دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۳۳

سعدی
ما به روی دوستان از بوستان آسوده ایم گر بهار آید وگر باد خزان آسوده ایم
سروبالایی که مقصودست اگر حاصل شود سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسوده ایم
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می روند ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده ایم
هر چه از دنیا و عقبی راحت و آسایشست گر تو با ما خوش درآیی ما از آن آسوده ایم
برق نوروزی گر آتش می زند در شاخسار ور گل افشان می کند در بوستان آسوده ایم
باغبان را گو اگر در گلستان آلاله ایست دیگری را ده که ما با دلستان آسوده ایم
گر سیاست می کند سلطان و قاضی حاکمند ور ملامت می کند پیر و جوان آسوده ایم
موج اگر کشتی برآرد تا به اوج آفتاب یا به قعر اندربرد ما بر کران آسوده ایم
رنج ها بردیم و آسایش نبود اندر جهان ترک آسایش گرفتیم این زمان آسوده ایم
سعدیا سرمایه داران از خلل ترسند و ما گر برآید بانگ دزد از کاروان آسوده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا یکی از ناب‌ترین سروده‌های سعدی در باب «قناعت» و «آرامش درونی» است. شاعر به شکلی ظریف بیان می‌کند که سرچشمه‌ آرامش، در بیرون از ذات آدمی و در تعلقات دنیوی نیست؛ بلکه با دلبستگی به محبوب و دست شستن از آرزوهای پرهیاهو به دست می‌آید. فضای این شعر، سرشار از بی‌نیازی و بی‌اعتنایی به دگرگونی‌های روزگار است.

سعدی به مخاطب می‌آموزد که ریشه نگرانی‌های انسان در «داشتن» و «خواستن» است. وقتی انسان از دنیا و تعلقاتش می‌گذرد و در خلوت با محبوب انس می‌گیرد، نه از فقر می‌هراسد و نه از حوادث و ملامت دیگران، چرا که او به ساحلِ امنِ یقین رسیده است و کشتیِ وجودش در تلاطم‌های زندگی لنگر انداخته است.

معنای روان

ما به روی دوستان از بوستان آسوده ایم گر بهار آید وگر باد خزان آسوده ایم

ما به واسطه دیدار دوستان، چنان در آرامش هستیم که اگر بهار بیاید (شادی‌ها بیایند) یا باد پاییزی بوزد (غم‌ها بیایند)، برایمان فرقی ندارد و حالمان دگرگون نمی‌شود.

نکته ادبی: «بوستان» استعاره از صحنه زندگی است و تضاد «بهار» و «باد خزان» نماد چرخش روزگار است که بر عاشقِ واصل تأثیری ندارد.

سروبالایی که مقصودست اگر حاصل شود سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسوده ایم

اگر آن محبوبِ بلندقامت که هدف اصلی من است به دست آید، دیگر اگر هیچ سروی در جهان نباشد (هیچ زیبایی دیگری در دنیا نباشد)، باز هم ما در آرامشیم.

نکته ادبی: «سرو» نماد زیبایی موزون و قدوبالای محبوب است. حذف زیبایی‌های جهان در برابرِ داشتنِ کمالِ مطلوب.

گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می روند ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده ایم

در حالی که دیگران برای خوش‌گذرانی به صحرا می‌روند، ما در خلوت خود، تنها با حضور تو ای مایه آرامش جان، به آرامش مطلق رسیده‌ایم.

نکته ادبی: تضاد ظریفی میان «صحرا» که محل تجمع و هیاهوی عامه است و «خلوت» که محل حضور عارفانه است، ایجاد شده است.

هر چه از دنیا و عقبی راحت و آسایشست گر تو با ما خوش درآیی ما از آن آسوده ایم

هرگونه آسایش و لذتی که در این دنیا یا آخرت وجود دارد، در برابرِ بودن با تو هیچ است؛ اگر تو با ما مهربان باشی، ما از همه آن لذت‌ها بی‌نیاز و در آرامشیم.

