دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۳۵

سعدی
ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی وز هر که در عالم بهی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم
تا چند گویی ما و بس کوته کن ای رعنا و بس نه خود تویی زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم
ای شاهد هر مجلسی و آرام جان هر کسی گر دوستان داری بسی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که چون من در زمی دیگر نباشد آدمی ای جان لطف و مردمی ما نیز هم بد نیستیم
گر گلشن خوش بو تویی ور بلبل خوشگو تویی ور در جهان نیکو تویی ما نیز هم بد نیستیم
گویی چه شد کان سروبن با ما نمی گوید سخن گو بی وفایی پر مکن ما نیز هم بد نیستیم
گر تو به حسن افسانه ای یا گوهر یک دانه ای از ما چرا بیگانه ای ما نیز هم بد نیستیم
ای در دل ما داغ تو تا کی فریب و لاغ تو گر به بود در باغ تو ما نیز هم بد نیستیم
باری غرور از سر بنه و انصاف درد من بده ای باغ شفتالو و به ما نیز هم بد نیستیم
گفتم تو ما را دیده ای وز حال ما پرسیده ای پس چون ز ما رنجیده ای ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به از من در چگل صورت نبندد آب و گل ای سست مهر سخت دل ما نیز هم بد نیستیم
سعدی گر آن زیباقرین بگزید بر ما همنشین گو هر که خواهی برگزین ما نیز هم بد نیستیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با زبانی طنزآمیز و در عین حال نجیبانه، پاسخی است به غرور و خودپسندی معشوق. شاعر با بهره‌گیری از ردیفی تکرارشونده و کوبنده، نه تنها تسلیم فخرفروشی معشوق نمی‌شود، بلکه با اعتمادبه‌نفسی متین، جایگاه انسانی و ارزش وجودی خود را در برابر خودبرتربینی معشوق یادآور می‌شود.

فضای شعر، فضایِ رندانه‌ای است که در آن، عاشق در عینِ ستایشِ زیباییِ معشوق، از زیرِ بارِ تحقیرِ غیرمستقیم او شانه خالی می‌کند. این غزل بیانی از عزت‌نفس در برابر معشوقِ مغرور است و به مخاطب می‌آموزد که در برابرِ ناز و فخرفروشیِ دیگران، نباید هویت و ارزشِ خود را از یاد برد.

معنای روان

ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی وز هر که در عالم بهی ما نیز هم بد نیستیم

ای کسی که قدی کشیده چون سرو داری و از واقعیت امور آگاهی، اگر چه در عالم نیکویی و زیبایی از همه پیش‌تری، بدان که ما نیز دست و پا بسته و بی‌مقدار نیستیم.

نکته ادبی: سرو سهی: کنایه از قد بلند و موزون.

گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم

گفتی که هیچ بلبلی گلی به زیبایی من نمی‌بیند، درست است و به نکته‌ای واقعی اشاره کردی، اما ما هم در میانِ خوبان، دست کمی نداریم.

نکته ادبی: بهره‌گیری از نمادهای سنتی گل و بلبل در ادبیات کلاسیک.

تا چند گویی ما و بس کوته کن ای رعنا و بس نه خود تویی زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم

تا کی می‌گویی فقط من زیبا هستم؟ این تکبر را کنار بگذار ای محبوبِ رعنا؛ گمان مکن که فقط تو زیبایی، ما نیز از جلوه‌های جمال بی‌بهره نیستیم.

نکته ادبی: رعنا: صفت برای کسی که زیبا و متناسب است.

ای شاهد هر مجلسی و آرام جان هر کسی گر دوستان داری بسی ما نیز هم بد نیستیم

ای که در هر مجلسی کانون توجهی و آرام‌بخشِ دلِ هر کسی هستی، اگر دوستانِ بسیاری داری، بدان که ما هم بی‌دوست و بی‌مایه نیستیم.

نکته ادبی: شاهد: در ادبیات کلاسیک به معنی محبوب و زیباروی است.

گفتی که چون من در زمی دیگر نباشد آدمی ای جان لطف و مردمی ما نیز هم بد نیستیم

ادعا کردی که در این جهان، انسانی مثل تو وجود ندارد؛ ای که مظهرِ لطف و مردمی هستی، بدان که ما نیز در جایگاهِ خویش بد نیستیم.

