترسیم می‌کند.

سعدی در این قطعه، رابطه‌ای میان عاشق و معشوق ترسیم می‌کند که در آن، فنای در محبوب، غایتِ هستی است. او با زبانی عاری از پیچیدگی اما سرشار از معنا، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با تکیه بر ایمان و عشق، تلخیِ رنج‌ها و جفاها را همچون شهدِ شیرین پذیرفت و در طریقتِ فقر و گداییِ درِ دوست، به مقامِ بی‌نیازی رسید.

معنای روان

ما دل دوستان به جان بخریم ور جهان دشمنست غم نخوریم

ما حاضریم برای جلب رضایت و دوستیِ دوستان، از جان خود بگذریم و آن را فدا کنیم، و اگر تمام عالم دشمن ما شوند، هیچ غمی به دل راه نمی‌دهیم.

نکته ادبی: به جان خریدن در اینجا کنایه از فداکاری و ایثار مطلق است.

گر به شمشیر می زند معشوق گو بزن جان من که ما سپریم

اگر محبوب قصد جان من کند و با شمشیر به سوی من بیاید، به او می‌گویم که بزن، چرا که من همچون سپری در برابر تو آماده‌ام تا خود را فدای تو کنم.

نکته ادبی: سپر بودن استعاره از پذیرش کامل بلا و فدا کردن خویش در راه معشوق است.

آن که صبر از جمال او نبود به ضرورت جفای او ببریم

از آنجایی که توانایی صبر کردن و دوری از زیباییِ تو را ندارم، ناچارم تمام سختی‌ها و بی‌مهری‌های تو را با جان و دل تحمل کنم.

نکته ادبی: ضرورت در اینجا به معنای اجبار و ناچاری برخاسته از شدت اشتیاق است.

گر به خشمست و گر به عین رضا نگهی بازکن که منتظریم

چه زمانی که از من خشمگین باشی و چه زمانی که در حالت رضایت و خوشنودی باشی، از تو می‌خواهم که نگاهی به من بیندازی، چرا که من همچنان منتظر نگاه تو هستم.

نکته ادبی: عین رضا کنایه از اوج خشنودی و رضایت محبوب است.

یک نظر بر جمال طلعت دوست گر به جان می دهند تا بخریم

اگر کسی بخواهد تنها برای یک نگاه به چهره‌ی زیبای محبوب، بهای آن را از جان من بطلبد، من با کمال میل آن را می‌پردازم.

نکته ادبی: طلعت به معنای چهره و دیدار است و در اینجا نماد والاترین خواسته عاشق است.

گر تو گویی خلاف عقلست این عاقلان دیگرند و ما دگریم

اگر به من بگویی که این کارها (جان دادن برای یک نگاه و پذیرش جفا) برخلاف عقل و منطق است، من می‌پذیرم؛ زیرا عاقلانِ دنیوی راه و رسم خود را دارند و ما عاشقان، در عالم و دنیای دیگری سیر می‌کنیم.

نکته ادبی: اشاره به تضاد دیرینه میان عقل مصلحت‌اندیش و جنون عاشقانه.

باش تا خون ما همی ریزند ما در آن دست و قبضه می نگریم

منتظر بمان تا زمانی که خون ما را می‌ریزند (ما را می‌کشند)؛ ما در آن لحظه نیز به جای ناله، محو تماشای دستِ تو و قبضه‌ی شمشیرت هستیم.

نکته ادبی: اشاره به این که عاشق حتی در لحظه مرگ، توجهش به کنشِ محبوب است.

گر برانند و گر ببخشایند ما بر این در گدای یک نظریم

چه ما را از درگاهت برانی و چه بر ما بخشش کنی، ما همواره همچون گدایانی بر در خانه‌ی تو مانده‌ایم و تنها خواهانِ یک نگاهِ تو هستیم.

نکته ادبی: تکرار در تقابلِ راندن و بخشیدن برای تاکید بر ثباتِ قدم عاشق است.

دوست چندان که می کشد ما را ما به فضل خدای زنده تریم

هرچقدر هم که محبوب ما را بکشد (آزار دهد یا از خود براند)، ما به فضل و بخشش الهی، زنده‌تر و مشتاق‌تر می‌شویم.

نکته ادبی: اشاره به حیاتِ معنوی عاشق که از رنج کشیدن در راه دوست حاصل می‌شود.

سعدیا زهر قاتل از دستش گو بیاور که چون شکر بخوریم

ای سعدی، به محبوب بگو اگر زهر کشنده‌ای هم در دست داری، بیاور که ما آن را همچون شکرِ شیرین می‌خوریم.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس (تضاد) زهر و شکر برای نشان دادن نهایتِ تسلیم.

ای نسیم صبا ز روضه انس برگذر پیش از آن که درگذریم

ای نسیم صبا که از باغ و گلستانِ انس و قربِ الهی می‌آیی، قبل از آنکه عمر ما به پایان برسد و از دنیا برویم، از کنار ما گذر کن و پیامی برسان.

نکته ادبی: روضه انس کنایه از جایگاه معنوی و قرب به معشوق است.

تو خداوندگار باکرمی گر چه ما بندگان بی هنریم

تو صاحب‌اختیار و بخشنده هستی، اگرچه ما در برابر بزرگیِ تو، بندگانی بی‌هنر و ناچیز هستیم.

نکته ادبی: خداوندگار به معنای صاحب و سرور است که در اینجا برای توصیف مقام والای معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تضاد درونی) زهر قاتل... چون شکر بخوریم

ترکیب زهر کشنده با لذتِ شکر، نشان‌دهنده‌ی درک متعالی عاشق از رنج است که در راه معشوق به شیرینی بدل می‌شود.

استعاره ما سپریم

عاشق خود را به سپری تشبیه کرده که در برابر تیر و شمشیر جفای معشوق، بدنش را برای محافظت از او یا پذیرشِ بلا آماده کرده است.

اغراق گر به جان می دهند تا بخریم

بخشیدنِ جان برای یک نگاه، مبالغه‌ای است که عمقِ ارزشِ دیدارِ معشوق را نزد عاشق نشان می‌دهد.