نکته ادبی: «دنیا و عقبی» دلالت بر کلِ هستی دارد. شاعر با انتخابِ محبوب، تمام دغدغه‌های دنیوی و اخروی را کنار می‌گذارد.

برق نوروزی گر آتش می زند در شاخسار ور گل افشان می کند در بوستان آسوده ایم

چه برق نوروزی شاخسار را به آتش بکشد (فصل تغییر کند و حادثه پیش بیاید) و چه گل‌ها در بوستان شکوفا شوند، ما در آرامشِ خود باقی هستیم.

نکته ادبی: «برق» در اینجا به معنای صاعقه و حادثه است. اشاره به ناپایداریِ طبیعت که از نظر عاشق، بی‌اهمیت است.

باغبان را گو اگر در گلستان آلاله ایست دیگری را ده که ما با دلستان آسوده ایم

به باغبان بگو اگر در گلستان گل‌های آلاله وجود دارد، آن را به دیگری ببخش؛ چرا که ما با دل‌ربای خود در نهایت آرامشیم و به آن زیبایی‌ها نیازی نداریم.

نکته ادبی: «دلستان» استعاره از محبوب است که دل را می‌رباید و نیاز به زیبایی‌های دنیوی را رفع می‌کند.

گر سیاست می کند سلطان و قاضی حاکمند ور ملامت می کند پیر و جوان آسوده ایم

چه حاکمان و قاضیان بخواهند با قدرت برخورد کنند و چه مردم به ملامت و سرزنش ما بپردازند، ما همچنان آرامش خود را حفظ می‌کنیم.

نکته ادبی: اشاره به بی‌توجهی عارف به فشارهای اجتماعی و قدرت‌های دنیوی که برای دیگران مایه هراس است.

موج اگر کشتی برآرد تا به اوج آفتاب یا به قعر اندربرد ما بر کران آسوده ایم

چه موجِ حوادث روزگار کشتی وجود ما را تا اوج آسمان بالا ببرد و چه به قعر دریا فرو ببرد، ما در ساحل امنِ آرامش نشسته‌ایم.

نکته ادبی: استفاده از تضاد «اوج» و «قعر» برای نشان دادنِ تلاطم‌های ناگزیر زندگی و حفظ تعادل در میان آن‌ها.

رنج ها بردیم و آسایش نبود اندر جهان ترک آسایش گرفتیم این زمان آسوده ایم

رنج‌های بسیاری کشیدیم و فهمیدیم آسایش در جستجوی دنیا به دست نمی‌آید، بنابراین از طلبِ آسایش دست شستیم و حالا به آن آرامش حقیقی رسیده‌ایم.

نکته ادبی: بیانِ یک پارادوکس (متناقض‌نما)؛ رسیدن به آسایش از طریق ترکِ طلبِ آن حاصل شده است.

سعدیا سرمایه داران از خلل ترسند و ما گر برآید بانگ دزد از کاروان آسوده ایم

ای سعدی! ثروتمندان همواره از آسیب دیدنِ مالشان می‌ترسند، اما ما چیزی نداریم که نگران باشیم، پس حتی اگر دزد فریاد بزند، ما با خیال راحت در آرامشیم.

نکته ادبی: «سرمایه داران» استعاره از کسانی است که به تعلقات دنیوی وابسته‌اند و همیشه در ترسِ از دست دادنِ آن هستند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بهار و باد خزان / دنیا و عقبی / اوج و قعر

تقابل مفاهیم برای نشان دادن بی‌اهمیت بودنِ تغییرات محیطی و بیرونی در برابرِ آرامش درونی.

کنایه بر کران آسوده ایم

کنایه از در امان بودن از حوادث و تلاطم‌های زندگی.

تمثیل موج اگر کشتی برآرد...

تمثیل وضعیتِ انسان در برابر حوادث روزگار به کشتی در میان امواج دریا.

استعاره سرو / دلستان

استفاده از نمادهای زیبایی برای اشاره به محبوب.