دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۳۰

سعدی
به تو مشغول و با تو همراهم وز تو بخشایش تو می خواهم
همه بیگانگان چنین دانند که منت آشنای درگاهم
ترسم ای میوه درخت بلند که نیایی به دست کوتاهم
تا مرا از تو آگهی دادند به وجودت گر از خود آگاهم
همه درخورد رای و قیمت خویش از تو خواهند و من تو را خواهم
بلبل بوستان حسن توام چون نیفتد سخن در افواهم
می کشندم که ترک عشق بگو می زنندم که بیدق شاهم
ور به صد پاره ام کنی زین رنگ بنگردم که صبغه اللهم
سعدیا در قفای دوست مرو چه کنم می برد به اکراهم
میل از این جانب اختیاری نیست کهربا را بگو که من کاهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده یکی از والاترین مراتب عشق، یعنی غلبه‌ی کاملِ نیروی عشق بر اراده و اختیار عاشق است. شاعر در این قطعه، خود را مسافری می‌بیند که در مسیری بی‌بازگشت به سوی محبوب گام برمی‌دارد و در این راه، تمام هستی و آگاهی خود را وامدار وجودِ معشوق می‌داند. فضا، فضایِ تسلیم مطلق است، جایی که عاشق نه تنها از قضاوت بیگانگان نمی‌هراسد، بلکه از شکنجه و رنج در راهِ این عشق نیز استقبال می‌کند.

مضمون محوری این اشعار، نفیِ اراده‌ی شخصی در برابر جاذبه‌ی الهی (یا معشوق آسمانی) است. شاعر بر این باور است که این کشش، امری جبری و درونی است که از جانب محبوب آغاز شده و عاشق، همچون کاهی در برابر کهربا، هیچ توانی برای مقاومت ندارد. این نگاه، تبیین‌گرِ همان مفهوم عرفانی است که در آن، عاشق از خود فانی شده و به رنگِ محبوب درآمده است.

معنای روان

به تو مشغول و با تو همراهم وز تو بخشایش تو می خواهم

تمام فکر و ذکر من تویی و همیشه همراه توام، و از تو تنها خودت را طلب می‌کنم.

نکته ادبی: تکرارِ 'تو' در مصراع دوم نشان‌دهنده تاکید بر طلبِ عینِ ذاتِ محبوب است.

همه بیگانگان چنین دانند که منت آشنای درگاهم

همه غریبه‌ها گمان می‌کنند که من فردی نزدیک و آشنا به درگاهِ تو هستم.

نکته ادبی: واژه 'بیگانگان' در تقابل با 'آشنا' تضاد معنایی ایجاد کرده است.

ترسم ای میوه درخت بلند که نیایی به دست کوتاهم

ای معشوقی که چون میوه بر بلندترین شاخه نشسته‌ای، می‌ترسم که دستِ کوتاه من هرگز به تو نرسد.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به میوه درخت بلند، نماد دست‌نیافتنی بودنِ محبوب است.

تا مرا از تو آگهی دادند به وجودت گر از خود آگاهم

از آن زمان که مرا از وجود تو آگاه کردند، تازه فهمیدم که بودن من تنها به واسطه وجود تو معنا پیدا می‌کند.

نکته ادبی: آگاهیِ عاشق، محصولِ معرفتی است که از جانب محبوب به او رسیده است.

همه درخورد رای و قیمت خویش از تو خواهند و من تو را خواهم

همه مردم بسته به توانایی و ظرفیتِ خود از تو حاجتی می‌طلبند، اما من تنها خودِ تو را می‌خواهم.

نکته ادبی: تقابل میان خواهش‌های مادی دیگران و خواهشِ معنوی شاعر.

بلبل بوستان حسن توام چون نیفتد سخن در افواهم

من بلبلِ گلستانِ زیباییِ تو هستم، پس طبیعی است که نام تو و سخن از تو مدام بر زبانم جاری باشد.

نکته ادبی: استعاره از بلبل برای بیان بی‌قراری و نغمه‌سرایی عاشق.

می کشندم که ترک عشق بگو می زنندم که بیدق شاهم

مرا آزار می‌دهند تا از عشق تو دست بردارم و بر من می‌تازند که چرا بازیچه و سربازِ این پادشاه (محبوب) شده‌ام.

نکته ادبی: بیدق و شاه به اصطلاحات بازی شطرنج اشاره دارد که استعاره از بازیِ سرنوشت و عشق است.

ور به صد پاره ام کنی زین رنگ بنگردم که صبغه اللهم

حتی اگر مرا به خاطر این عشق به صد تکه کنی، باز هم برنمی‌گردم، چرا که من رنگ و نشانِ تو را گرفته‌ام.

نکته ادبی: اشاره به آیه 'صبغة الله' (رنگ خدایی) که به معنای پذیرش کاملِ صفات الهی است.

سعدیا در قفای دوست مرو چه کنم می برد به اکراهم

ای سعدی، دنبالِ محبوب نرو (عقل چنین می‌گوید)، اما چه کنم که جاذبه‌ی عشق، مرا به اجبار با خود می‌برد.

نکته ادبی: تخلص شاعر در پایان شعر، نشان‌دهنده گفتگو با خویشتن است.

میل از این جانب اختیاری نیست کهربا را بگو که من کاهم

این تمایل و کششِ من از روی اختیار نیست؛ به کهربا بگو که من کاهی بیش نیستم و ناچار جذبِ تو می‌شوم.

نکته ادبی: کهربا در ادب فارسی نماد جذب‌کنندگی و کاه نماد تسلیم و ناچیزی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره میوه درخت بلند

استعاره از محبوب که به دست آوردن او دشوار و نیازمند کمال است.

تلمیح صبغة الله

اشاره به آیه ۱۳۸ سوره بقره که نشان‌دهنده غرق شدن در صفات الهی است.

تمثیل کهربا و کاه

تصویری کلاسیک از نیروی جاذبه عشق که اراده عاشق را سلب می‌کند.

تضاد بیگانگان / آشنا

نمایش تفاوت دیدگاه مردم عادی با عاشقِ حقیقی.