دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۳۲

سعدی
ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم
هر یک از دایره جمع به راهی رفتند ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم
باغبان گر نگشاید در درویش به باغ آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم
گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم
بوی محبوب که بر خاک احبا گذرد نه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم
ای به حسن تو صنم چشم فلک نادیده وی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم
حال درویش چنانست که خال تو سیاه جسم دل ریش چنانست که چشم تو سقیم
چشم جادوی تو بی واسطه کحل کحیل طاق ابروی تو بی شائبه وسمه و سیم
ای که دلداری اگر جان منت می باید چاره ای نیست در این مسله الا تسلیم
عشقبازی نه طریق حکما بود ولی چشم بیمار تو دل می برد از دست حکیم
سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ پیوند عمیق و ناگسستنیِ عاشق و معشوق است که در آن، شاعر با لحنی آکنده از وفاداری و اشتیاق، بر یگانگی و بی‌بدیل بودن محبوب تاکید می‌ورزد. فضای کلی شعر، صحنه‌ای است که در آن گذر زمان و پراکندگیِ یاران، نتوانسته است یاد و عهدِ قدیمیِ عاشق را مخدوش کند و او همچنان در حصارِ خاطراتِ محبوب باقی مانده است.

در نگاه شاعر، زیباییِ معشوق چنان قدرتی دارد که منطقِ خردمندان را به چالش می‌کشد و عاشق را به تسلیمِ محض وامی‌دارد. در واقع، این اثر تبیین‌گرِ تقابلِ عقل و عشق است؛ جایی که عقل در برابرِ شکوه و زیباییِ معشوق، سلاحِ خود را زمین می‌گذارد و تنها راهِ رهایی را در پذیرشِ بی‌چون و چرایِ حکمِ عشق می‌داند.

معنای روان

ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

ما به جای تو هیچ‌کس دیگری را به عنوان همدم و همراه برنگزیدیم؛ تو را به خدا سوگند که آن عهد و پیمانِ دیرینِ میان ما را از یاد مبر.

نکته ادبی: ندیم به معنای همنشین و همدم است و در ادبیات کلاسیک معمولا به کسی اطلاق می‌شده که در مجالس بزم حضور داشته است.

هر یک از دایره جمع به راهی رفتند ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم

همه اعضای آن جمعِ دوستانه، هر کدام به سویی رفتند و پراکنده شدند؛ اما ما همچنان در همان جایگاهِ نخستین باقی ماندیم و تنها خیالت در وجود ما مقیم و ساکن است.

نکته ادبی: دایره جمع استعاره از حلقه دوستان یا محفلِ یاران است که در آن زمانه، از هم پاشیده است.

باغبان گر نگشاید در درویش به باغ آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم

اگر باغبان (استعاره از محبوب) درِ باغ را به روی درویش (عاشق) باز نکند، جای نگرانی نیست؛ چرا که سرانجام نسیمی از درونِ آن باغ به سویِ درویش خواهد وزید.

نکته ادبی: اشاره به اینکه فیضِ وجودِ محبوب، حتی بدونِ دیدارِ مستقیم نیز به عاشق می‌رسد.

گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم

اگر نسیمِ سحر بویی از خویِ خوشِ تو برای ما بیاورد، ما تمامِ جانِ خود را به عنوانِ سوغات و هدیه در راهِ آن نسیم فدا می‌کنیم، نه سکه و مادیات.

نکته ادبی: سیم به معنای نقره و استعاره از پول و ثروتِ مادی است که در برابرِ جان و عشق، بی‌ارزش است.

بوی محبوب که بر خاک احبا گذرد نه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم

اگر بویِ خوشِ محبوب بر خاکِ قبرِ دوستانِ درگذشته بگذرد، هیچ تعجبی ندارد اگر آن استخوان‌های پوسیده و متلاشی‌شده دوباره زنده شوند.

نکته ادبی: عظم رمیم برگرفته از قرآن کریم و استعاره از چیزی است که کاملاً از بین رفته و پوسیده است.

ای به حسن تو صنم چشم فلک نادیده وی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم

ای معشوقی که زیبایی‌ات را چشمِ آسمان و روزگار تاکنون ندیده است؛ ای کسی که مادرِ روزگار در زاییدنِ مثل و مانندِ تو عقیم مانده است.

نکته ادبی: عقیم به معنای نازا است و در اینجا با استعاره برای روزگار به کار رفته تا بر یگانگی و بی‌نظیر بودن محبوب تأکید شود.

حال درویش چنانست که خال تو سیاه جسم دل ریش چنانست که چشم تو سقیم

وضعیتِ ظاهریِ من (درویش) به سیاهیِ خالِ تو می‌ماند و جسمِ ضعیف و رنجورِ من همچون چشمانِ بیمارِ تو ناتوان و دردمند است.

نکته ادبی: سقیم به معنای بیمار و رنجور است و در شعر کلاسیک، به چشمانِ خمار و کشیده محبوب، بیمار می‌گویند.

چشم جادوی تو بی واسطه کحل کحیل طاق ابروی تو بی شائبه وسمه و سیم

چشمانِ فریبنده و جادوییِ تو بدون نیاز به سرمه، سیاه و گیراست و قوسِ ابروانِ تو بدون نیاز به آرایش و تزیینات، کامل و موزون است.

نکته ادبی: کحل به معنای سرمه و وسمه ابزاری برای آرایش ابرو در گذشته بوده است.

ای که دلداری اگر جان منت می باید چاره ای نیست در این مسله الا تسلیم

ای کسی که دلدارِ منی؛ اگر برای رسیدن به تو، جانِ مرا طلب می‌کنی، هیچ راهی جز تسلیم شدن در برابرِ اراده‌ی تو برایم باقی نمانده است.

نکته ادبی: تسلیم در اینجا نه به معنای شکست، بلکه به معنای پذیرشِ مطلقِ خواستِ معشوق است.

عشقبازی نه طریق حکما بود ولی چشم بیمار تو دل می برد از دست حکیم

عاشقی کردن با روش و سبکِ حکیمان و فیلسوفان سازگار نیست، اما چشمانِ بیمار (خمار) و جذابِ تو، دلِ هر حکیم و خردمندی را از دستش می‌رباید.

نکته ادبی: حکیم در اینجا اشاره به خردمندان و اهل منطق دارد که عشق را مانع عقلانیت می‌دانند.

سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم

ای سعدی، عشق و پرهیزکاری با هم جمع نمی‌شوند؛ تا کی می‌خواهی عشقِ خود را پنهان کنی؟ مگر می‌شود صدای دهل را زیرِ گلیم پنهان کرد؟

نکته ادبی: عفت در اینجا به معنای خویشتن‌داری و پنهان‌کاریِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد جان و سیم

تقابلِ ارزشِ معنوی (جان) با ارزشِ مادی (سیم/نقره) برای نشان دادنِ عمقِ فداکاری عاشق.

تلمیح عظم رمیم

اشاره به آیه ۷۸ سوره یس در قرآن کریم درباره زنده شدن استخوان‌های پوسیده.

تمثیل آواز دهل زیر گلیم

استفاده از ضرب‌المثل برای بیانِ غیرممکن بودنِ پنهان کردنِ عشقِ آشکار.

اغراق ولد مادر ایام عقیم

مبالغه در بی‌همتا بودن محبوب به گونه‌ای که زایشِ دوباره‌یِ کسی همانند او را برای روزگار غیرممکن می‌داند.

ایهام بیمار

در معنای واقعی بیمار، اما در اصطلاحِ شعر، به معنایِ چشمانِ خمار و مست که نشانه زیبایی است.