دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۲۷

سعدی
من از این جا به ملامت نروم که من این جا به امیدی گروم
گر به عقلم سخنی می گویند بیم آنست که دیوانه شوم
گوش دل رفته به آواز سماع نتوانم که نصیحت شنوم
همه گو باد ببر خرمن عمر دو جهان بی تو نیرزد دو جوم
دوستان عیب و ملامت مکنید کان چه خود کاشته باشم دروم
من بیچاره گردن به کمند چه کنم گر به رکابش نروم
سعدیا گفت به خوابم بینی بی وفا یارم اگر می غنوم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بیانگر اوجِ شوریدگی و دلبستگی عاشقانه است. شاعر در این ابیات، تمامِ منطق و خردِ دنیوی را در برابرِ جاذبه‌ی عشق ناچیز می‌شمارد و بر ایستادگیِ خود در راهِ محبت، علی‌رغم تمام ملامت‌های اطرافیان، تأکید می‌ورزد.

مضمونِ محوریِ اثر، تقدیمِ جان و جهان در پایِ یار است؛ به‌گونه‌ای که عاشق، نه تنها نصیحتِ عاقلان را برنمی‌تابد، بلکه زندگیِ بی‌حضورِ محبوب را نیز بی‌ارزش می‌انگارد و خود را بنده‌ی بی‌اختیارِ آن محبت می‌داند.

معنای روان

من از این جا به ملامت نروم که من این جا به امیدی گروم

من به خاطر سرزنش و ملامتِ دیگران، از این راهی که در پیش گرفته‌ام برنمی‌گردم، زیرا من با امید به وصال در این جایگاه استوار مانده‌ام.

نکته ادبی: واژه گرویدن در اینجا به معنایِ دل بستن، تکیه کردن و اعتماد داشتن است.

گر به عقلم سخنی می گویند بیم آنست که دیوانه شوم

اگر بخواهند با معیارهایِ عقل و منطق با من سخن بگویند، می‌ترسم که این پندها مرا از حالت طبیعی خارج کرده و به دیوانگی بکشاند.

نکته ادبی: تقابل میان عقل و دیوانگی، از بن‌مایه‌هایِ اصلیِ شعرِ عاشقانه است که در اینجا به تضادِ عقلِ مصلحت‌اندیش با عشقِ شوریده اشاره دارد.

گوش دل رفته به آواز سماع نتوانم که نصیحت شنوم

گوشِ دلِ من چنان غرق در شنیدنِ نغمه‌هایِ روحانی و ندایِ محبوب است که دیگر گوش شنوایی برایِ شنیدنِ نصایحِ دیگران ندارم.

نکته ادبی: سماع در اینجا نمادی از توجه به حق و جمالِ مطلق است که مانع از شنیدنِ سخنانِ مادی و زمینی می‌شود.

همه گو باد ببر خرمن عمر دو جهان بی تو نیرزد دو جوم

بگذار همه بگویند که بگذار باد خرمنِ عمرِ تو را ببرد و نابود کند؛ برایِ من بدونِ وجودِ تو، دو جهان به اندازه‌ی دو دانه جو هم ارزش ندارد.

نکته ادبی: دو جو استعاره از کمترین و ناچیزترین مقدارِ ممکن برایِ بیانِ بی‌ارزشیِ دنیا در برابرِ ارزشِ یار است.

دوستان عیب و ملامت مکنید کان چه خود کاشته باشم دروم

ای دوستان، مرا به خاطرِ این عشق سرزنش نکنید، چرا که این رنج و گرفتاری، محصولی است که خودم آن را کاشته‌ام و اکنون باید درو کنم.

نکته ادبی: استعاره‌ی کاشتن و درو کردن به مفهومِ قانونِ علیت و پذیرشِ نتایجِ انتخاب‌هایِ خود است.

من بیچاره گردن به کمند چه کنم گر به رکابش نروم

من که بیچاره و درمانده هستم و گردنم در کمندِ عشقِ او اسیر است، اگر به دنبالِ او و همراهِ مرکبش نروم، دیگر چه راهی برایم باقی می‌ماند؟

نکته ادبی: کمند و رکاب کنایه از اسارتِ عاشق در برابرِ اختیارِ مطلقِ معشوق است.

سعدیا گفت به خوابم بینی بی وفا یارم اگر می غنوم

سعدی می‌گوید: یارِ بی‌وفایم به من گفت که تو هرگز مرا نخواهی دید، مگر در خواب؛ آن هم اگر فرصتی برای خوابیدن پیدا کنی.

نکته ادبی: اشاره به دور بودنِ مطلقِ معشوق و اینکه وصالِ واقعی در بیداری میسر نیست.

آرایه‌های ادبی

تضاد عقل و دیوانه

تقابل میان عقل مصلحت‌سنج و جنونِ عاشقانه که بیانگرِ غلبه‌ی عشق بر منطق است.

استعاره کمند

اشاره به بندِ عشق که عاشق را گرفتار و تسلیم کرده است.

اغراق دو جهان نیرزد دو جوم

بزرگ‌نماییِ بی‌ارزشیِ دنیا در برابرِ ارزشِ حضورِ محبوب.

مراعات نظیر کاشته باشم دروم

استفاده از واژگانِ مربوط به کشاورزی برای بیانِ مفهومِ سرنوشت و پاداشِ عمل.