دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۳۱

سعدی
امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم
خاک را زنده کند تربیت باد بهار سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم
بوی پیراهن گم کرده خود می شنوم گر بگویم همه گویند ضلالیست قدیم
عاشق آن گوش ندارد که نصیحت شنود درد ما نیک نباشد به مداوای حکیم
توبه گویندم از اندیشه معشوق بکن هرگز این توبه نباشد که گناهیست عظیم
ای رفیقان سفر دست بدارید از ما که بخواهیم نشستن به در دوست مقیم
ای برادر غم عشق آتش نمرود انگار بر من این شعله چنانست که بر ابراهیم
مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد گر تو بالای عظامش گذری وهی رمیم
طمع وصل تو می دارم و اندیشه هجر دیگر از هر چه جهانم نه امیدست و نه بیم
عجب از کشته نباشد به در خیمه دوست عجب از زنده که چون جان به درآورد سلیم
سعدیا عشق نیامیزد و شهوت با هم پیش تسبیح ملایک نرود دیو رجیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از سعدی، تصویرگرِ حال‌وهوای عاشقی است که از تعلقات دنیوی گسسته و تمامِ هستیِ خود را در گروِ رضایتِ معشوق نهاده است. شاعر با زبانی صریح، عشق را نه یک هیجانِ زودگذر، بلکه آتشی مقدس و تحول‌آفرین می‌بیند که عقلِ مصلحت‌اندیش در برابر آن ناتوان است و هیچ نصیحت یا مداوایی، این شیداییِ جان‌سوز را علاج نمی‌کند.

درونمایه اصلی شعر، پایمردی در راه عشق و نفیِ عقلِ عافیت‌طلب است. سعدی با بهره‌گیری از تمثیل‌های عارفانه و اساطیری، نشان می‌دهد که عاشقی فراتر از منطقِ رایج است و عاشق، با آگاهی از رنج‌ها و دشواری‌ها، آگاهانه تداومِ این آتش را بر آرامشِ عاقلانه ترجیح می‌دهد.

معنای روان

امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم

امشب هنگامِ آن نیست که چشمانِ همنشین و دوستدارِ محبوب به خواب رود؛ چرا که حتی ساکنانِ بهشتِ جاویدان نیز از غرق شدن در لذتِ حضورِ معشوق، به خوابِ غفلت فرو نمی‌روند.

نکته ادبی: «ندیم» به معنای همنشین است و «روضه رضوان» استعاره از بهشت است که در آن خواب و خستگی راهی ندارد.

خاک را زنده کند تربیت باد بهار سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم

نسیمِ بهاری با نوازشِ خود، زمینِ مرده را دوباره زنده می‌کند؛ پس تنها انسانی با دلی سنگی باقی می‌ماند که با این نسیمِ حیات‌بخش، در او تغییری ایجاد نمی‌شود و زنده نمی‌گردد.

نکته ادبی: «تربیت باد بهار» اشاره به احیای طبیعت دارد و در تقابل با «سنگ» به معنای قساوت قلب است.

بوی پیراهن گم کرده خود می شنوم گر بگویم همه گویند ضلالیست قدیم

من رایحه و نشانه‌هایی از آن یوسفِ گم‌گشته‌ام را می‌شنوم، اما اگر این حالِ درونی را بازگو کنم، همگان مرا به دیوانگی و هذیانِ کهنه متهم می‌کنند.

نکته ادبی: «بوی پیراهن» تلمیح به داستان یوسف (ع) است و «ضلالیست قدیم» به معنای گمراهی یا دیوانگیِ دیرینه است که در اینجا کنایه از عشقِ ریشه‌دار است.

عاشق آن گوش ندارد که نصیحت شنود درد ما نیک نباشد به مداوای حکیم

عاشق آن‌چنان غرق در شورِ خویش است که گوشِ شنوایی برای اندرز و نصیحتِ دیگران ندارد و دردهای ناشی از عشق، با نسخه‌های پزشکان و حکیمان درمان نمی‌شود.

نکته ادبی: «حکیم» در اینجا به معنای طبیب است و اشاره به ناتوانی عقل در درمان عشق دارد.

