دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۳۶

سعدی
عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم
خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم
همچو بلبل همه شب نعره زنان تا خورشید روی بنمود چو خفاش نهان گردیدیم
گفته بودیم به خوبان که نباید نگریست دل ببردند و ضرورت نگران گردیدیم
صفت یوسف نادیده بیان می کردند با میان آمد و بی نام و نشان گردیدیم
رفته بودیم به خلوت که دگر می نخوریم ساقیا باده بده کز سر آن گردیدیم
تا همه شهر بیایند و ببینند که ما پیر بودیم و دگرباره جوان گردیدیم
سعدیا لشکر خوبان به شکار دل ما گو میایید که ما صید فلان گردیدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با رویکردی عارفانه و در عین حال عاشقانه، به یکی از بزرگ‌ترین پارادوکس‌های بشری اشاره دارد: جست‌وجوی بی‌پایان برای حقیقتی که همواره در نزدیکی و درون جانِ آدمی حضور داشته است. شاعر با زبانی صریح، از ناکامیِ تلاش‌هایِ عقلانی و زاهدانه برای یافتنِ محبوب سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه زیبایی، همه‌ی عهد و پیمان‌های منطقیِ پیشین را در هم می‌شکند.

فضای کلی شعر، سرشار از تضادهای درونی است؛ میانِ خلوت و انزوا و نیاز به شورِ جوانی، میانِ تلاش برای نگریستن به حقیقت و ناتوانی در برابرِ درخششِ آن. سعدی در نهایت، تسلیمِ محض در برابر قدرتِ عشق را تنها راه رهایی می‌داند و با هنرمندی، پیریِ روح را با لمسِ دوباره‌ی عشق، به طراوتِ جوانی پیوند می‌زند.

معنای روان

عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم

عمرها در جست‌وجوی هدفِ اصلیِ هستی (خدا یا حقیقت)، با تمام وجود و جان‌ودل تلاش کردیم؛ غافل از اینکه آن محبوبِ حقیقی در خانه (درونِ خودِ ما) بود و ما بی‌هوده دورِ دنیا می‌گشتیم.

نکته ادبی: تضاد میان «خانه» و «جهان» کانون معنایی این بیت است که بر غفلت انسان از حقیقتِ درونی تأکید دارد.

خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم

جایگاه و شکوهِ آن محبوب، از حدودِ مکان فراتر بود؛ با این حال ما در طلبِ او تمامِ مکان‌ها و جهان را جست‌وجو کردیم.

نکته ادبی: «سراپرده» به معنای خیمه و بارگاه است و کنایه از مقام و منزلت رفیعِ محبوب دارد که در قیدِ مکان نمی‌گنجد.

همچو بلبل همه شب نعره زنان تا خورشید روی بنمود چو خفاش نهان گردیدیم

همچون بلبل که شب‌ها تا طلوع خورشید بی‌قراری می‌کند، ما نیز ناله سر دادیم؛ اما هنگامی که حقیقتِ آن خورشیدِ رخشان نمایان شد، مانند خفاش که طاقتِ نور را ندارد، پنهان شدیم.

نکته ادبی: تشبیه «همچو بلبل» و «چو خفاش» بیانگر این نکته است که حضورِ بی‌واسطه‌ی حقیقت، گاه برای دیدهٔ ضعیفِ انسان تحمل‌ناپذیر است.

گفته بودیم به خوبان که نباید نگریست دل ببردند و ضرورت نگران گردیدیم

با خود عهد بسته بودیم که دیگر به زیبارویان نگاه نکنیم، اما آن‌ها دل ما را ربودند و ما به ناچار و از سرِ اجبار، دوباره به تماشا و نگران‌شدن پرداختیم.

نکته ادبی: «نگران» در ادبیات کلاسیک به معنای «نگاه‌کننده و خیره‌شونده» است، نه به معنای اضطرابِ امروزی.

صفت یوسف نادیده بیان می کردند با میان آمد و بی نام و نشان گردیدیم

پیش از این، اوصافِ یوسف (محبوبِ زیبارو) را برای ما می‌گفتند و ما شیفته بودیم؛ اما وقتی خودِ او ظاهر شد، ما چنان محوِ تماشا شدیم که هستی و نشانِ خود را از یاد بردیم.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف پیامبر که شنیدنِ وصفش مشتاقان را بی‌قرار می‌کرد، اما دیدنِ رویِ او عقل و هوش را از سر می‌برد.

رفته بودیم به خلوت که دگر می نخوریم ساقیا باده بده کز سر آن گردیدیم

به خلوت‌خانه رفته بودیم تا با دوری از باده‌نوشی، راهِ پارسایی در پیش گیریم، اما ای ساقی، باده را بیاور که دوباره به همان میلِ گذشته بازگشتیم.

نکته ادبی: تغییرِ لحن شاعر از تصمیم به زهد، به بازگشتِ ناگهانی به مستی و عشق، نشان‌دهندهٔ ناتوانی در برابر کششِ عشق است.

تا همه شهر بیایند و ببینند که ما پیر بودیم و دگرباره جوان گردیدیم

بگذار تمامِ اهالیِ شهر بیایند و ببینند که ما که پیر و خسته شده بودیم، با عشق دوباره به جوانی و طراوت رسیدیم.

نکته ادبی: عشق در اینجا نمادِ حیات‌بخشی است که پیری و فرسودگی را به طراوتِ جوانی بدل می‌کند.

سعدیا لشکر خوبان به شکار دل ما گو میایید که ما صید فلان گردیدیم

ای سعدی! به آن لشکرِ زیبارویان بگو که برای شکارِ دل ما نیایند، زیرا ما از پیش صیدِ یکی از آن‌ها شده‌ایم و دیگر دلی برای ربودن باقی نمانده است.

نکته ادبی: «لشکر خوبان» استعاره از زیبایی‌های فراوان در جهان است، و «صید» نشان‌دهندهٔ تسلیمِ کاملِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خانه و جهان

تقابل میانِ حضورِ درون و جست‌وجویِ برون.

تلمیح یوسف

اشاره به زیباییِ افسانه‌ای یوسف پیامبر و تأثیرِ آن بر مشتاقان.

تشبیه همچو بلبل / چو خفاش

بهره‌گیری از نمادهای طبیعت برای بیان حالاتِ درونیِ بی‌قراری و گریز از نور.

ایهام‌واژه نگران

به معنای نگاه‌کننده و خیره‌شده در بافتِ سنتی که با معنای امروزی متفاوت است.

استعاره لشکر خوبان

مجموعه‌ای از زیبایی‌های ظاهری که به سپاهی مهاجم تشبیه شده‌اند.