دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۲۹

سعدی
تو مپندار کز این در به ملامت بروم دلم این جاست بده تا به سلامت بروم
ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای نه به زرق آمده ام تا به ملامت بروم
من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم
گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم
ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر اوج ارادت و عاشقی بی‌قید و شرط شاعری است که جان و هستی خود را در گرو رضای معشوق نهاده است. فضای حاکم بر این سروده، فضایی از تسلیم، اشتیاق و بی‌باکی در برابر سختی‌هاست؛ شاعری که از سرزنش دیگران هراسی ندارد و مرگ را نیز در صورت همراهی با یار، به جان می‌خرد.

مضمون اصلی، پایداری در عشق و گذشتن از تعلقات دنیوی برای رسیدن به وصال است. شاعر با زبانی فاخر و سرشار از ایمان عاشقانه، مرگ و گور را نه پایان، بلکه آغازی برای رقص و شادمانی می‌داند، به شرطی که در حشر و قیامت، هم‌نشینی با یار جانی میسر باشد.

معنای روان

تو مپندار کز این در به ملامت بروم دلم این جاست بده تا به سلامت بروم

گمان مبر که من با شنیدن سرزنش دیگران یا به خاطر سختی راه، درگاه تو را ترک خواهم کرد؛ قلب و جان من این‌جاست و اگر قصد رفتن داشته باشم، باید دلم را پس بدهی تا بتوانم با خاطری آسوده و سلامت بروم.

نکته ادبی: واژه ملامت به معنای سرزنش و نکوهش است که در متون کلاسیک برای بیان فشارهای اجتماعی بر عاشق به کار می‌رود.

ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای نه به زرق آمده ام تا به ملامت بروم

من پیش از آنکه قدم در این راه بگذارم، از جان و سر خویش گذشته‌ام؛ من با حیله و ریا به سوی تو نیامده‌ام که با یک سرزنش یا ناملایمت از راه به در شوم و بازگردم.

نکته ادبی: زرق در ادبیات کلاسیک به معنای ریا، فریبکاری و ظاهرآرایی است.

من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم

من از هواداران دیرینه و وفادار تو هستم و حاضرم جان عزیزم را در راه تو فدا کنم؛ این عشق من، یک دلبستگی تازه و ساختگی نیست که بخواهم از ترس تاوان یا خسارت، راه بازگشت پیش بگیرم.

نکته ادبی: غرامت در اینجا به معنای تاوان و خسارتی است که شخص بابت اعمال خود می‌پردازد.

گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم

اگر این فرمان از سوی تو به گوشم برسد که بمیر، من با کمال میل و افتخار تا لبه‌ی گور می‌روم؛ چرا که فرمان تو، حتی اگر فرمان مرگ باشد، برای من عین عزت و کرامت است.

نکته ادبی: اعزاز در اینجا به معنای گرامی داشتن و با عزت رفتار کردن است.

ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم

و اگر بدانم در لحظه مرگ و در روز رستاخیز، محشور شدن و همراهی با تو نصیبم می‌شود، از لحظه برخاستن از گور تا روز قیامت، با رقص و شادمانی گام برمی‌دارم.

نکته ادبی: لحد به معنای گور و شکافی در قبر است و حشر به معنای برانگیخته شدن در قیامت.

آرایه‌های ادبی

اغراق رقص کنان تا به قیامت بروم

شاعر با استفاده از تصویرپردازیِ رقص در مسیرِ گور تا قیامت، شدت اشتیاق خود به وصال یار را به شکلی مبالغه‌آمیز بیان کرده است.

کنایه ترک سر گفتن

کنایه از گذشتن از جان و هستی و ایثارِ مطلق در راه عشق.

تضاد مرگ و رقص

تقابل میان فضای تیره و سنگینِ مرگ و فضای شاد و پرشورِ رقص که نشان‌دهنده تغییر نگاه عاشق به مقوله مرگ است.