نکته ادبی: مردمی: به معنی جوانمردی و انسانیت است.

گر گلشن خوش بو تویی ور بلبل خوشگو تویی ور در جهان نیکو تویی ما نیز هم بد نیستیم

اگر تو گلستانی خوش‌بو هستی یا بلبلی خوش‌سخن یا در عالم سرآمدِ نیکویان، ما نیز در برابرِ کمالاتِ تو، بی‌کمال و بی‌مقدار نیستیم.

نکته ادبی: گلشن: استعاره از زیبایی و طراوت معشوق.

گویی چه شد کان سروبن با ما نمی گوید سخن گو بی وفایی پر مکن ما نیز هم بد نیستیم

می‌گویی چرا آن سروِ بلندبالا با ما سخن نمی‌گوید؟ تو بی‌وفایی را رها کن، ما نیز برایِ گفت‌وگو بی‌مقدار نیستیم.

نکته ادبی: سروبن: اشاره به معشوق بلندقامت.

گر تو به حسن افسانه ای یا گوهر یک دانه ای از ما چرا بیگانه ای ما نیز هم بد نیستیم

اگر تو در زیبایی افسانه‌ای یا گوهری یگانه هستی، چرا با ما بیگانه رفتار می‌کنی؟ بدان که ما نیز در زمره‌یِ خوبان هستیم و بد نیستیم.

نکته ادبی: گوهر یک دانه: استعاره از تک و منحصر به فرد بودن.

ای در دل ما داغ تو تا کی فریب و لاغ تو گر به بود در باغ تو ما نیز هم بد نیستیم

ای که داغِ عشقت بر دلِ ماست، تا کی فریب و تمسخرِ تو ادامه دارد؟ اگر باغِ تو آباد و زیباست، ما نیز در باغِ زندگی بی‌نصیب نیستیم.

نکته ادبی: لاغ: به معنی شوخی و تمسخر.

باری غرور از سر بنه و انصاف درد من بده ای باغ شفتالو و به ما نیز هم بد نیستیم

بیا و تکبر را از سر بیرون کن و با دیده‌یِ انصاف به دردم نگاه کن، ای که چهره‌ات به لطافتِ شفتالو و به است؛ ما نیز بی‌ارزش نیستیم.

نکته ادبی: تشبیه چهره به شفتالو و به برای اشاره به رنگ و لطافت پوست.

گفتم تو ما را دیده ای وز حال ما پرسیده ای پس چون ز ما رنجیده ای ما نیز هم بد نیستیم

گفتم تو ما را دیده‌ای و از احوالِ ما پرس‌وجو کرده‌ای، پس چرا از ما رنجیده و دلگیری؟ ما که بد نکرده‌ایم و بد نیستیم.

نکته ادبی: اشاره به تناقض رفتاری معشوق در پرسش از حال و سپس رنجیدن.

گفتی به از من در چگل صورت نبندد آب و گل ای سست مهر سخت دل ما نیز هم بد نیستیم

گفتی که در سرزمینِ چگل، کسی زیباتر از من پیدا نمی‌شود؛ ای که مهری سست و دلی سخت داری، ما نیز در برابرِ تو بد نیستیم.

نکته ادبی: چگل: شهری در ترکستان که مردمانش به زیبایی معروف بودند.

سعدی گر آن زیباقرین بگزید بر ما همنشین گو هر که خواهی برگزین ما نیز هم بد نیستیم

ای سعدی، اگر آن زیبا و نیک‌سیرت، کسی دیگر را به هم‌نشینی برگزید، به او بگو هر که را می‌خواهی انتخاب کن، ما نیز در انتخابِ خویش بد نیستیم.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر که در بیت پایانی آمده است.

آرایه‌های ادبی

ردیف ما نیز هم بد نیستیم

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، ضرب‌آهنگ غزل را تعیین کرده و پیام اصلی که همان عزت‌نفس و مقابله با غرور معشوق است را برجسته می‌کند.

تشبیه سرو سهی

تشبیه قد و قامت معشوق به درخت سرو که نماد بلندبالایی و موزون بودن است.

استعاره باغ شفتالو و به

استعاره از چهره معشوق که دارای رنگ و طراوت خاصی است.

تلمیح چگل

اشاره به منطقه‌ای جغرافیایی که در ادبیات فارسی نماد خاستگاه زیبارویان است.