توبه گویندم از اندیشه معشوق بکن هرگز این توبه نباشد که گناهیست عظیم

اطرافیان مرا تشویق می‌کنند که از فکرِ معشوق دست بکشم و توبه کنم، اما این توبه، خود گناهی بزرگ است؛ چرا که پشیمانی از عشق، خیانت به پیمانِ دل است.

نکته ادبی: پارادوکس (متناقض‌نما) در این بیت به کار رفته است؛ زیرا معمولاً توبه عمل نیکی است، اما اینجا توبه از عشق، گناه دانسته شده است.

ای رفیقان سفر دست بدارید از ما که بخواهیم نشستن به در دوست مقیم

ای همراهانِ سفر، دست از سرِ من بردارید و مرا رها کنید؛ چرا که من قصد دارم در آستانه‌یِ درگاهِ دوست، برای همیشه اقامت گزینم.

نکته ادبی: «مقیم» به معنای ساکن شدن و ماندگار شدن در آستان دوست است.

ای برادر غم عشق آتش نمرود انگار بر من این شعله چنانست که بر ابراهیم

ای برادر، این غمِ عشق را همانندِ آتشِ نمرود نپندار (که سوزاننده است)؛ چرا که برای من، این شعله‌ی عشق، همانندِ گلستانی است که برای ابراهیم شد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم (ع) و آتش نمرود که به حکم الهی بر او سرد و سلامت شد.

مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد گر تو بالای عظامش گذری وهی رمیم

حتی مردگانِ پوسیده در گور نیز اگر تو از کنار مزارشان عبور کنی، از شوقِ حیاتِ دوباره، رقص‌کنان از خاک برمی‌خیزند.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۷۸ سوره یس که منکرانِ معاد از استخوان‌های پوسیده (رمیم) سخن می‌گفتند؛ سعدی این قدرتِ احیاگری را به معشوق نسبت می‌دهد.

طمع وصل تو می دارم و اندیشه هجر دیگر از هر چه جهانم نه امیدست و نه بیم

من تنها طمعِ رسیدن به وصالِ تو را دارم و بیمِ هجرانت را در سر می‌پرورانم؛ غیر از این، دیگر هیچ امید یا ترسی از هیچ‌چیزِ این جهان در دل ندارم.

نکته ادبی: «امید و بیم» آرایه تضاد است که نشان‌دهنده انحصارِ تمامِ دغدغه‌های عاشق در معشوق است.

عجب از کشته نباشد به در خیمه دوست عجب از زنده که چون جان به درآورد سلیم

تعجبی ندارد اگر کسی در درگاهِ دوست کشته شود و جان بازد؛ تعجب در این است که چگونه انسانِ زنده‌ای می‌تواند از درِ خیمه‌ی او به سلامت و بی‌آسیب بیرون بیاید!

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده قدرتِ جذبِ معشوق است که هرکس به او نزدیک شود، هستی‌اش را از دست می‌دهد.

سعدیا عشق نیامیزد و شهوت با هم پیش تسبیح ملایک نرود دیو رجیم

ای سعدی، عشقِ حقیقی با خواهش‌های شهوانی آمیخته نمی‌شود؛ همان‌طور که شیطانِ رانده‌شده، هرگز جرئتِ حضور در برابرِ تسبیح‌گویانِ فرشتگان را ندارد.

نکته ادبی: «دیو رجیم» استعاره از شهواتِ نفسانی است که با فضای روحانیِ عشق در تضاد است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بوی پیراهن، آتش نمرود، عظام و رمیم

اشاره به داستان‌های قرآنیِ یوسف پیامبر، ابراهیم خلیل‌الله و معادِ مردگان برای تأکید بر قدرتِ عشق.

مبالغه مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد

اغراقِ هنری در ستایشِ تأثیرِ حضورِ معشوق که حتی مردگان را به وجد می‌آورد.

پارادوکس (متناقض‌نما) توبه گویی... گناهیست عظیم

تعریفِ دوباره مفاهیمِ اخلاقی در فضای عاشقانه که در آن توبه (عمل نیک) به مثابه گناه قلمداد می‌شود.

تضاد امید و بیم، مرده و زنده، عشق و شهوت

بهره‌گیری از کلماتِ متضاد برای تبیینِ دوگانگی‌های درونیِ عاشق و مرزگذاری میان عشقِ پاک و امیالِ نفسانی.